تبليغاتX
روان شناسی تخصصی Special Psychology

روان شناسی تخصصی Special Psychology

تاملي بر راه كارهاي خوشبختي

 

خوشبختي با ماست

اگر بخواهيم

ترجمه:امير ديواني

 

الف)مسووليت پذيري كامل

اگر در جامعه اي افراد ,ديگران را از پدر و مادر گرفته تا دولت /عامل شكست و عدم پيشرفت خود بدانند/انسانهاي خوشبخت هرگز ديگران را مسوول اشتباهات خود ندانسته و مقصر نمي شمارند. آنان حتي در ذهن خويش هم چنين نمي انديشند و شعارشان اين است:((اگر بايد ترقي كنم پس جوابگوي رخدادهاي آن نيز هستم.))

آنها معتقدند موقعي كه مي گوييد كسي يا چيزي شما را از خوشبختي بازمي دارد/در حقيقت توان خود را ناديده مي گيريد/ مثلا به طرف مقابل تان مي گوييد :((تو بيشتر و بهتر از من مي تواني زندگي ام را مهار كني.))

"لس براون" را در نظر بگيريد.او بچه اي سر راهي بود ودردوران كودكي برچسب "عقب مانده ذهني آموزش پذير " به وي زدند. بنابراين دلايل زيادي بري از كف دادن اميدش داشت/ليكن زماني كه يكي از دبيران دبيرستان به وي گفت:((نظر ديگران درباره تو واقعيت ندارد/فهميد كه كه آينده به دست هاي خودش سپرده شده و راهش را چنان ادامه داد تا اينكه يكي از قانونگذاران ونويسندگان ايالت اوهايو گرديد وامروزه به عنوان يكي از سخنرانان برجسته انگيزه دار امريكا ساعتي حدود بيست هزار دلار درآمد دارد.

"براون" متوجه شد مهار عواملي همچون طبيعت/ گذشته  و ديگران از عهده انسان خارج است ولي او قادر است بر انديشه ها وكنش هاي خويشتن مسلط گردد. پذيرش مسووليت زندگي خودتان يكي از نيروبخش ترين شيوه هايي است كه مي توانيد به كار بنديد.

 

ب)هدفمند زندگي كنيد

شايد مهم ترين عاملي كه آدم هاي موفق را از بقيه متمايز مي سازد/ اين است كه زندگي آنان "هدفدار" مي باشد. آن چيزي را انجام مي دهند كه معتقدند به خاطرش چشم به جهان گشودند. به قول وان داير / نويسنده اثر پر فروش ((اشتباهاتي كه در زندگي مان مرتكب مي شويم)):((مهمترين عامل براي يك انيان كاملا وظيفه شناس /هدف داشتن در زندگي است.))حيات بدون هدف/ مترادف است با گذرانيدن روزگار با كمترين تلاش. هنگامي كه با هدف زندگي مي كنيد /انگيزه اصلي اين است كه كارها را به خوبي انجام دهيد.به كارتان علاقه مند مي باشيد و آنرا نشان ميدهيد.

در اين صورت مردم نيز تمايل دارند كه با شما همكاري نمايند چون تعهد و التزامتان را درك مي كنند.

چگونه مي توان هدفدار زندگي كرد؟ با يافتن هدف/ اعتقاد داشتن به آن و برنامه ريزي جهت تمركز فعاليت ها و عملكردها در اطراف آن مي توان جهت رسيدن به هدف تلاش كرد. مايك فري فروشنده لوازم صوتي به تدريج دريافت كه مشاوران املاك (دلالان معاملات ملكي ) براي افزايش مهارت هاي فروش زمين به كمك نيازمدند. پس از فرصت استفاده كرد و سازمان مايك فري را كه يك شركت آموزشي جهت صاحبان صنعت معاملات املاك بود ‍/ داير كرد.

در حال حاضر شركت وي بابت فروش سالانه/ بيش از بيست ميليون دلار درامد دارد.

 

ج)برنامه ريزي كنيد

كوشش براي دستيابي به اهداف/ بدون طرح نقشه / مثل رانندگي از شهرديگر بدون نقشه راهنماست.

برايان تريسي/ يكي از كامرواترين مربيان فروش /نويسندگان و سخنرانان آمريكا خاطر نشان مي سازد:((هدف هايي كه نگاشته نمي شوند/ به هيچ وجه هدف به شمار نميروند/ بلكه صرفا خيال پردازي اند با دسترسي به يك نقشه راهنما مي توان از مسافرت لذت برد و در كوتاه ترين زمان ممكن خود را به مقصد رسانيد.

 

د)براي هر چيز ارزش قايل شويد

دوست داريد خانه اي بزرگ /خودرويي جديد وميليون ها دلار پول داشته باشيد/ولي مشكل اين جاست كه همه چنين آرزوهايي را در بر مي پرورانند. اما افراد موفق درمي يابند كه براي تحقق بخشيدن به اين قبيل روياها تا چه حد بايد تلاش كنند و سپس آن آرزوها را عملي سازند. به اين ترتيب آنها به سبب تلاشي كه به منظور ستيابي به هين آرزوها هنجام مي دهند/هرگز لب به شكوه نمي گشايند.

پشت گوش چپ لس براون يك كاموس استخواني1 بوجود آمده /چرا؟

وي شرح مي دهد :((وقتي كه تصميم گرفتم سخنراني هايم را شروع كنم/ هيچ صلاحيت/شهرت/

اعتبار و تجربه اي نداشتم. بنابراين مجبور شدم به اشخاص زيادي تلفن كنم.بعضي وقتها در يك روز به بيش از صد نفر زنگ  مي زدم و از آنان مي خواستم فرصتي به من بدهند تا براي گروهشان سخنرتني كنم. در واقع اين كال استخواني ميليونها دلار مي ارزد!))

 

و)كارشناس و ماهر شويد

يكي از عوامل موثر و جالب توجه در سخنرانان ماهر/انگيزه خارق العاده آنان براي "بهتر بودن" است  كه به منظور پيشبرد وبهبود مهارت هايشان تقريبا از انجام هيچ كاري روي بر نمي تابند.

((پاتريشا فريپ)) زماني كه راه كارهاي نيل به كاميابي را به بيش از پانصد نفر مدير اجرايي توضيح مي داد/ اظهار مي داشتكه جهت پيشرفت مهارت هاي گفتاري اش يك كارگاه تاسيس كرد و يك مربي به كار گمارد تا در اين رهگذر به وي ياري رساند فيلم آن صحنه ها را نيز به ديگران نشان مي دادتا همگان شاهد باشند كه وي چگونه توانايي هايش را بهبود بخشيده است.

چنانچه كسي از شما موقع كار فيلمبرداري كرده وآنان را براي ديگران پخش كند/چه احساسي به شما دست مي دهد؟ آيا به اين كار مباهات مي ورزيد يا ناراحت مي شويد ؟ اگر آشفته مي گرديد

از همين امروز تصميم بگيريد بر تلاشتان چنان بيفزاييد تا در كار و رشته خود بهترين شويد.

درباره زندگي و شرح حال انسانهاي موفق به مطالعه بپردازيد تا دريابيد كه بهترين ها به چه اعمالي مبادرت مي ورزند و شما هم چنين كنيد.

 

ه)هرگز تسليم نشويد

شايد اين جمله مبهم باشد ليكن وقتي كه واقعا به هدفتان متعهد و پايبند باشيد/ حق تسليم شدن نداريد/بايد تصميم بگيريد هر كاري را براي رسيدن به هدفتان / انجام دهيد.در طول روز هر قدر وقت داريد / براي به دست آوردن اهداف و تحقق روياهايتان صرف كنيد. از خود بپرسيد :((آيا كاري را كه حالا صورت مي دهم /مرا به هدفم نزيك مي كند؟)) و گرنه كه ضرورت دارد.

 

ي)كار امروز رابه فردا نيفكنيد

لس براون در اثرش تحت عنوان ((تحقق روياها ))به ياد مي آورد كه روزي با يكي از دوستانش به نام "ماريون" تلفني حرف مي زده است/متاسفانه روز بعد او ان مي سپارد. بعدها روزي براون كه به تميز كردن دفتر كار وي كمك مي كرد به برگه هاي دست نويس نمايشنامه ي برخورد مي كند كه بد بختانه هرگز به چاپ نرسيدند/ ماريون تنها كسي بود كه پايان ماجرا راخبر داشت.

به خاطر بسپاريد كه زندگي جاوداني نيست.اشخاص كاملا خوشبخت به اين موضوع واقف اند/لكن به جاي اينكه آنرا ياس آور و دردناك تصور كنند/ از اين دانش براي پيشرفت و ترقي سود مي جويند. آنها خواسته هايشان را فعالانه و با شور و حرارت دنبال مي كنند و روياهايشان را به تحقق مي رسانند. شما هم مي توانيد چنين كنيد.

 

 

پانوشت

1.كالوس استخواني: در پيرامون ناحيه شكستگي / بافت تازه اي همراه با رسوب كلسيم تشكيل مي شود. بخشي از اين بافت به مرور جذب مي گردد و باقيمانده آن به قطعه استخوان تازه اي تبديل مي شود كخ قطعه شكسته شده را  به هم بچسباند و شكستگي را ترميم مي كند.

Entreprenur,منبع :99

 

 

 

برگرفته از: ماهنامه روانشناسي امروز

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 21:9  توسط iranpsychology  | 

شاد زيستي

                         شاد زيستي

              خودكشي سلولهاي سرطاني

دانشمندان كشف كرده اند كه نشاط و سرور، باعث از بين رفتن سلولهاي سرطاني مي شوند، يكي از انتقال دهندگان عصبي در سيستم عصبي انسان،‌ ماده اي به نام سرتونين است. اين ماده ريتم خواب،حالت احساسي ودرجه حرارت بدن را تنظيم مي كند. نتايج اين تحقيقات مي تواند توضيح دهنده اين موضوع باشد كه چره افراد خوشبين قابليت اين را دارند كه بر بيماري هاي توموري غلبه كنند. سرتونين،‌ وارد سلول سرطاني شده و در نهايت به خودكشي سلول مي انجامد. اين هورمون نشاط آور، داراي پتانسيل لازم براي يك روش درماني موثر است.در مرحله بعد،‌ اين موضوع آزمايش مي شود كه چگونه با استفاده از داروهاي شبه سرتونين بيماران درمان شوند.

اين گروه پژوهشي سالهاست كه مشغول بررسي ارتباط بين سيستم ايمني بدن ومغز هستند و اينكه تفكر مثبت چه تاثيري بر سرطان دارد.

شايان ذكر است كه بيماران افسرده معمولا منفي نگر هستند. انسان هاي افسرده هم نسبت به خود (من ارزشمند نيستم) ، هم نسبت به محيط پيراموني (در بين احتمال هاي متعدد هميشه بدترين احتمال را مي دهد) و خم نسبت به آينده (من بدبخت مي شوم) داراي منفي نگري هستند. همچنين در افسرده ها سطح ماده سرتونين و همچنين نورپي نفرين پايين تر از ح معمول است . اين مواد شيميايي به علاوه استيلكولين در نظم جويي جسماني نقش مهمي دارند

 

 

 

منبع: ماهنامه مشاور خانواده

1-Iranhoo

2-روانشناسي مرضي تحولي-دكتردادستان-جلد 1     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 15:34  توسط iranpsychology  | 

هيپنوتيزم

هيپنوتيزم

وقتي شما واژه هيپنوتيزم را مي شنويد، ممكن است تصوري اسرار آميز از شخص هيپنوتيزم كننده كه در فيلم ها، كتابهاي كمدي و تلويزيون متداول شده در ذهن شما ايجاد شود.اما هيپنوتيزم يك موضوع اسرارآميز و خيالي نيست،بلكه پايه علمي دارد.

 

آثار و نقاشي هاي منقوش بر سطح ديواره غارها نشانگر اين است كه بشر اوليه با پديده هاي هيپنوتيزمي آشنايي داشته است. در تصاوير مربوط به مصريان، پزشكان يا درمانگراني در حال جا انداختن استخوان، كشيدن دندان و....ديده مي شوند كه بعضي از آنها ژست هاي عجيب و غريبي گرفته اند كه خطوطي اشعه مانند از چشم ها و نوك انگشتان آنها خارج مي شود. شيخ الرئيس ابوعلي سينا در بررسي و تحليل هاي خويش متوجه شد كه فكر انسان نه تنها در بدن خود شخص، بلكه در بدن اشخاص ديگر هم مي واند اعمال نفوذ كند و حتي گاهي اوقات اين نفوذ در فاصله دور اعمال مي شود.

كاشف هيپنوتيزم "آنتوان مسمر" بود كه نظريه "مغناطيس حييواني را ارائه كرد. او بر اساس اين نظريه وبا توجه به مشاهدات و تجربياتش يك روش درماني را پايه گذاري كرد كه بعدا به "مسمريسم" شهرت يافت. او معتقد بود در كالبد انسان و حيوانات ، نوعي مغناطيس حيواني وجود دارد كه قابل كنترل است اگرچه مسمر اولين كسي بود كه هيپنوتيزم را كشف كرد ولي تا زماني كه زنده بود اين كلمه را نشنيد. پوسيكور شاگرد مسمر اولين كسي بود كه توانست نشان دهد كه يك شخص مي تواند در شخص دبگر اثر بگذارد و اين اثر به قدري زياد است كه سبب مي شود تغييرات زيادي در آن شخص ظاهر گردد.

در سال 1824 ، يك جراح انگليسي به نام "جيمز بريد" در معالجه اثر رواني شوك هاي ناشي از انفجار و اختلالات عصبي ديگر ناشي از جنگ به طور گسترده به كار برده شد، هيپنوتيزم در جنگ جهاني دوم بيشتر در جراحي و روان درماني به كار برده شد كه هيپنوتراپي به عنوان درمان هيپنوتيزمي شناخته شده و پيشرفت نمايد.

هيپنوتيزم از كلمه يوناني هيپنوز به معناي خواب مشتق شده است. هيپنوز حالت خلسه و رخوتي استكه توسط هيپنوتيزم كننده (هيپنوتيزور) در شخص هيپنوتيزم شونده (سوژه) حاصل مي شود و عبارت است از حالت پذيرش رواني خاصي كه سوژه (هيپنوتيزم شونده) را براي اجراي دستورات هيپنوتيزور آماده و مستعد مي سازد. عده اي تصور مي كنند كه هيپنوتيزم خواب است اما هيپنوتيزم خواب نيست و همچنين بيداري هم نيست. تحقيقات مختلف نشان داده كه امواج مغز در هيپنوتيزم با خواب متفاوت است. هيپنوتيزم بيداري در خواب است ودر حالت هيپنوز جدا بودن دو ذهن خود آگاه و ناخودآگاه به آساني قابل درك است.

همه انسانها در زندگي روزانه خود از دو روش براي درك مطالب استفاده وي كنند:

الف) استدلال استقرايي: در اين نوع استدلال با مشاهده تعدادي از مشاهدات متفرقه، به يك نتيجه گيري يا قانون كلي ميرسيم.

ب) استدلال قياسي: در اين نوع استدلال يك نظريه يا قانون كلي مورد توجه يا قبول قرار گرفته ويك سلسله مشاهدات يا موارد پراكنده،‌بر اساس آن مورد قضاوت قرار مي گيرد.

ضمير نا خودآگاه فقط به صورت استدلال قياسي، مسائل و موضوعات را تفسير مي نمايد. بنابراين هيپنوتيزم به معناي دستيابي به ضمير ناخودآگاه است. مثلا اگر در حالت هيپنوز به ضمير ناخودآگاه بيان شود كه اتاق خيلي گرم است در اين شرايط ضمير ناخودآگاه فرد هيپنوتيزم شونده ين حرف و بيان را قبول خواهد كرد زيرا ضمير

ناخودآگاه قادر به تجزيه و تحليل و تفسير آن به صورت استدلال استقرايي نيست، اما افراد در حالت هيپنئتيزم كنترل رفتاري خود را از دست نمي دهند و در صورتي كه تلقينات ارائه شده با اعتقادات آنها مخالف باشد در مقابل آن مقامت مي كنند و حتي در هر مرحله از هيپنوز در صورت تمايل مي توانند از حالت خلسه خارج شوند .

همه افراد در طي دوره 24 ساعته شبانه روز حداقل دوبار حالت هيپنوتيزمي را درك مي كنند. افراد موقعي كه شبها به رختخواب خود مي روند به صورت تدريجي از حالت از حالت بيداري كامل به خواب مي روند. دقيقا شبيه اين پديده در صبح هم اتفاق مي افتد وابتداقدرت شنوايي شخص بيدار شده و بعدا چشم ها بازي مي شود.

هيپنوتيزم مي تواند تغييرات عميقي در نگرش، مجموعه باورها و رفتارهاي افراد ايجاد كند. هيپنويزم درماني فرصتي است براي افراد تا خودشان را تغيير دهند، شيوه هاي تفكر و عمل را كه ديگر كمكي به آنها نميكند تجربه كنند، زندگي و دنياي مطلوبشان را ايجاد كنند و فرصتي براي آرامش و احساس راحتي پيدا كنند.

از بين بيشترين موارد استفاده هيپنوتيزم درماني مي توان به كم كردن وزن،ترك سيگار، آرام سازي ورش برخي از جنبه هاي تغيير در زندگي اشاره كرد. از طريق استفاده از هيپنوتيزم باورهاي افراد مجددا ساختاربندي مي شود تا آنها بتوانند روابط آسيب ديده قبلي خود را بهبود بخشند و يا روابطي سالم و مثبت با ديگران ايجاد كنند. والدين از طريق استفاده از هيپنوتيزم مي توانند با احساسات دوگانه اي كه نوجوانانشان با آنها روبرو مي شوند آشنا شوند و ارزيابي ديگري را كه در مراحل رشد هيجاني نوجوان است كسب كنند. بدين ترتيب والدين درمي يابند كه فرزندانشان در مسير زندگي با چه موانعي روبرو هستند . نوجوانان نيز از طريق هيپنوتيزم ، والدين خود را به عنوان افرادي با تجربه و تصورات گذشته شان درك مي كنند.

ادامه دارد    

 

 

 منابع:

الف) www.naturalhealthweb.com

ب) How Hypnosis Work

ج) ماهنامه مشاور خانواده شماره 13 ,14

                                                                                  

      گرد آوري و ترجمه:سميه صالحي دانشجوي كارشناسي ارشد مشاوره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 15:31  توسط iranpsychology  | 

پديده هاي خارق العاده در شرايط هيپنوز

پديده هاي خارق العاده در شرايط هيپنوز

اجازه بفرماييد درآغاز، اين پديده ها را به اين صورت معرفي کنيم که در نهاد همه انسانها نيروها و قدرتهاي ناشناخته و ناخود آگاهي نهفته است که اين کيفيات ذهني و تمايلات رواني در شرايط هيپنوتيزمي تقويت يا تشديد پيدا مي کنند.

يکي از اين پديده ها قابل بخث در ارتباط با وجود آدمي که عکسبرداري با ولتاژهاي بالاي الکتريکي هم به صورت مشهود آثاري از آن را نشان داده، وجود هاله انساني در اطراف کالبد آدمي است. براي نشان دادن آثاري از اين انرژي متصاعد دروني، اگر در خلسه عميق هيپنوتيزور يک يا چند انگشت خويش را بر روي سطح بدن يا دستهاي سوژه حرکت دهيد، پس از مدتي حرکاتي در آن قسمت بروز مي کند. اگر يک آهنرباي نعلي بسيار پر قدرت را هم بر روي بدن سوژه به حرکت در آوريم، به همين نتايح مي رسيم. در شرايط هيپنوز سوژه ها آنچنان نسبت به قدرت و نيروهاي مغناطيسي حساس مي شوند که اگر در اتاقي که آنها حضور دارند يک مغناطيس قوي وجود داشته باشد، باعث ناراحتي آنها مي شود. اگر يک آهنرباي قوي را حتي در پشت سر سوژه نگهداريد، آثار ناراحتي يا شکايت لفظي او از اين تاثيرات خبر مي دهد.

برامول که يکي از هيپنوتيزورهاي علمي صاحب نام قرن ماست، به صورت ديگري اين پديده را – که به قول او اگر واقعاٌ وجود داشته باشد – مورد تفسير قرار داده و با افرادي که عاشقانه و با تعصب از نقش مغناطيس در هيپنوز دفاع مي کنند به مجادله برخاسته است. به باور او تلقينات هيپنوتيزورهاي غير علمي و مانيه تيزورها، يک زمينه ذهني و باور را در اين خصوص در جامعه به وجود آورده يا تشديد کرده است، از سوي ديگر در ناخودآگاه جمعي از سوژه هاي هيپنوتيزمي هم تمايل به وجود تأثير گزاري مغناطيس وجود دارد. از آنجا که در شرايط هيپنوز حدت و شدت حواس پنجگانه افزايش مي يابد و سوژه مي تواند از دور صداها، بوها و حتي کوچکترين آثار جابجايي هوا بر اثر حرکت دست هيپنوتيزور يا مغناطيس را حس کند، بنابراين حرات دست هيپنوتيزور و وزش خفيف هوا در نزديکي محل دست او را به صورتحاي عجيب و غريب احساس يا تفسير ميکند. اگر نفش آهنربا يا مغناطيس انساني را در پيدايش هپنوز و پديده هاي هيپنوتيزمي موثر بدانيم، در اين صورت پيدايش همه آنها را بر اثر پخش صداي هيپنوتيزور از طريق نوار صوتي يا راديو و يا بلندگوي چگنه تفسير مي کنيم؟

براي ايجاد هيپنوز و پديده هاي متنوع آن ،علاوه بر تلقينات لفظي که همان تلقينات کلامي هيپنوتيزور است، تلقينات غير لفظي هم بيسار مفيد و موثر است که شاخص ترين نمايانگر آن پاسها يا حرکات دست هيپنوتيزور است که فوق العاده در ايحاد خلسه هيپنوتيزمي موثر واقع
مي شوند. بسياري از سوژه ها هيپنوتيزمي در خلسه هاي عميق هيپنوتيزمي در موقع حرکت و عبور دست هيپنوتيزور از روي بدنشان احساس نزديکي به خارش، گز گز يا سوزش مي کنند.

هولاندر مي گويد:« به نظر من هيچگونه ترديدي وجود ندارد که مغناطيس تأثيرات مشخصي بر روي بدن سوژه مي گذارد که توسط او به خوبي احساس مي شود. از سوي ديگر بدن ما – به ويژه نوک انگشتان ما – مي تواند همان آثار را به وجود آورند. براي تحقيق در اين زمينه، از يک سوژه هيپنوتيزمي که در يک اتاق کاملاً تاريک قرار داشت، خواستيم چشمانش را باز کند بدون آنکه از خلسه خارج شود. سپس از او پرسيديم چه احساسي دارد؟ در اين موقع او يک منبع نوراني را در دست من گزارش کرد ک در واقع يک مغناطيس قوي بود. پس از کنار گذاشتن مغناطيس، با نوک انگشتانم به او اشاره کردم، وي بار ديگر در محل نوک انگشتانم نور را مشاهده کرد.»

«مغناطيس معدني مانند مغناطيس حيواني چيزي شبيه به حرارت، نور و الکترسيته است که
مي تواند از محلي به محل ديگر انتقال پيدا کند و در جريان اين انتقال يا انتشار همانند نور توسط سوژه هيپنوتيزمي احساس مي شود. از آنجا که در شرايط عادي، نوري که از مغناطيس خارج
مي شود بسيار ضعيف است، بنابراين در حالت روشنايي، نور ضعيف آن تحت تأثير نورهاي ديگر قرار گرفته وديده نمي شود، ولي سوژه هيپنوتيزمي با حدت بينايي که پيدا کرده، مي تواند اين نور بسيار ضعيف را در حالت تاريکي تشخيص دهد. من با تأکيد فراوان از دوستداران دانش تقاضا
مي کند در اين زمينه جالب به پژوهش و تحقيق بپردازند.»

«براي مشاهده نور مغناطيس يا مغناطيس حيواني نياز به تاريکي مطلق است. در اين وضعيت هم تنها افراد حساس موفق به رويت نور مي شوند. در اين شرايط بايد نهايت دقت مبذول شود تا هيچگونه نوري از درز در و پنجره ها به داخل نتابد و سوژه لااقل يک ساعت در اين شرايط باقي بماند و در اين مدرت نيز کسي به اتاق وارد يا از آن خارج نشود، زيرا در اين شرايط،حتي ورود نور ناچيزي از اتاق مجاور، نتايج آزمايش را مختل خواهد کرد.»

«از سويي بدن انسان همانند يک جسم راديواکتيو است که دائماً انواري از آن ساطع مي شود که فقط توسط افراد حساس قابل شناسايي است. اين شعاعها که به آنها (هاله انساني) هم گفته
مي شود تا حدود 40 سانتيمتري کالبد آدمي انتشار پيدا کرده و بعد به تدريج زايل مي شوند. رنگ هاله هر فرد به وضعيت روحي و رواني او بستگي دارد و با رنگ هاله ديگران تفاوت دارد. برخي از تجربيات از وجود اين هاله حکايت مي کند. که از آنها مي توان براي اثبات وجود هاله انساني استفاده کرد. اگر فردي را در يک خلسه عميق هيپنوتيزمي قرار دهيم و حتي چشمان او را هم ببندينم، در اين صورت اگر چند نفر از فاصله
20 سانتيمتري دستشان را از بالاي سر او عبور دهند، سوژه مي تواند در يک جمع، هويت هر فردي را مشخص سازد. حتي اکر سوژه کساني را که در اتاق حضور دارند و دستشان را از روي سر او عبور مي دهند نشناسد، با تکرار اين عمل، او هر با از فردي به نام شماره 5 يا 7 و غيره ياد مي کند.»

هر چند نيروهاي مرموزي در وجود برخي از افراد وجود دارند که عده زيادي نيز وجود آن را تأييد مي کنند و به آنها باور و ايمان دارند، با اين حال قدرت و نيروي تلقين قويتر و مسلط تر است به طوري که آنها به هيچ وجه نمي توانند در مقال آن عرض اندام کنند. بنابراين در تحت هيچ شرايطي آنها نمي توانند مقاوت کنند و نتايج مورد انتظار شما را دگرگون سازند.

برخي از قابليتهاي خارق العاده ديگر به فرد هيپنوتيزمي نسبت داده مي شود از آن جمله قدرت رويت در شرايطي است که چشمان او بسته و پاندپيچي شده و شنيدن صداهاي بسيار ضعيف از فواصل دور است، در حالي که ديگران قادر به درک و حس آنها نيستند. با تلقين هم مي توان قدرت شنوايي سوژه هاي هيپنوتيزمي را تا حد بسيار زياد افزايش داد، به طوري که نجواهاي بسيار خفيف را از فاصله دور بشنويد.

در يک تجربه بسيار جالب، از ميان يک دسته ورق يکي را انتخاب کرده و از پشت به دست سوژه هيپنوتيزمي داده و به او تلقين کنيد که اين عکس مادرش است واين تصوير را در هر شرايطي ميشناسد و پس از آن اين کارت را در ميان ساير ورقهاي قرار داده و بعد از چند بار مخلوط کردن آنها، سوژه هيپنوتيزمي در شرايط سومنامبوليستي خواهد توانست همان ورق را از ميان انبوه کارتها جدا کند و به عنوان عکس مادرش به شما بدهد.

توجيهي که براي اين آزمايش وجود دارد اين است که در وراي تشابه ظاهري کارتها، هر يک از آنها ويژگي هاي خاصي دارد که با دقت بسيار زياد مشخص مي شوند. از آنجا که در شرايط هيپنوز شدت و حدت حواس وجود دارد، سوژه مي تواند ويژگي هاي کارتي را که به جاي عکس مادرش لمس کرده از طريق حسهاي لامسه و بينايي – که به هر صورت وجود دارند. در مغزش ضبط کند – بعد با شناختي که پيدا کرده بار ديگر آن ورق را از ميان ورقهاي مخلوط شده جدا کند.

چند درصد از افراد جامعه هيپنوتيزم پذيرند؟

هر که از لحاظ قواي عقلي سالم و طبيعي باشد، هيپنوتيزم پذير هم هست. برخي از افراد حتي در اولين تجربه به سرعت هيپنوتيزم مي شوند و عده اي ديگر نياز داريد که بارها با تکنيکهاي متنوع و حتي توسط هيپنوتيزورهاي مختلف مورد تجربه و القاء قرار بگيرند. با اين وجود ميزان عمق خلسه در اين افراد متفاوت است. عده اي از افراد اين استعداد و قابليت را دارند که مي توانند به يک خلسه عميق در سطح سومنامبوليستي برسند و به خوبي تلقينات بعد از هيپنوتيزمي را دريافت کنند، در حالي که گروهي ديگر حداکثر به مرحله کاتالپسي يا انجماد عضلاني مي رسند.

اگر به زبان اعداد و ارقام حرف بزنيم، در کليه جوامع بشري از هرپنج نفر يک نفر اين استعداد را دارد که به سطح سومنامبوليستي برسد و اين قابليت در رسيدن به عميقترين مراحل هيپنوتيزم را حتي در اولين جلسه نشان دهد. اگر با گروهي از افرا جامعه مدتها تمرين کنيم، استعداد خفته آنها بيدار شده و بارور مي شود و به اين ترتيب عده خيلي بيشتري امکان مي يابند که به سطوح هيپنوتيزمي دسترسي پيدا کنند. پيشرفت در هيپنوتيزم مانند کسب مهارت در ساير رشته هاست. برخي از افراد براي فراگيري پاره اي از هنرها يا پيشرفت در بعضي از ورزشها، استعداد خارق العاده دارند. در حالي که بقيه با سخت کوشي مي توانند پيش رفت متوسطي را از خود نشان دهند. در هيپنوتيزم نيز مانند تمام رشده هاي علوم، هنرها و ورزشها، پشتکار و تمرين نقش زيادي در پيشرفت و تعالي ايفاء مي کند.

آيا هيپنوتيزور قدرت اراده زيادي دارد؟

اين سوال يادگار دوران جهالت و موهم پرستي و دوراني است که برخي از هيپنوتيزورهاي غير علمي اين پديده را با انواع قدرتها و نيروهاي مي کردند. هيپنوتيزم نه به قدرت اراده بستگي دارد و نه به هيپنوتيزور داراي اراده قوي و سوژه هيپنوتيزم صاحب اراده ضعيف. از سوي ديگر هيپنوتيزم شدن سبب تضعيف قدرت اراده سوژه هم نمي شود. برعکس از طريق هيپنوتيزم مي توان به شرايطي دست يافت که به آن تقويت قدرت اراده هم گفته مي شود و فرد مي تواند بهتر
تصميم گيري کرده و به صورت عميقتري تمرکز کند و اعتماد به نفس بيشتري کسب کند.

آيا افراد صاحب اراده ضعيف زودتر از افراد داراي اراده قوي هيپنوتيزم مي شوند؟

لزوماً در مورد سوژه نه! ولي آنهايي که در طبقه بنديهاي مرسوم افرادي مهاجم يا مبارز به حساب

مي آيند، بهتر مي توانند يک هيپنوتيزور موفق شوند. از سوي ديگر اراده افرادي ضعيف دانسته
مي شود، که نمي توانند يک جريان فکري را به خوبي تعقيب کند. اين افراد نه سوژه هيپنوتيزمي خوبي هستند و نه مي توانند هيپنوتيزور موفقي بشوند.

علاوه بر اين هر چند هوش فراوان عامل موثري براي يک سوژه خوب هيپنوتيزمي شدن به شمار مي آيد، با اين وجود هيپنوتيزم شدن هميشه نشانه هوش و استعداد فراوان نيست. افراد احساساتي مي توانند سوژه هاي خوبي براي هيپنوتيزم شدن باشند، زيرا در مواردي که انگيزه اي مطرح باشد، آنها حساسيت بيشتري از خود نشان مي دهند.

آيا مي توان فردي را بر خلاف ميلش هيپنوتيزم کرد؟

نه! ولي در اين مورد يک استثناء وجود دارد و آن حالت افرادي است که از روي ترس نمي خواهند هيپنوتيزم شوند. مهمترين نظريه اي که در ايجاد هيپنوتيزم مي توان به آن تکيه کرد،
« نظريه ايدئوموتور» است.

براساس اين نظريه براي تحقق پديده هيپنوتيزمي، فرد بايد به هيپنوتيزم شدن فکر کند. هر قدر نزد او اين تفکر از جذابيت و انگيزه هاي بيشتري برخوردار باشد، زودتر و بهتر هيپنوتيزم مي شود. گاهي به نظر مي آيد فردي به صورت اتفاقي و بدون داشتن انگيزه و اراده هيپنوتيزم شده است. اگر در اين موراد هم به خوبي تحقيق و بررسي کنيم، متوجه مي شويم که يک تمايل و انگيزه ناخودآگاهانه در اين گونه افراد وجود داشته است.

آيا مي توان با ترساندن فردي را هيپنوتيزم کرد؟

بلي، در برخي از موارد. ما مي دانيم اگر بترسيم که مباداً نتوانيم کار خاصي را به خوبي انجام دهيم، احتمال اينکه در انجام آن کار شکست بخوريم، افزايش مي يابد. اين مضمون که يکي از قوانين تلقين است، به اين صورت مي تواند مورد تفسير و توجيه قرار بگيرد که چون تصوير ذهني شکست و ناتواني در دهن ما شکل گرفته، بنابراين بيشتر اين احتمال وجود دارد که ما  اين تصوير دهني را تبديل به تصوير عيني کنيم. در اينجا به اين نکته مهم اشاره مي کنيم که اگر به طور ناخودآگاهانه ممکن است نتواند موجب موفقيت ما بشود. اين مضمون يکي از اساسي ترين قوانين تلقين را تشکيل مي دهد -  زماني که تفکر و اراده در تعارض و تقابل باشند، تفکر هميشه پيروز مي شود.

فردي که از قدرت جادويي يا قابليتهاي خارق العاده هيپنوتيزور مي ترسد، هر لحظه با بيم و هراس در ناخودآگاه خود به هيپنوتيزم شدن ناگهاني مي انديشد. اين تصوير ذهني به طور ناگهاني صورت واقعيت پيدا کرده و فرد هيپنوتيزم مي شود.

 

آيا هيپنوتيزور مي تواند سوژه را مجبور به انجا کارهاي غير اخلاقي کند؟

تمام مولفين مدرن به اين سوال جواب منفي داده و مي گويند هيپنوتيزم انسان را به فرد ديگري تبديل نمي کند. در بسياري از موارد، افراد در شرايط هيپنوتيزم محافظه کارتر و نسبت به موازين اخلاقي سختگيرتر هم مي شوند. به نظر مي آيد ضمير ناخودآگاه در يان شرايط، در راستاي حفظ بنيانهاي عقيدتي احساس خطر کرده و به دفاع از شخصيت فرد مي پردازد. يکي از مظاهر اين مقاومت بيدار شدن ناگهاني و بدليل از خواب هيپنوتيزمي است.

آيا خانمها راحت تر از آقايان هيپنوتيزم مي شوند؟

لزوماٌ نه؟ زن و مرد به ميزان برابر هيپنوتيزم پذيرند. ولي چون خانها احساساتي ترند، اگر هيپنوتيزور به خوبي انگيزه هاي کنجکاوي يا ساير عواطف آنها را تحريک کند، ممکن است هم زودتر هيپنوتيزم شوند و هم به خلسه عميقتر فرو روند. از آنجا که مردها بيشتر دوست دارند جريانات را تجزيه و تحليل کنند، اين روحيه سبب بروز مقاومتهاي در راه رسيدن به خلسه هيپنوتيزمي مي شوند.

 

 

منبع:کتاب دایره المعارف هیپنوتیزم

نویسنده:.اورماند مک گیل

مترجم:دکتر سید رضا جمالیان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 13:10  توسط iranpsychology  | 

جستجوی عشق

 

     

هرگاه مردي در جواب پيشنهادش براي برقراري ارتباط با زني جواب «نه» دريافت مي نمايد و در عين حال باز هم بر پيشنهادش اصرار مي روزد و قصد برقراري رابطه را دارد، در اين زمان به آن زن احساس قشنگي دست خواهد داد.

 

يک زن هميشه مسائل مورد نياز براي شروع يک رابطه عاشقانه را از همان ابتدا ارائه مي دهد تا بتواند در آينده نزديک، شاهد رشد سريع گلبوته هاي عشق در ارتباطش با شخص مقابلش باشد.

 

درک و دانستن اين نکته که يک مرد داراي حس اعتماد به نفس بالايي است و به راحتي مي تواند روي پاي خود بايستد، براي يک زن بسيار جالب و خوشايند است، ولي جالبتر اين است که مرد از آن زن سوالاتي درباره خصوصيات فردي اش بپرسد و در انتظار جواب بنشيند.

 

لبخندهاي پرمعني زنانه آغازگر يک رابطه عاشقانه، براي مردان بسياري هيجان انگيز است. چون اين باور را در مردان به حضور مي رساند که توانايي برقراري ارتباط با زن مقابلش را دارند.

 

معمولاً زنان دوست دارند بجاي اينکه از خودشان حرکاتي نشان دهند که مورد توجه مرد زندگيشان قرار گيرند، مردشان کارهايي انجام دهد که آنها به آن کارها علاقه دارند و از انجام آنها لذت مي برند.

يک زن با باور اين نکته که کسي در زندگيش وجود دارد که او را به خوبي مي بيند، احساساتش را به روشني درک مي کند و سخنانش را به وضوح مي شنود، بسيار هيجان زده مي شود و تنها به اين نکته مي انديشد که به وسيله آن شخص قادر خواهد بود به هر چيز که مي خواهد دست يابد.

 

يک زن خواهان کسي است که:

... براي سلامتي اش ارزش قائل باشد و تشخيص دهد زندگي اش در چه مسيرهايي در حال پيشروي است و همچنين احساساتش را نيز درک نمايد.

... عاشقانه دوستش بدارد، به او اعتماد داشته باشد همينطور بخواهد که او نيز عاشقش باشد.

... به او و عشقش توجه داشته باشد و از عشقش نسبت به او دريغ نورزد.

 

روشهايي براي پيدا کردن نيمه گمشده تان:

... تلاقي نگاهها به صورت خاص.

.... وقتي در يک مهماني زني در حال حرکت به اين صو است يک مرد بهتر مي تواند با او ارتباط برقرار کند تا زماني که او در يک جا ايستاده است...

مردان بايد از اين نکته آگاه باشند که به جاي اينکه مرتب درباره خودشان صحبت کنند و خصوصيات مثبت خودشان را به رخ بکشند، يک زن علاقمند است مرد مقابل درباره نکات و خصوصيات اخلاقي او کنجکاوي کند و از او سئوالاتي در اين ارتباط بپرسد.

 

معمولاً مردان هيجان خود را نسبت به يک موضوع خاص در برابر جنس مخالقشان ابراز
نمي دارند، چرا که تصور مي کنند مردانگي شان در برابر او زير سوال خواهد رفت...!

 

درک اين موضوع که مردان از مريخ و زنان از ونوس آمده اند به اين مفهوم نيست که حتماً بايد يک ديدار و گفتگوي ساده را به يک ارتباط و دوستي طولاني مبدل کند، بلکه به اين معناست که درک اين مسئله مي تواند کاري کند که در يک ديدار و ملاقات مختصر راحت تر باشيد و بيشتر از کنار هم بودن لذت ببريد.

 

هرگاه زني براي برقراري ارتباط با مردي، به وي پيشنهاد مي دهد و دست از سر او برنمي دارد، ناخودآگاه نوعي احساس راحتي و آسودگي در درون مرد زنده مي شود و نسبت به آن زن کاملاً
بي تفاوت مي گردد.

 

در اکثر اوقات زماني که کسي را پيدا مي کنيم که هيچ توجهي به او نداريم و در همان زمان منتظر شخص ديگري هستيم که ما را خوشبخت نمايد، به ناگاه در مي يابيم که آن شخص که مدتي است با ما و در کنار ماست، همان نيمه گمشده و فرشته آرزوهايمان است.

 

وقتي مردي براي  ملاقات برنامه ريزي مي کند، براي سينما رفتن بليط مي خرد،  در کنار عشقش رانندگي مي کنند و از رانندگي لذت مي برد و هميشه مراقب تمام ريزه کاريهاست، همه اينها نشان دهنده عشق اوست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 12:56  توسط iranpsychology  | 

هيپنوتيزم‌ دنيايي‌ پر از ابهام‌

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "باسمه‌ تعالي‌"

هيپنوتيزم‌ دنيايي‌ پر از ابهام‌

اگر يك‌ فرد هيپنوتيز كننده‌ به‌ شما بگويد كه‌ شما 4 سال‌ سن‌ داريد، و شما ناگهان‌ شروع‌ به‌ انجام‌ اعمالي‌ شبيه‌ يك‌ كودك‌ 4 ساله‌ كنيد، ما مي‌گوييم‌ شما هيپنوتيزم‌ شوندة‌ خوبي‌ هستيد. يا اگر او به‌ شما بگويد داريد به‌ پسرخاله‌ خود روي‌ صندلي‌ خالي‌ روبروي‌ خود نگاه‌ مي‌كنيد و شما بگوييد بله‌ او را مي‌بينم‌. ما دوباره‌ به‌ اين‌ واقعيت‌ بر چسب‌ مي‌زنيم‌ كه‌ شما عميقاً هيپنوتيزم‌ شده‌ايد.

ولي‌ اگر شما هيپنوتيزم‌ نشده‌ باشيد ولي‌ وانمود كنيد كه‌ هيپنوتيزم‌ شده‌ايد و رفتارهاي‌ درخواست‌ شده‌ را نشان‌ دهيد، در اين‌ صورت‌ روانشناسان‌ حدس‌ مي‌زنند كه‌ شما از يك‌ بي‌نظمي‌ رواني‌ رنج‌ مي‌بريد. هيپنوتيزم‌ تحريك‌ يك‌ حالت‌ آني‌ است‌ كه‌ گاهي‌ عجيب‌ و غريب‌ است‌ و همين‌ موضوع‌ آنرا جذاب‌ و جالب‌ كرده‌ است‌.

هيپنوتيز اولين‌ بار توسط‌ يك‌ فيلسوف‌ و فيزيكدان‌ اتريشي‌ بنام‌ فرامن‌ آنتوان‌ مسمر مطرح‌ شد. او براي‌ درمان‌ يك‌ مشكل‌ طبي‌ يك‌ آهنربا را در پشت‌ و جلوي‌ بدن‌ بيمار حركت‌ داد تا جريان‌ خون‌ و فعاليت‌هاي‌ عصبي‌ و مايعات‌ مشخص‌ بدن‌ او را دوباره‌ هدايت‌ كند. بعداً مسمر كشف‌ كرد كه‌ مي‌تواند بجاي‌ آهنربا از چوب‌ و يا حتي‌ دست‌ خود استفاده‌ كند. مسمر فكر مي‌كرد كه‌ هيپنوتيزم‌ قدرتي‌ است‌ كه‌ از بدن‌ خود او سرچشمه‌ مي‌گيرد، مانند قدرت‌ آهنربا كه‌ در مقابل‌ آهن‌ اعمال‌ مي‌كند. اگر چنين‌ باشد فقط‌ افراد ويژه‌اي‌ ممكن‌ است‌ قدرت‌ هيپنوتيزم‌ كردن‌ ديگران‌ را داشته‌ باشند. ولي‌ امروزه‌ عقيده‌ داريم‌ كه‌ براي‌ هيپنوتيزم‌گري‌ موفقيت‌آميز تنها نياز به‌ تمرين‌ است‌ و قدرت‌ خارِالعاده‌ و يا ويژگي‌ خاص‌ شخصيتي‌ چندان‌ اهميتي‌ ندارد. هيپنوتيزم‌ براي‌ بسياري‌ از هدف‌هاي‌ درماني‌ مانند كاهش‌ درد و ترك‌ اعتياد مفيد است‌.

تجربه‌ هيپنوتيزم‌ با تجربه‌هاي‌ ديگر فرِ چنداني‌ ندارد. وقتي‌ يك‌ فيلم‌ يا بازي‌ خوب‌ را مشاهده‌ مي‌كنيد و يا داستاني‌ خوب‌ را مي‌خوانيد، ممكن‌ است‌ با تلقينات‌ آن‌ تسخير شويد. مي‌توانيد توجه‌ خود را روي‌ داستان‌ متمركز كنيد و احساسات‌ و عواطف‌ و هيجانات‌ را طوري‌ تجربه‌ كنيد كه‌ انگار يكي‌ از شخصيت‌هاي‌ فيلم‌ هستيد. هيپنوتيزم‌ هم‌ شبيه‌ همين‌ مورد است‌. با اينحال‌ تأثيرات‌ هيپنوتيزم‌ ضد و نقيض‌ است‌. هيپنوتيزم‌كننده‌ وقتي‌ مي‌گويد: «دست‌ شما دارد بلند مي‌شود» شما نمي‌توانيد كاري‌ بكنيد كه‌ آنرا متوقف‌ كنيد و دست‌ شما واقعاً بالا مي‌رود. وقتي‌ علت‌ آنرا سؤال‌ مي‌كنيم‌ اغلب‌ مي‌گويند: «كنترل‌ خود را نسبت‌ به‌ رفتارمان‌ از دست‌ داده‌ بوديم‌» كه‌ البته‌ وقتي‌ اين‌ اتفاِ مي‌افتد كه‌ هيپنوتيزم‌ شونده‌، داوطلبانه‌ تصميم‌ بگيرد كه‌ در معرض‌ تجربه‌ هيپنوتيزم‌ قرار گيرد.

كاربرد و محدوديت‌هاي‌ هيپنوتيزم‌

هيپنوتيز مي‌تواند تمركز يا تغييرات‌ آني‌ در رفتار و تمدد اعصاب‌ ايجاد كند. اما هيچ‌ مدركي‌ دالّ بر اينكه‌ هيپنوتيزم‌ مي‌تواند فرد را قادر سازد كاري‌ را كه‌ در حالت‌ عادي‌ نمي‌تواند انجام‌ دهد، بكند، وجود ندارد.

يك‌ هيپنوتيز مؤثر مي‌تواند درد را از بين‌ ببرد. حتي‌ در مواردي‌ بي‌ دردي‌ آنقدر زياد بوده‌ كه‌ افراد تحت‌ عمل‌ جراحي‌ بدون‌ بيهوشي‌ قرار گرفته‌اند. خصوصاً در مواردي‌ كه‌ افراد مقاومت‌ زيادي‌ در مقابل‌ داروهاي‌ افيون‌ دار داشته‌اند و يا نسبت‌ به‌ آنها حساسيت‌ دارند و يا واكنش‌ نامناسب‌ نسبت‌ به‌ داروهاي‌ بيهوشي‌ نشان‌ مي‌دهند، مفيد است‌.

گاهي‌ پليس‌ به‌ هپينوتيزم‌ روي‌ مي‌آورد به‌ اميد اينكه‌ پوشش‌ حافظه‌ پنهان‌ را بردارد.

كاربرد سودمند ديگر هيپنوتيزم‌، تلقين‌ خواب‌ مغناطيسي‌ است‌. تلقيني‌ كه‌ توسط‌ آن‌ فرد بعد از بيرون‌ آمدن‌ از حالت‌ هيپنوتيزم‌، كار بخصوصي‌ را تجربه‌ و يا انجام‌ خواهد داد. البته‌ كارهاي‌ جزئي‌ مانند خنديدن‌ در پايان‌ جلسه‌ و يا كشيده‌ شدن‌ گوش‌ سمت‌ چپ‌ در رأس‌ ساعت‌ 9 اما اين‌ تلقين‌ها مي‌تواند كاربردهاي‌ عملي‌ فراواني‌ داشته‌ باشد مانند كمك‌ به‌ ترك‌ سيگار يا الكل‌، كاهش‌ وزن‌، توقف‌ ناخن‌ جويدن‌ و قطع‌ عادات‌ ديگر.

بنابراين‌ تلقين‌ها اجباري‌ نيستند بلكه‌ افراد خود داوطلبانه‌ تصميم‌ گرفته‌اند عادات‌ را ترك‌ كنند. حتي‌ در برخي‌ تحقيقات‌ به‌ افراد ياد داده‌ مي‌شود كه‌ از خود هپينوتيزمي‌ مكرر براي‌ ترك‌ سيگار استفاده‌ كنند. تقريباً 14 افراد گزارش‌ كرده‌اند كه‌ حداقل‌ 2 هفته‌ سيگار نكشيده‌اند.

حتماً شنيده‌ايد كه‌ فردي‌ تحت‌ تأثير هيپنوتيزم‌ آنقدر بدنش‌ سفت‌ شده‌ كه‌ سر و گردنش‌ روي‌ يك‌ صندلي‌ و پاهايش‌ روي‌ صندلي‌ ديگر قرار گرفت‌ و يك‌ نفر روي‌ بدن‌ او ايستاد. البته‌ اين‌ وضعيت‌ را هر فردي‌ بدون‌ اينكه‌ حتماً هيپنوتيزم‌ شود با اراده‌ خود مي‌تواند انجام‌ دهد.

يك‌ ادعاي‌ متحيّر كننده‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ هيپنوتيزم‌ مي‌تواند به‌ فرد كمك‌ كند تا زندگي‌ گذشته‌ را بياد بياورد

گاهي‌ از هيپنوتيزم‌ انتظار مي‌رود كه‌ موارد مهمي‌ را كه‌ فراموش‌ شده‌ بياد بياورد. گاهي‌ پليس‌ به‌ هپينوتيزم‌ روي‌ مي‌آورد به‌ اميد اينكه‌ پوشش‌ حافظه‌ پنهان‌ را بردارد، اما در اينجا مشكلي‌ وجود دارد و آن‌ تلقين‌پذيري‌ زياد افراد تحت‌ هيپنوتيزم‌ بود. برخي‌ تحقيقات‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ هيپنوتيزم‌ شونده‌ گزارشات‌ اشتباهي‌ مي‌دهد مثل‌ اينكه‌ در يك‌ رستوران‌ پيتزا خورده‌ است‌ در حالي‌ كه‌ آنجا پيتزا نمي‌فروشد و يا مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گرفته‌ در حالي‌ كه‌ هيچ‌ زخمي‌ روي‌ بدن‌ او بجا نمانده‌ و... .

بنابراين‌ در سال‌ 1986 هيأتي‌ كه‌ توسط‌ انجمن‌ پزشكي‌ امريكا تعيين‌ شده‌ بود، نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ اظهارات‌ شاهدان‌ تحت‌ هيپنوتيز در دادگاه‌ قضايي‌ نبايد مورد استفاده‌ قرار گيرد. اما هيأت‌ تأكيد نكرد كه‌ پليس‌ هم‌ نبايد از هيپنوتيزم‌ استفاده‌ كند.

يك‌ ادعاي‌ متحيّر كننده‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ هيپنوتيزم‌ مي‌تواند به‌ فرد كمك‌ كند تا زندگي‌ گذشته‌ را بياد بياورد و آنها اغلب‌ زندگي‌ فردي‌ شبيه‌ خودشان‌ را تبيين‌ مي‌كنند كه‌ با كسي‌ كه‌ شباهت‌ عجيبي‌ با همسر فعلي‌ آنها دارد ازدواج‌ كرده‌ است‌. اگر از آنها سؤال‌ شود كه‌ آيا كشور آنها در گذشته‌ در جنگ‌ بوده‌ يا چه‌ نوع‌ پولي‌ در آنجا رايج‌ بوده‌ حدس‌هايي‌ مي‌زنند كه‌ بندرت‌ درست‌ مي‌باشند.

با توجه‌ به‌ اين‌ موارد متوجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ هيپنوتيزم‌ دنياي‌ پيچيده‌اي‌ دارد و پر از نكات‌ مبهم‌ است‌ و مردم‌ هم‌ عادت‌ دارند چيزهاي‌ عجيب‌ را به‌ دنياي‌ پر از توّهم‌ و ابهام‌ هيپنوتيزم‌ نسبت‌ دهند. تصوّرات‌ غلطي‌ كه‌ از هيپنوتيزم‌ رواج‌ يافته‌ است‌ دالّ بر اين‌ ادعا است‌ كه‌ در آن‌ هيپنوتيزم‌ را اسرارآميز و مرموز معرفي‌ كرده‌ است‌. ما سعي‌ داريم‌ اطلاعات‌ جديد در مورد هيپنوتيزم‌ و همچنين‌ آموزش‌ آن‌ را درآینده دنبال‌ كنيم‌ تا شايد خوانندگان‌ ما با دنياي‌ واقعي‌ هيپنوتيزم‌ آشنا شوند.

(روانشناسي‌ عمومي‌)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 14:42  توسط iranpsychology  | 

تلخ‌ امّا تكان‌ دهنده‌ خاطرات‌ يك‌ مشاور

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "خانواده‌"

تلخ‌ امّا تكان‌ دهنده‌ خاطرات‌ يك‌ مشاور

بارها و بارها در جريان‌ مشاوره‌ به‌ اين‌ مسأله‌ برخورد كرده‌ايم‌ كه‌ كودكي‌ توسط‌ محارم‌ خود مورد تجاوز جنسي‌ و يا سوء استفاده‌ جنسي‌ قرار گرفته‌ است‌.

در جريان‌ يك‌ مشاوره‌ با خانمي‌ 32 ساله‌ پس‌ از برگزاري‌ جلسات‌ متعدد مشاوره‌ و به‌ كار بردن‌ فنون‌ مختلف‌، اضطراب‌ فرد كه‌ اتفاقاً دليل‌ مراجعه‌ ايشان‌ به‌ مركز همين‌ مشكل‌ بود، پايين‌ نمي‌آمد. بر آن‌ شديم‌ كه‌ از تكنيك‌هاي‌ ديگر رواندرمانگري‌ استفاده‌ كنيم‌ و ريشه‌ مسأله‌ را پيدا كنيم‌. پس‌ از جلسه‌، بالاخره‌ او عليرغم‌ مقاومتهاي‌ بسيار مطرح‌ كرد كه‌ وقتي‌ در كلاس‌ دوم‌ دبستان‌ درس‌ مي‌خوانده‌ با دايي‌اش‌ كه‌ به‌ دليل‌ دانشجويي‌ نزد آنها زندگي‌ مي‌كرد، تنها مي‌مانده‌، اوايل‌ مسأله‌اي‌ وجودنداشته‌ ولي‌ بتدريج‌ رابطه‌ آندو نزديك‌ و نزديكتر مي‌شود و يكسري‌ روابط‌ كه‌ نمي‌بايست‌ بين‌ آنها برقرار مي‌شود. دايي‌ هم‌ او را تهديد مي‌كند كه‌ اگر به‌ كسي‌ حرفي‌ بزند چنين‌ و چنان‌ مي‌كند و...

گريه‌ امانش‌ را بريده‌ بود، اين‌ خاطرة‌ بد هستة‌ اصلي‌ اضطراب‌ او را تشكيل‌ مي‌داد و دليل‌ بسياري‌ از عقب‌ ماندگي‌هاي‌ تحصيلي‌ او نيز همين‌ خاطرة‌ تلخ‌ بود. چرا؟

پسري‌ 27 ساله‌ دانشجو با يكي‌ از همكلاس‌هاي‌ خود نامزد بود. دختر به‌ مركز مشاوره‌ مراجعه‌ كرد از رابطه‌ خودش‌ با نامزدش‌ شكايت‌ كرد. او گفت‌ كه‌ مورد آزار و اذيت‌ نامزد خود قرار مي‌گيرد و نامزدش‌ عليرغم‌ هوش‌ بالا ولي‌ از مسأله‌اي‌ رنج‌ مي‌برد و گاهي‌ حالات‌ وحشيانه‌اي‌ پيدا مي‌كند. در مراجعات‌ بعدي‌ كه‌ پسر هم‌ در جلسات‌ حاضر شد متوجه‌ ريشه‌هاي‌ عميق‌تر مسأله‌ شديم‌. در جلسات‌ انفرادي‌ بعدي‌ متوجه‌ شديم‌ كه‌ او در زمان‌ كودكي‌ مورد سوء استفاده‌ جنسي‌ توسط‌ عمويش‌ قرار گرفته‌ و اين‌ مسأله‌ آنقدر او را آزار داده‌ كه‌ بارها به‌ قصد كشتن‌ عمو چاقو را برداشته‌ ولي‌ منصرف‌ شده‌ و... اين‌ خاطره‌ بد هيچوقت‌ او را رها نكرده‌ و همين‌ امر باعث‌ شده‌ كه‌ از آزار دادن‌ ديگران‌ و از آن‌ جمله‌ نامزدش‌ لذت‌ ببرد و كمي‌ از دردهاي‌ خود بكاهد. چرا؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384ساعت 17:19  توسط iranpsychology  | 

"مديريت‌ شادي‌ در زندگي‌"

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "اجتماعي‌"

 

شما چطور؟ آدم‌ شادي‌ هستيد؟؟؟

ديگران‌ شما را به‌ عنوان‌ چگونه‌ انساني‌ مي‌شناسند، جدّي‌ و شاد؟ يا غمگين‌ و افسرده‌؟... آيا شما انسان‌ شادي‌ هستيد؟ بياييد با هم‌ ويژگيهاي‌ آدمهاي‌ شاد را مرور كنيم‌. آدمهاي‌ شاد و خوشحال‌ از نظر روانشناسي‌ چهار ويژگي‌ مهم‌ دارند :

1ـ اعتماد به‌ نفس‌ (حرمت‌ خود) : مردم‌ شاد به‌ خودشان‌ علاقه‌مند هستند.

برخي‌ تحقيقات‌ نشان‌ داده‌اند كه‌ رضايت‌ كلي‌ از زندگي‌ بيش‌ از هر چيز با "رضايت‌ از خود" رابطه‌ دارد ، گر چه‌ نمي‌توان‌ رضايت‌ از زندگي‌ خانوادگي‌، دوستان‌ و يا درآمد فرد را ناديده‌ گرفت‌. كساني‌ كه‌ داراي‌ اعتماد به‌ نفس‌ بالايي‌ هستند احساس‌ خودشان‌ را درباره‌ كل‌ زندگي‌ قبول‌ دارند، بيشتر به‌ نكات‌ خوب‌ و مثبت‌ توجه‌ مي‌كنند، كمتر خودشان‌ را سرزنش‌ مي‌كنند، خودگويي‌هاي‌ منفي‌ را متوقف‌ مي‌كنند، عشق‌ و محبت‌ را كشف‌ مي‌كنند و قبل‌ از هر چيز بخودشان‌ عشق‌ مي‌ورزند. در يك‌ تحقيق‌ در سال‌ (1989)، 85% آزمودني‌ها داشتن‌ يك‌ "تصوير خود" خوب‌ را خيلي‌ مهم‌ مي‌دانستند و هيچكس‌ نقش‌ اين‌ تصوير را در اعتماد به‌ نفس‌ (حرمت‌ خود) كم‌ اهميت‌ در نظر نگرفته‌ بود.

البته‌ اعتماد به‌ نفس‌ وقتي‌ سالم‌ است‌ كه‌ هم‌ مثبت‌ باشد و هم‌ واقع‌ بينانه‌. چرا كه‌ چنين‌ اعتماد به‌ نفسي‌ بر موفقيت‌هاي‌ واقعي‌ و آرزوهاي‌ واقع‌ بينانه‌ و پذيرش‌ آنچه‌ هست‌ و وجود دارد، مبتني‌ است‌ و چنين‌ اعتماد به‌ نفسي‌ پايه‌ و اساس‌ مستحكم‌ و قوي‌ براي‌ شادي‌ و سرور مي‌شود.

2ـ خوش‌ بيني‌ : مردم‌ شاد آكنده‌ از اميد هستند

معمولاً خوش‌ بين‌ها از سلامت‌ بيشتري‌ برخوردارند، همچنين‌ آنهااز موفقيت‌ها لذت‌ بيشتري‌ مي‌برند. بطور كلي‌ آنها كمتر با ويروسهاي‌ بيماري‌ زا، مبتلا به‌ بيماري‌ مي‌شوند و از سرطان‌ و جراحي‌ها زودتر بهبود مي‌يابند و در مجموع‌ اميدوارتر هستند.

3ـ برون‌ گرايي‌ : مردم‌ شاد برون‌ گرا هستند

در اكثر تحقيقات‌ مردم‌ برون‌ گرا احساس‌ خوشحالي‌ و رضايت‌ بيشتري‌ را گزارش‌ كرده‌اند. اينگونه‌ افراد به‌ راحتي‌ در اتاِ قدم‌ مي‌زنند و به‌ گرمي‌ خودشان‌ را معرفي‌ مي‌كنند آنها خودشان‌ را همينگونه‌ كه‌ هستند، پذيرفته‌اند و خودشان‌ را دوست‌ دارند و اطمينان‌ دارند كه‌ ديگران‌ هم‌ آنها را دوست‌ خواهند داشت‌. اينگونه‌ افراد تمايل‌ دارند ازدواج‌ كنند، شغل‌هاي‌ خوبي‌ پيدا كنند و دوستي‌هاي‌ جديد و نزديك‌ برقرار كنند. برون‌ گراها اغلب‌ بيشتر با ديگران‌ درگيرند و دايرة‌ بزرگي‌ از دوستان‌ آنها را احاطه‌ كرده‌، و غالباً در فعاليت‌هاي‌ اجتماعي‌ نامزد دريافت‌ پاداش‌ و جايزه‌ مي‌شوند. آنها دوست‌ داشتن‌ را بيشتر تجربه‌ مي‌كنند و از حمايت‌هاي‌ اجتماعي‌ لذت‌ مي‌برند.

4ـ كنترل‌ شخصي‌ : مردم‌ شاد عقيده‌ دارند كه‌ سرنوشتشان‌ را خودشان‌ انتخاب‌ مي‌كنند

هر قدر كنترل‌ افراد بر موقعيت‌ها بيشتر شود، سلامتي‌ و روحيه‌شان‌ نيز بطور قابل‌ توجهي‌ گسترش‌ مي‌يابد. افراد شاد مديريت‌ زمان‌ را بر عهده‌ دارند و همين‌ امر آنها را خوشحال‌ مي‌كند. اوقات‌ فراغت‌ و بيكاري‌ بخصوص‌ براي‌ كساني‌ كه‌ در بيرون‌ از منزل‌ كار مي‌كنند و نمي‌توانند وقتشان‌ را با چيزهاي‌ مفيد پر كنند، ناراضي‌ كننده‌ است‌. آنها اغلب‌ دير مي‌خوابند و جلوي‌ تلويزيون‌ لم‌ مي‌دهند و به‌ اين‌ ترتيب‌ اوقات‌ خودشان‌ را پر مي‌كنند. در حالي‌ كه‌ مردم‌ شاد، وقتشان‌ پر و با برنامه‌ است‌، آنها وقت‌ شناس‌ و كارآمد هستند ولي‌ افراد ناشاد وقتشان‌ غالباً خالي‌، باز و غير متعهدانه‌ است‌، غالباً انجام‌ كارها را به‌ تعويق‌ مي‌اندازند و بي‌ كفايت‌ هستند.

چهار ويژگي‌ كه‌ در بالا ذكر شد مربوط‌ به‌ آدمهاي‌ شاد بود حال‌ به‌ جستجوي‌ اين‌ چهار ويژگي‌ در خودتان‌ بپردازيد، در صورتي‌ كه‌ واجد اين‌ مؤلفه‌ها بوديد، بدانيد كه‌ جزء آدم‌هاي‌ شاد و خوشحال‌ دسته‌ بندي‌ مي‌شويد.

 

آنها خودشان‌ را دوست‌ دارند و اطمينان‌ دارند كه‌ ديگران‌ هم‌ آنها را دوست‌ خواهند داشت‌.

... بيشتر به‌ نكات‌ خوب‌ و مثبت‌ خود توجه‌ مي‌كنند، كمتر خودشان‌ را سرزنش‌ مي‌كنند، خودگويي‌هاي‌ منفي‌ را متوقف‌ مي‌كنند.

افراد شاد مديريت‌ زمان‌ را بر عهده‌ دارند و همين‌ امر آنها را خوشحال‌ مي‌كند.

(روانشناسي‌ امروز، 1984)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 20:48  توسط iranpsychology  | 

كداميك‌ ضامن‌ خوشبختي‌ هستند؟

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "خانواده‌"

كداميك‌ ضامن‌ خوشبختي‌ هستند؟

مكمل‌ بودن‌ يا مشابه‌ بودن‌ دخترها و پسرها...

شما چه‌ فكر مي‌كنيد؟ مكمل‌ بودن‌ يا مشابه‌ بودن‌؟ كداميك‌؟ نمي‌دانيد راجع‌ به‌ چه‌ چيز صحبت‌ مي‌كنم‌؟ حق‌ داريد، چون‌ من‌ هنوز چيزي‌ نگفته‌ام‌!!! پس‌ اجازه‌ بدهيد سؤالم‌ را كامل‌ كنم‌.

به‌ نظر شما، كداميك‌ ضامن‌ خوشبختي‌ همسران‌ مي‌شوند؟

مكمل‌ بودن‌ آنها يا مشابه‌ بودن‌ آنها؟

مسلماً هر دختر و پسري‌ بعد از ازدواج‌ انتظار دارند كه‌ يك‌ خانوادة‌ خوشبخت‌ داشته‌ باشند، و از «در كنار هم‌ بودن‌» ، لذّت‌ ببرند و به‌ آرامش‌ دست‌ پيدا كنند. ولي‌ آيا واقعاً چه‌ چيزي‌ تعيين‌ كننده‌ و ضامن‌ اين‌ خوشبختي‌ است‌؟ تحصيلات‌، ثروت‌، مقام‌ و منزلت‌ اجتماعي‌ و يا...؟ كداميك‌ بهتر است‌؟ چه‌ خانواده‌هايي‌ احساس‌ خوشبختي‌ مي‌كنند؟ آيا اصلاً خانوادة‌ خوشبخت‌ وجود دارد؟

برگرديم‌ به‌ سؤال‌ اول‌. يعني‌ دختر و پسري‌ كه‌ از نظر علائق‌ و خلق‌ و خوي‌ همانند يكديگر هستند، در زندگي‌ موفق‌تر خواهند بود، يا دختر و پسري‌ كه‌ از نظر علائق‌ و خلق‌ و خوي‌ ناهمانند هستند؟

در خانواده‌هايي‌ كه‌ احترام‌ متقابل‌ بين‌ زن‌ و شوهر وجود ندارد، احساس‌ خوشبختي‌ نيز ميان‌ آنها معنايي‌ ندارد.

شايد در وهلة‌ اول‌، پاسخ‌ شما اين‌ باشد كه‌ خوب‌ مسلماً اگر دو نفر شبيه‌ هم‌ باشند، كمتر با يكديگر مشكل‌ خواهند داشت‌. مثلاً هر دو آرام‌ باشند. ولي‌ وقتي‌ دو نفر ضد يكديگر باشند، دائماً بين‌ آنها جر و بحث‌ و دعوا است‌. مثلاً يكي‌ از آنها آرام‌ باشد و ديگري‌ عصبي‌، يا يكي‌ مهربان‌ باشد و ديگري‌ خشن‌ و... اينها فرصت‌ها و بهانه‌هاي‌ بيشتري‌ براي‌ انتقاد از يكديگر يا سرزنش‌ همديگر پيدا مي‌كنند و همين‌ امر موجبات‌ آسيب‌پذيري‌ خانواده‌شان‌ را بيشتر مي‌كند. آيا شما هم‌ با اين‌ نظر موافقيد؟

بحث‌هاي‌ زيادي‌ بر سر اين‌ مسأله‌ در گرفته‌ است‌ كه‌ آيا ازدواجهاي‌ موفق‌، ناشي‌ از وجه‌ تشابه‌ بين‌ علائق‌ و خلق‌ و خوي‌ زوجين‌ است‌، يا بر پاية‌ اين‌ اصل‌ استوار است‌ كه‌ زن‌ و شوهر مكمل‌ يكديگر باشند. از آنجايي‌ كه‌ هر دو نظر، گاه‌ در پژوهش‌هايي‌ به‌ تأييد رسيده‌اند نمي‌توانيم‌ نتيجه‌گيري‌ قاطعي‌ در اين‌ مورد داشته‌ باشيم‌.

البته‌ واضح‌ است‌ كه‌ عوامل‌ متعددي‌ مي‌تواند در زندگي‌ زناشويي‌ عملكردي‌ رضايت‌ بخش‌ را به‌ همراه‌ داشته‌ باشد. در تحقيقات‌ به‌ چندين‌ مؤلفّه‌ اشاره‌ شده‌ است‌ كه‌ در ميان‌ زندگي‌هاي‌ موفق‌ نسبتاً مشترك‌ بوده‌اند.

1ـ احترام‌ متقابل‌

احترام‌ متقابل‌ يكي‌ از مؤلفه‌هايي‌ است‌ كه‌ در زندگي‌هاي‌ موفق‌ و خوشبخت‌ مشترك‌ ديده‌ شده‌ است‌. يعني‌ زن‌ يا شوهر در همسر خود توانايي‌ها يا ويژگي‌هاي‌ مهمي‌ سراغ‌ دارد كه‌ به‌ نظرش‌ قابل‌ احترام‌ هستند و هر اندازه‌ تعداد اين‌ زمينه‌ها و ويژگيهاي‌ احترام‌ برانگيز بيشتر باشد به‌ همان‌ نسبت‌ زندگي‌ زناشويي‌ رضايت‌ بخش‌تر خواهد بود. خلاف‌ آن‌ هم‌ وجود دارد يعني‌ در خانواده‌هايي‌ كه‌ احترام‌ متقابل‌ بين‌ زن‌ و شوهر وجود ندارد، احساس‌ خوشبختي‌ نيز ميان‌ آنها معنايي‌ ندارد.

2ـ شكيبايي‌

شكيبايي‌، صبر و گذشت‌ از جمله‌ خصائصي‌ است‌ كه‌ دين‌ اسلام‌ هم‌ انسانها را به‌ داشتن‌ اين‌ ويژگيها دعوت‌ كرده‌ است‌. كساني‌ كه‌ واجد چنين‌ ويژگي‌هايي‌ باشند، يعني‌ پذيرفته‌اند كه‌ ديگران‌ كمبودها و نقائصي‌ دارند و كامل‌ نيستند. همان‌گونه‌ كه‌ خود آنها نيز واجد برخي‌ ويژگي‌هاي‌ منفي‌ و يا حداقل‌ كمبودهايي‌ هستند و خود را كامل‌ نمي‌دانند. اينگونه‌ افراد توانايي‌ پذيرش‌ كمبودهاي‌ يكديگر را دارند. بنابراين‌، شانس‌ بيشتري‌ براي‌ تشكيل‌ يك‌ زندگي‌ موفق‌ دارند.

در سايه‌ آرامش‌ انسان‌ها بهتر مي‌توانند براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود تلاش‌ نمايند.

3ـ هدف‌هاي‌ مشترك‌

زندگي‌اي‌ مي‌تواند موفق‌ باشد، كه‌ افراد در آن‌ واجد اهداف‌ مشترك‌ باشند و از تمام‌ توانايي‌هاي‌ خود براي‌ پيشبرد آن‌ اهداف‌ استفاده‌ كنند. زن‌ و شوهر در چنين‌ شرايطي‌ توانايي‌ توافق‌ داشتن‌ بر سر اهداف‌ كوتاه‌ مدت‌ را در زندگي‌ دارند. وقتشان‌ را بيهود تلف‌ نمي‌كنند و از هر فرصتي‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ اهداف‌ خود استفاده‌ مي‌كنند، مانند يك‌ كار عملي‌ مشترك‌، خواندن‌ كتاب‌، كارهاي‌ دستي‌، ورزش‌ و... .

البته‌ عوامل‌ بسيار ديگري‌ نيز در اين‌ ميان‌ مطرح‌ است‌ كه‌ فعلاً ما به‌ نتايج‌ حاصل‌ از چند پژوهش‌ پيرامون‌ اين‌ موضوع‌ بسنده‌ مي‌كنيم‌ و ما بقي‌ بحث‌ را به‌ شماره‌هاي‌ بعد موكول‌ مي‌كنيم‌.

به‌ اميد روزي‌ كه‌ تمامي‌ خانواده‌هاي‌ ما براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ زندگي‌ خوشبخت‌ و موفق‌ گام‌ بردارند، تلاش‌ كنند و از زندگي‌ كنار يكديگر لذت‌ ببرند. همديگر را نه‌ تحمّل‌ بلكه‌ به‌ يكديگر عشق‌ بورزند. نتيجة‌ مسلّم‌ چنين‌ زندگي‌، آرامش‌ و پيشرفت‌ هر يك‌ از اعضاء خانواده‌، به‌ نوبة‌ خود است‌. چرا كه‌ در ساية‌ آرامش‌ انسانها بهتر مي‌توانند براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود تلاش‌ نمايند، به‌ اميد آن‌ روز... .

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 20:37  توسط iranpsychology  | 

تأثير جذابيت‌ بر ازدواج‌

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "ازدواج‌"

تأثير جذابيت‌ بر ازدواج‌

به‌ نظر شما چه‌ كسي‌ جذاب‌ است‌؟

اكثر مردم‌ تمايل‌ به‌ مصاحبت‌ با ديگران‌ دارند خصوصاً با كساني‌ كه‌ از نظر احساسي‌ با آنها احساس‌ نزديكي‌ بيشتري‌ مي‌كنند. اين‌ نياز يكي‌ از بخش‌هاي‌ مهم‌ طبيعت‌ بشر محسوب‌ مي‌شود. بخصوص‌ در موقعيت‌هاي‌ اندوه‌ و پريشاني‌، افراد نياز دارند كه‌ با ديگران‌ هر چند به‌ مدت‌ كوتاه‌، صحبت‌ كنند تاانرژي‌ بگيرند و خودشان‌ را با درد دل‌ كردن‌ تخليه‌ كنند. بخصوص‌ باافرادي‌ كه‌ تجربه‌ شرايط‌ مشابه‌ را داشته‌اند و يا در آينده‌ برايشان‌ پيش‌ خواهد آمد.

اغلب‌ ما دوستان‌ و همسران‌ خود را از بين‌ كساني‌ انتخاب‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در مجاورت‌ ما زندگي‌ مي‌كنند و زياد آنها را مي‌بينيم‌ و احساس‌ مي‌كنيم‌ مشابه‌ ما هستند. هر وقت‌ دو نفر احساس‌ كنند كه‌ طرف‌ مقابلشان‌ هم‌ به‌ خوبي‌ خود آنهاست‌ و شباهت‌ زيادي‌ به‌ آنها دارد، روابط‌ گسترش‌ يافته‌ و به‌ حداكثر ميزان‌ خود مي‌رسد.

البته‌ موضوع‌ به‌ اينجا ختم‌ نمي‌شود بلكه‌ در امر ازدواج‌ افراد ملاحظات‌ خاصي‌ را نيز در نظر مي‌گيرند. زيرا ازدواج‌ با روابط‌ دوستانه‌ ديگر متفاوت‌ است‌، چرا كه‌ ازدواج‌ تعهداتي‌ ايجاد مي‌كند كه‌ زوجين‌ بر اساس‌ آنها با يكديگر به‌ تربيت‌ فرزندانشان‌ مي‌پردازند.

يكي‌ از ملاحظاتي‌ كه‌ در ازدواج‌ در نظر گرفته‌ مي‌شود «جاذبه‌ فيزيكي‌» است‌. اگر چه‌ وقتي‌ از شما سؤال‌ مي‌شود كه‌ با چه‌ كسي‌ حاضريد ازدواج‌ كنيد مثل‌ اكثريت‌ آدم‌ها مي‌گوييد «شخصي‌ باهوش‌، نجيب‌، خوش‌ صحبت‌ و معاشرتي‌» .

ممكن‌ است‌ فردي‌ را به‌ شما معرفي‌ كنند كه‌ همين‌ ويژگي‌ها را داشته‌ باشد ولي‌ فاقد جذابيت‌ فيزيكي‌ باشد شما چه‌ جواب‌ خواهيد داد؟ با وجود اينكه‌ در شرايط‌ خود اشاره‌اي‌ به‌ وضع‌ ظاهري‌ او نكرده‌ايد اما آنرا امر بديهي‌ دانسته‌ايد.

شما در اولين‌ برخوردتان‌ نمي‌توانيد ادعا كنيد كه‌ غير از ظاهر، طرف‌ مقابل‌ را خوب‌ شناخته‌ايد. جاذبة‌ فيزيكي‌ اولين‌ قدم‌ در جهت‌ ادامه‌ اين‌ رابطه‌ است‌. در صورتي‌ كه‌ دو نفر از همديگر خوششان‌ آمد اين‌ رابطه‌ تداوم‌ مي‌يابد و به‌ جلسات‌ بعدي‌ كشيده‌ مي‌شود. بنابراين‌ در صورتيكه‌ جاذبه‌ فيزيكي‌ وجود داشته‌ باشد، آنها به‌ اندازة‌ كافي‌ در كنار هم‌ خواهند بود كه‌ با خصوصيات‌ مهم‌ يكديگر آشنا شوند و اطلاعاتي‌ در مورد شخصيت‌هاي‌ يكديگر كسب‌ كنند.

البته‌ ظاهر فيزيكي‌، اطلاعات‌ خوبي‌ در مورد سلامتي‌ فرد در اختيار قرار مي‌دهد، مطمئناً سلامتي‌ يك‌ زوج‌ از اهميت‌ خاصي‌ برخوردار است‌. هر كس‌ در زندگي‌ مشترك‌ به‌ دنبال‌ شريك‌ سالمي‌ است‌ تا فرزندان‌ سالمي‌ را نيز تربيت‌ كند . اين‌ از آنجايي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ هر وضعيتي‌ كه‌ سلامتي‌ افراد را به‌ خطر بياندازد، موجب‌ مي‌شود آنها كمتر، جذاب‌ به‌ نظر بيايند چرا كه‌ افراد بيمار كمتر لبخند مي‌زنند، زير چشمانشان‌ تيره‌ مي‌شود، لبهايشان‌ خشك‌ مي‌شود و... كه‌ از جذابيت‌ آنها مي‌كاهد. آنوقت‌ اينگونه‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ افراد سالم‌ جذابتر و افراد بيمار كمتر جذاب‌ هستند.

علاوه‌ بر اين‌، بايد مفاهيم‌ زيبا و جذاب‌ را روشن‌ كرد. در يك‌ تحقيق‌ تعداد زيادي‌ عكس‌ كه‌ همه‌ در يك‌ وضع‌ نشسته‌ و در يك‌ جهت‌ نگاه‌ مي‌كردند مورد استفاده‌ قرار گرفت‌ و به‌ عده‌ زيادي‌ نشان‌ داده‌ شد، تا از ميان‌ اين‌ عكسها آنهايي‌ كه‌ به‌ نظر زيبا مي‌آمدند انتخاب‌ شوند. اغلب‌ افراد صورت‌ "ميانگين‌" حاصله‌ را بعنوان‌ جذابترين‌ صورت‌ انتخاب‌ كردند يعني‌ صورتي‌ كه‌ داراي‌ بيني‌ متوسط‌، يك‌ دهان‌ متوسط‌، فاصلة‌ بين‌ چشمهاي‌ متوسط‌ و... پس‌ صورت‌ جذاب‌ صورتي‌ است‌ كه‌ چيز غير معمولي‌ در آن‌ نباشد. البته‌ ممكن‌ است‌ در قانون‌ "ميانگين‌ = جذاب‌" چند استثناء هم‌ وجود داشته‌ باشد اما به‌ طور عمومي‌ اين‌ قانون‌ به‌ خوبي‌ صادِ است‌. بنابراين‌ "نرمال‌" جذابتر است‌. يك‌ صورت‌ متوسط‌ نرمال‌ احتمالاً يك‌ صورت‌ سالم‌ خواهد بود. صورتهايي‌ كه‌ از ميانگين‌، تا حد زيادي‌ فاصله‌ داشته‌ باشد ممكن‌ است‌ نشانه‌ يك‌ بيماري‌ يا جهش‌ ژنتيكي‌ باشد. و صورتهايي‌ با مشخصات‌ نرمال‌، طبيعي‌ و معمولي‌، احتمالاً نشانگر ژنهاي‌ سالم‌ و سلامتي‌ است‌.

پس‌ اگر داراي‌ صورتي‌ معمولي‌ و طبيعي‌ هستيد شانس‌ بيشتري‌ براي‌ انتخاب‌ شدن‌ داريد. شما چه‌ فكر مي‌كنيد؟ به‌ عقيده‌ شما چه‌ كسي‌ داراي‌ جذابيت‌ بيشتري‌ است‌؟ مي‌توانيد بگوييد؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 20:35  توسط iranpsychology  | 

اثر ساعات‌ خواب‌ و بيداري‌ بر اختلافات‌ زناشويي‌

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "خانواده‌"

اثر ساعات‌ خواب‌ و بيداري‌ بر اختلافات‌ زناشويي‌

تحقيقات‌ اخير نشان‌ مي‌دهد كه‌ يكي‌ از اختلافات‌ زن‌ و شوهرها توافق‌ نداشتن‌ روي‌ ساعات‌ خواب‌ و بيداري‌ است‌.

 

 

حتماً تا بحال‌ شنيده‌ايد كه‌ وقتي‌ در مورد نوزادي‌ حرف‌ مي‌زنند، مي‌گويند بچه‌ شب‌ و يا بچه‌ روز است‌. اين‌ حرف‌ بدون‌ دليل‌ نيست‌، به‌ كودكي‌ بچه‌ شب‌ مي‌گويند كه‌ بيشترين‌ ساعات‌ بيداري‌ او در شب‌ باشد و اصطلاحاً دير بخواب‌ مي‌رود و صبحها دير از خواب‌ بلند مي‌شود، بر عكس‌ بچه‌ روز كودكي‌ است‌ كه‌ بيشترين‌ ساعات‌ بيداري‌ و فعاليت‌ او در روز است‌ يعني‌ صبحها زود از خواب‌ بيدار مي‌شود و شبها زود بخواب‌ مي‌رود. اگر ساعات‌ بيداري‌ و خواب‌ نوزاد با مادر متفاوت‌ باشد، مادر دچار مشكل‌ مي‌شود چون‌ مجبور است‌ خودش‌ را با كودك‌ تطبيق‌ دهد. در سنين‌ مدرسه‌ هم‌ اين‌ موضوع‌ ايجاد مشكل‌ مي‌كند البته‌ بيشتر در مورد كودكاني‌ كه‌ بچه‌ شب‌ هستند چرا كه‌ شبها دير به‌ خواب‌ مي‌روند و صبحها دير از خواب‌ بر مي‌خيزند كه‌ بالاجبار خودشان‌ را با ساعات‌ مدرسه‌ تطبيق‌ مي‌دهند ولي‌ حداقل‌ ساعات‌ اول‌ روز را با كسالت‌ و بي‌ حوصلگي‌ آغاز مي‌كنند و هر قدر به‌ شب‌ نزديكتر مي‌شوند بر ميزان‌ فعاليت‌ و طراوت‌ آنها افزوده‌ مي‌گردد. اين‌ موضوع‌ حتي‌ وقتي‌ فرد به‌ سنين‌ بزرگسالي‌ مي‌رسد نيز ادامه‌ دارد. حتماً ديده‌ يا شنيده‌ايد كارمندان‌ و شاغليني‌ كه‌ معمولاً صبحها دير سركارشان‌ حاضر مي‌شوند و معمولاً صبحها بد اخلاِ و بي‌ حوصله‌ هستند. تا اينجا چون‌ تنها پاي‌ يك‌ نفر در ميان‌ است‌ مشكل‌ تنها مختص‌ كساني‌ است‌ كه‌ اصطلاحاً بچه‌ شب‌ هستند يعني‌ دير مي‌خوابند و دير بيدار مي‌شوند پس‌ به‌ مدرسه‌ و دانشگاه‌ دير مي‌رسند ودر محل‌ كار دير حاضر مي‌شوند و جريمه‌ و توبيخ‌ مي‌شوند ولي‌ وقتي‌ پاي‌ شريك‌ زندگي‌ به‌ ميان‌ كشيده‌ مي‌شود مسأله‌ بغرنج‌تر مي‌شود چون‌ در اينجا ديگر فقط‌ اين‌ بچه‌هاي‌ شب‌ نيستند كه‌ با مشكل‌ مواجهند بلكه‌ تمامي‌ زوجيني‌ كه‌ ساعات‌ خواب‌ و بيداري‌ شان‌ با يكديگر متفاوت‌ است‌، دچار مشكل‌ مي‌شوند، مي‌پرسيد چگونه‌ برايتان‌ مي‌گويم‌، تصور مي‌كنيد زني‌، بچه‌ شب‌ است‌ پس‌ دير از خواب‌ بيدار مي‌شود و دير هم‌ به‌ خواب‌ مي‌رود او در مورد كارهاي‌ روزانه‌ خودش‌ بالاخره‌ با مسأله‌ به‌ شكلي‌ كنار مي‌آيد بيشتر كارهايش‌ را در شب‌ انجام‌ مي‌دهد و يا در صورت‌ شاغل‌ بودن‌ با تأخير در محل‌ كار حاضر مي‌شود و با كسري‌ حقوِ تاوان‌ آنرا مي‌پردازد ولي‌ وقتي‌ با كسي‌ ازدواج‌ كرد كه‌ بچه‌ روز است‌ و صبحها سرحال‌ و شاداب‌ و در شبها خسته‌ و خواب‌ آلود ديگر نمي‌تواند با پرداخت‌ غرامت‌ و يا جريمه‌ آنرا جبران‌ كند. چرا كه‌ در اينجا خودش‌ را مقصر نمي‌داند و انتظار دارد كه‌ همسرش‌ رعايت‌ حال‌ او را كرده‌ و خودش‌ را با او تطبيق‌ دهد. همين‌ احساس‌ را طرف‌ مقابل‌ اين‌ خانم‌ هم‌ تجربه‌ كرده‌ است‌ و انتظار دارد همسرش‌ بخاطر عشق‌ و علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ او دارد خودش‌ را با شوهرش‌ تطبيق‌ دهد و بخاطر او زود بخوابد و يا زود بيدار شود.

به‌ اين‌ ترتيب‌ عشق‌ و محبت‌ كالايي‌ مي‌شود كه‌ به‌ عنوان‌ گرو نگه‌ داشته‌ مي‌شود و طرفين‌ اين‌ رابطه‌ از همسرشان‌ مي‌خواهند كه‌ عشقش‌ را ثابت‌ كند و خودش‌ را تطبيق‌ دهد. اگر چه‌ اوايل‌ ازدواج‌ به‌ دليل‌ تازگي‌ اين‌ رابطه‌ هر دو سعي‌ در تطبيق‌ برنامه‌ خود با يكديگر دارند.

ولي‌ بعد از مدتي‌ از اين‌ نقش‌ بازي‌ كردن‌ خسته‌ مي‌شوند و به‌ سبك‌ قديمي‌ خود بر مي‌گردند و همين‌ شروع‌ اختلافات‌ است‌ چون‌ ساعات‌ خواب‌ و بيداري‌ آنها با هم‌ هماهنگ‌ نيست‌ و نمي‌توانند از برنامه‌هاي‌ مشترك‌ چندان‌ استفاده‌اي‌ ببرند. برنامه‌هايي‌ از قبيل‌ مهماني‌، كوهنوردي‌ و حتي‌ روابط‌ جنسي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ اختلاف‌ را بيشتر دامن‌ بزند. حال‌ شايد بپرسيد پس‌ با اين‌ وضعيت‌ بايد چكار كرد. آيا قبل‌ از ازدواج‌ لازم‌ است‌ اين‌ مورد را به‌ عنوان‌ يك‌ ملاك‌ و معيار مهم‌ براي‌ ازدواج‌ تلقّي‌ كرد؟ و در صورتي‌ كه‌ از اين‌ نظر دو نفر با هم‌ هماهنگ‌ نبودند، بايد از ازدواج‌ منصرف‌ شوند و به‌ دنبال‌ فردي‌ همانند خود باشند؟

در جواب‌ بايد گفت‌ اين‌ موضوع‌ بسيار مهم‌ است‌ اما مانع‌ نيست‌. به‌ اين‌ معني‌ كه‌ بايد در موقع‌ شناخت‌ طرف‌ مقابل‌ به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ كنيم‌ و به‌ عبارتي‌ آن‌ را مورد شناسايي‌ قرار دهيم‌ تا در موقع‌ خودش‌ مورد استفاده‌ قرار بگيرد. در صورتي‌ كه‌ ساعات‌ خواب‌ و بيداري‌ هماهنگ‌ بود كه‌ مشكلي‌ وجود ندارد. و اگر با هم‌ تطبيق‌ نداشته‌ باشد دو نفر با داشتن‌ اطلاع‌ از اين‌ موضوع‌ سعي‌ مي‌كنند اوقات‌ مشتركي‌ را بين‌ خود فراهم‌ كنند و تنها توقع‌ از ديگري‌ ندارند بلكه‌ خودشان‌ هم‌ سعي‌ كنند و با تمرين‌ برنامه‌ خواب‌ خود را به‌ هم‌ نزديك‌ كنند مثلاً همان‌ مورد قبلي‌ خانم‌ سعي‌ مي‌كند بتدريج‌ هر شب‌ نيم‌ ساعت‌ خواب‌ خودش‌ را جلو بياندازد و شوهر هم‌ سعي‌ مي‌كند با يك‌ خواب‌ نيمروزي‌ در جهت‌ بيدار ماندن‌ خوددر شب‌ تلاش‌ كند. اين‌ همكاري‌ موجب‌ مي‌شود نه‌ تنها مسأله‌اي‌ ايجاد نشود بلكه‌ هر دو نفر به‌ دليل‌ اينكه‌ شاهد تلاش‌ ديگري‌ بوده‌اند، احساس‌ بهتري‌ نسبت‌ به‌ هم‌ پيدا كنند و به‌ هم‌ نزديك‌تر شوند.

آخر كلام‌ اينكه‌ قبل‌ از ازدواج‌ بايد سعي‌ كنيم‌ يكديگر را خوب‌ بشناسيم‌ تا بعد شيوه‌ برخورد با ديگري‌ را طراحي‌ كنيم‌. حتي‌ ساعات‌ خواب‌ و بيداري‌ نيز در جاي‌ خود حائز اهميت‌ است‌ و با نديده‌ گرفتن‌ آن‌، مسأله‌ از بين‌ نمي‌رود بلكه‌ وقتي‌ زندگي‌ به‌ صورت‌ يكنواخت‌ در آمد از شور و اشتياِ آن‌ كاسته‌ مي‌شود و اختلافات‌ شدت‌ مي‌گيرد.

 

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "اجتماعي‌"

آيا عواطف‌ بر سلامتي‌ مؤثر است‌

در روزگاران‌ گذشته‌ در خاورميانه‌ مردم‌ اعتقاد داشتند كه‌ فرد بيمار بخاطر گناهانش‌ مجازات‌ مي‌شود و دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كردن‌ او با بيماري‌، تنها و تنها به‌ گردن‌ خود اوست‌. اما امروزه‌ پي‌ به‌ اشتباه‌ بودن‌ اين‌ باور برده‌ايم‌ و فردقرباني‌ را مقصر نمي‌دانيم‌.

اگر چه‌ نقش‌ افراد را در بروز برخي‌ از بيماريها ناديده‌ نمي‌گيريم‌ مانند اثر كشيدن‌ سيگار بر ابتلا به‌ سرطان‌ ريه‌ و يا اثر تزريق‌ مواد مخدر و روابط‌ جنسي‌ نامشروع‌ در بروز بيماري‌ ايدز و يا همچنين‌ اثر مصرف‌ الكل‌ در زنان‌ باردار بر عقب‌ ماندگي‌ ذهني‌ و ناهنجاريهاي‌ جسمي‌ نوزادان‌ امّا ديده‌ يا شنيده‌ايم‌ افرادي‌ كه‌ مراقب‌ تغذيه‌ خود هستند و ورزش‌ مي‌كنند و بطور كلي‌ بهداشت‌ را رعايت‌ مي‌كنند ولي‌ با اينحال‌، به‌ بيماري‌هاي‌ شديد و حادي‌ مبتلا مي‌شوند. بنابراين‌ رعايت‌ بهداشت‌ و تغذيه‌ و ورزش‌ و... به‌ تنهايي‌ مسؤول‌ سلامتي‌ ما نيستند اگر چه‌ اصل‌ لازم‌ و ضروري‌ مي‌باشند اما كافي‌ نيستند و عوامل‌ ديگري‌ نيز در برقراري‌ سلامت‌ حائز اهميت‌ مي‌باشند.

 

 

* استرس‌ (تنيدگي‌)

تا بحال‌ پيش‌ آمده‌ كه‌ به‌ هر دليلي‌ چند شب‌ پشت‌ سر هم‌ بيخوابي‌ كشيده‌ باشيد؟ و يا مدتي‌ چشم‌ براه‌ كسي‌ باشيد و يا بدون‌ مقدمه‌ نزديكترين‌ دوستتان‌ از شما دور شود؟ هر يك‌ از اين‌ تجربه‌ها و تجربه‌هاي‌ مشابه‌ مي‌تواند موجب‌ ايجاد استرس‌ (تنيدگي‌) و در نتيجه‌ برانگيختگي‌ يك‌ پاسخ‌ عاطفي‌ گردد.

سليه‌ (1979) پزشك‌ متولد اتريش‌ در مورد استرس‌ مي‌گويد: «استرس‌ يك‌ پاسخ‌ غير اختصاصي‌ بدن‌ به‌ هر گونه‌ نياز وارده‌ است‌» . چرا كه‌ بدن‌ به‌ هر نيازي‌، به‌ طريقي‌ پاسخ‌ مي‌دهد. مثلاً به‌ كاهش‌ خون‌ و يا كم‌ خوابي‌ هر كدام‌ به‌ طريقي‌ پاسخ‌ مي‌دهد. هر نيازي‌ موجب‌ فعاليت‌ سيستم‌ سمپاتيك‌ شده‌ و هورمون‌ اپي‌ نفرين‌ را افزايش‌ مي‌دهد و در نتيجه‌ سطح‌ هوشياري‌ كاهش‌ يافته‌ تمركز را تقليل‌ دهد. به‌ نظر سليه‌ فقر، معلوليت‌ و... استرس‌ محسوب‌ نمي‌شود بلكه‌ تغيير در زندگي‌ موجب‌ استرس‌ مي‌گردد. به‌ عقيدة‌ او بدن‌ در پاسخ‌ به‌ تنش‌ واجد سه‌ مرحله‌ است‌: مرحلة‌ اول‌ هشدار كه‌ در آن‌ بدن‌ براي‌ فعاليت‌هاي‌ شديد آماده‌ مي‌شود مرحلة‌ دوم‌ دوره‌ مقاومت‌ و تحريك‌ كمتر در اين‌ دوره‌ هورمونها قند خون‌ را بالا مي‌برند و سوخت‌ و ساز راافزايش‌ مي‌دهد و اگر استرس‌ شديدتر و طولاني‌تر شود بدن‌ وارد سومين‌ مرحله‌ يعني‌ خستگي‌ مي‌شود. در صورتي‌ كه‌ استرس‌ شديد بمدت‌ چند ماه‌ ادامه‌ يابد، سيستم‌ ايمني‌ بدن‌ را تضعيف‌ مي‌كند و فرد را در مقابل‌ انواع‌ بيماريها آسيب‌پذير مي‌سازد.

ريچارد لازاروس‌ در سال‌ (1977) خاطر نشان‌ كرد استرس‌ ايجاد شده‌ از هر واقعه‌اي‌ بستگي‌ به‌ اين‌ دارد كه‌ مردم‌ چگونه‌ آن‌ رويداد را تفسير نمايند و در مورد آن‌ چه‌ مي‌توانند انجام‌ دهند. استرس‌ با شغل‌ ارتباط‌ دارد بدين‌ معني‌ كه‌ افرادي‌ كه‌ در مشاغل‌ استرس‌ زا به‌ مدت‌ طولاني‌ فعاليت‌ مي‌كنند براي‌ اضطراب‌ و افسردگي‌ و ابتلا به‌ بيماري‌ آمادگي‌ بيشتري‌ دارند. همچنين‌ استرس‌ با سن‌ ارتباط‌ دارد مثلاً استرس‌ اخراج‌ از كار براي‌ يك‌ فرد 50 ساله‌ كه‌ اميدي‌ براي‌ پيدا كردن‌ شغل‌ مناسب‌ ديگري‌ ندارد خيلي‌ بيشتر از استرس‌ مشابه‌ براي‌ يك‌ جوان‌ 19 ساله‌ است‌، يا استرس‌ دوران‌ بارداري‌ براي‌ يك‌ زن‌ 16 ساله‌ بيشتر از استرس‌ مشابه‌ براي‌ يك‌ زن‌ 37 ساله‌ است‌.

شايان‌ ذكر است‌ كه‌ تنها حوادث‌ ناخوشايند نيست‌ كه‌ مي‌تواند بر استرس‌ مؤثر باشد بلكه‌ عوامل‌ خوشايند نيز كه‌ در زندگي‌ روزمرة‌ ما اتفاِ مي‌افتد مي‌تواند مؤثر باشد. عوامل‌ ناخوشايند همچون‌ چاقي‌، بيماري‌، تورم‌، ماليات‌، گناه‌ و... و عوامل‌ خوشايند مانند رابطة‌ خوب‌ با همسر و دوستان‌، سلامتي‌، خواب‌ كافي‌، گذراندن‌ وقت‌ با خانواده‌، داشتن‌ خانه‌اي‌ مطلوب‌.

* استرس‌ و بيماري‌هاي‌ روان‌ تني‌

اغلب‌ محققين‌ عقيده‌ دارند بين‌ استرس‌ و بروز بيماريهاي‌ روان‌ تني‌ ارتباط‌ مستقيمي‌ وجود دارد و اين‌ بيماري‌ها غالباً براي‌ افرادي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ در معرض‌ تجربيات‌ پر استرس‌ بوده‌اند، بيماري‌ هايي‌ مانند سرطان‌ و ناراحتي‌ قلبي‌ از جمله‌ بيماريهايي‌ هستندكه‌ تحت‌ تأثير استرس‌ شدت‌ مي‌يابند. افرادي‌ كه‌ داراي‌ تيپ‌ شخصيتي‌ A هستند مستعد ابتلا به‌ بيماريهاي‌ قلبي‌ مي‌باشند. از جمله‌ ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ اين‌ افراد مي‌توان‌ به‌ رقابت‌جويي‌، عجول‌ بودن‌، بي‌ صبري‌، عصبيت‌ و خشمگيني‌ اشاره‌ كرد. بر عكس‌ افرادي‌ كه‌ داراي‌ تيپ‌ شخصيتي‌ B هستند صبور و ملايم‌ بوده‌ و همه‌ چيز را آسان‌ مي‌گيرند. در مورد ابتلا به‌ سرطان‌ نيز تحقيقات‌ نشان‌ مي‌دهد افسردگي‌ و استرس‌ امكان‌ بروز سرطان‌ را افزايش‌ مي‌دهد. افسردگي‌ شديد، فعاليت‌ سيستم‌ ايمني‌ را سركوب‌ مي‌كند و فرد را در مقابل‌ انواع‌ عفونت‌ها و بيماريها حساس‌تر از معمول‌ مي‌كند. البته‌ نقش‌ اين‌ عوامل‌ هنوز از نقش‌ عوامل‌ ژنتيكي‌ و مواد سمي‌ سرطان‌ زا بر ابتلا به‌ سرطان‌ كمتر است‌.

بسياري‌ از مردم‌ در مواجه‌ با سرطان‌ دچار استرس‌ مي‌شوند كه‌ موجب‌ كاهش‌ احساس‌ لذت‌ از زندگي‌ و اختلال‌ در تغذيه‌ و خواب‌ مي‌شود و همين‌ امر به‌ طور مستقيم‌ و غير مستقيم‌، سيستم‌ ايمني‌ را در برابر حملة‌ سلولهاي‌ سرطاني‌، ضعيف‌ مي‌كند. كساني‌ كه‌ حمايت‌هاي‌ قوي‌ از طرف‌ اقوام‌ و خويشاوندان‌ خود دريافت‌ مي‌كنند و روان‌ درماني‌ مي‌شوند، فرصت‌ بيشتري‌ براي‌ مبارزه‌ با اين‌ بيماري‌ مي‌يابند.

بنابراين‌ تنها رعايت‌ بهداشت‌ محيط‌ و تغذيه‌ و خواب‌ و... نمي‌تواند در برقراري‌ سلامتي‌ مؤثر باشد. بلكه‌ محيط‌ آرام‌ و مطلوب‌ و بدور از استرس‌ و فشار هم‌ مي‌تواند موجب‌ سلامتي‌ فرد شود. به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ ما به‌ ورزش‌ و خواب‌ و تغذيه‌ اهميت‌ مي‌دهيم‌، بايد به‌ دور بودن‌ از هيجانات‌ و برانگيختگي‌هاي‌ ناگهاني‌ عاطفي‌ نيز اهميت‌ بدهيم‌ و اين‌ ميسّر نمي‌شود مگر با فراگيري‌ شيوه‌هاي‌ برخورد مناسب‌ با استرس‌ها. چرا كه‌ حضور برخي‌ از استرس‌ها در زندگي‌ اجتناب‌ناپذير است‌ پس‌ با آمادگي‌، قبل‌ از مواجهه‌ شدن‌ با آنها مي‌توان‌ به‌ مقابله‌ صحيح‌ با آنها پرداخت‌ و بر آنها مسلّط‌ شد و به‌ اين‌ شكل‌ در جهت‌ سلامت‌ كوشيد.

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 20:32  توسط iranpsychology  | 

چگونه‌ مي‌توان‌ اثرات‌ زيانبخش‌ استرس‌ (تنيدگي‌ ) را كاهش‌ داد؟

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "اجتماعي‌"

چگونه‌ مي‌توان‌ اثرات‌ زيانبخش‌ استرس‌ (تنيدگي‌ ) را كاهش‌ داد؟

فرض‌ كنيد در خيابان‌، فردي‌ را كه‌ تا كنون‌ نديده‌ايد، بدون‌ هيچ‌ دليل‌ مشخصي‌، يك‌ اسكناس‌ 1000 توماني‌ به‌ شما بدهد، چه‌ احساسي‌ خواهيد داشت‌؟ احتمالاً خوشحال‌ خواهيد شد؟

حال‌ اگر بفهميد كه‌ اين‌ فرد قبل‌ از شما به‌ ديگران‌ ده‌ اسكناس‌ 1000 توماني‌ داده‌ است‌، اما وقتي‌ نوبت‌ شما شده‌ بگويد متأسفم‌، اسكناس‌هايم‌ تمام‌ شده‌ و تنها همين‌ يكي‌ باقي‌ مانده‌ چطور؟ منظورم‌ اين‌ است‌ كه‌ حالا چه‌ احساسي‌ داريد، ناراحتيد، عصباني‌ هستيد و يا نااميد و مأيوس‌؟ اگر چه‌ شما به‌ هر حال‌ بدون‌ هيچ‌ فعاليتي‌ 1000 تومان‌ بدست‌ آورده‌ايد اما احساس‌ بازنده‌ بودن‌ مي‌كنيد، نه‌؟

كمي‌ به‌ قبل‌ برگرديد زماني‌ كه‌ دانش‌آموز بوديد و براي‌ يك‌ امتحان‌ تلاش‌ زيادي‌ كرده‌ بوديد اما نمره‌ 10 گرفتيد، احتمالاً خيلي‌ ناراحت‌ شده‌ايد. حال‌ اگر متوجه‌ شويد كه‌ بقيه‌ همشاگردي‌هاي‌ شما نمره‌شان‌ از شما كمتر شده‌ چطور آيا باز هم‌ ناراحت‌ خواهيد بود و يا احساس‌ بهتري‌ خواهيد داشت‌.

بنابراين‌ احساس‌ ما در رابطه‌ با رويدادها، تنها به‌ خود واقعه‌ بستگي‌ ندارد بلكه‌ به‌ نوع‌ تفسير ما از آن‌ رويداد بر مي‌گردد. و نوع‌ تفسيرها از رويدادها بستگي‌ به‌ شخصيت‌ ما دارد. گاهي‌ افرادي‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ در مواجهه‌ با مسائل‌ ناراحت‌ كننده‌ روحية‌ خود را حفظ‌ مي‌كنند و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ بسياري‌ ديگر در مواجهه‌ با مسائل‌ كم‌ اهميت‌، روحية‌ خود را باخته‌ و خود را بدبخت‌ تصور مي‌كنند. حال‌ اين‌ سؤال‌ در ذهن‌ متبادر مي‌گردد كه‌ افراد چگونه‌ بر نااميدي‌، اضطراب‌ و استرس‌ها غلبه‌ مي‌كنند؟ و آيا ما مي‌توانيم‌ با بكارگيري‌ روشهاي‌ نوين‌ اثرات‌ سوء استرس‌ها را كاهش‌ داده‌ و بر آنها غلبه‌ كنيم‌؟

براي‌ غلبه‌ بر استرس‌ها، در ابتدا بايد آنها را روشن‌ كنيم‌ و تلاش‌ كنيم‌ تا اصل‌ مسأله‌ حل‌ شود. مثلاً وقتي‌ اضطراب‌ زيادي‌ براي‌ امتحان‌ داريم‌، مي‌توان‌ دو ساعت‌ قبل‌ از امتحان‌ را صرف‌ آرامش‌ و تمركز كرد و يا همان‌ زمان‌ را صرف‌ مطالعه‌ كرد تا به‌ نتيجه‌ بهتري‌ منجر شود. همچنين‌ به‌ هنگام‌ بروز مشكلات‌ خانوادگي‌ مي‌توان‌ فقط‌ به‌ گذرانيدن‌ ايام‌ زندگي‌ همراه‌ با استرس‌ها پرداخت‌ و يا راه‌هايي‌ را جستجو كرد كه‌ موقعيت‌ ما را در زندگي‌ مستحكم‌تر كند و استرس‌ها را كاهش‌ دهد.

عواملي‌ همچون‌ قابليت‌ پيش‌ بيني‌ و كنترل‌ مي‌توانند موجب‌ افزايش‌ غلبه‌ بر استرسها گردند، آدمي‌ در چنين‌ شرايطي‌ احساس‌ مي‌كند كه‌ كنترل‌ امور را بدست‌ دارد.

بطور كلي‌ كساني‌ كه‌ ديگران‌ را مسؤول‌ بدبختي‌هاي‌ خود مي‌دانند و آنها را سرزنش‌ مي‌كنند، سازگاري‌ رواني‌ كمتري‌ دارند. البته‌ كاملاً واضح‌ است‌ كه‌ دليل‌ اصلي‌ ناسازگاري‌ رواني‌ اين‌ است‌ كه‌ آنها توانايي‌ كنترل‌ بر خود را از دست‌ داده‌اند. ممكن‌ است‌ شما فردي‌ باشيد كه‌ معمولاً خودتان‌ را مسؤول‌ بدبختي‌هاي‌ خود مي‌دانيد، اگر چه‌ اين‌ فكر باعث‌ مي‌شود تا حدّي‌ افسرده‌ شويد و احساس‌ شكست‌ كنيد، امّا باز هم‌ تا اندازه‌اي‌ توان‌ كنترل‌ خواهيد داشت‌، حداقل‌ اين‌ است‌ كه‌ بخودتان‌ مي‌گوييد ديگر اشتباه‌ خودم‌ را تكرار نمي‌كنم‌ و يا اينكه‌ در فرصتي‌ ديگر كوشش‌ بيشتري‌ خواهم‌ كرد. اما اگر تصور شما اين‌ باشد كه‌ ديگران‌ از روي‌ بدخواهي‌ مانع‌ شما در رسيدن‌ به‌ اهدافتان‌ مي‌شوند، ديگر داشتن‌ احساس‌ كنترل‌ ادامه‌ نخواهد يافت‌.

قابليت‌ پيش‌بيني‌ و كنترل‌ چگونه‌ به‌ كاهش‌ احساس‌ استرس‌ (تنيدگي‌) منجر خواهد شد؟

در اين‌ رابطه‌ كه‌ چرا رويدادهاي‌ غير قابل‌ پيش‌بيني‌ و كنترل‌ موجب‌ افزايش‌ استرس‌ مي‌شوند، يك‌ استدلال‌ اين‌ است‌ كه‌ ما از اين‌ نگرانيم‌ كه‌ رويداد غير قابل‌ پيش‌ بيني‌ و كنترل‌ ممكن‌ است‌ آنقدر گسترش‌ يابد كه‌ عاقبت‌ از توان‌ و تحمّل‌ ما خارج‌ شود. ولي‌ در مورد رويدادهاي‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ ما همواره‌ بخودمان‌ خواهيم‌ گفت‌ كه‌ اگر وضعيت‌ غير قابل‌ تحمّل‌ هم‌ شود، هنوز قادريم‌ كاري‌ انجام‌ دهيم‌.

استدلال‌ دوم‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ رويدادي‌ قابل‌ پيش‌ بيني‌ است‌، اين‌ فرصت‌ را در اختيار داريم‌ تا در فرصت‌ مناسب‌ خودمان‌ را آماده‌ كنيم‌. شايد در دوران‌ تحصيل‌ اين‌ تجربه‌ را داشته‌ باشيد، زماني‌ كه‌ معلم‌ از روي‌ حروف‌ الفبا افراد را براي‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ سؤالات‌ صدا مي‌كرد شما آرام‌ بوديد تا نوبتتان‌ بشود و تا آن‌ موقع‌ خودتان‌ را آماده‌ مي‌كرديد اما اگر نام‌ها به‌ صورت‌ تصادفي‌ خوانده‌ شوند دائماً اضطراب‌ داريد و خودتان‌ رابراي‌ پاسخگويي‌ در هر لحظه‌اي‌ آماده‌ مي‌كنيد.

آيا قابليت‌ پيش‌ بيني‌ مفيد است‌؟

اگر بدانيم‌ كه‌ انتظار چه‌ چيزي‌ را داريم‌، بهتر مي‌توانيم‌ استرس‌ را كنترل‌ كنيم‌ و بر خودمان‌ مسلّط‌ شويم‌. اما تنها اطلاع‌ داشتن‌ و يا پيش‌ بيني‌ كردن‌ كافي‌ نيست‌. مثلاً اگر بدانيم‌ كه‌ زمان‌ مرگ‌ ما چه‌ موقع‌ است‌ و كاري‌ هم‌ از دستمان‌ بر نيايد، آيا تمايل‌ به‌ پيش‌ بيني‌ زمان‌ مرگمان‌ داريم‌؟ به‌ غير از موارد اندك‌ مسلماً در چنين‌ شرايطي‌ ترجيح‌ مي‌دهيم‌ كه‌ بي‌ اطلاع‌ باشيم‌. بيماري‌ هانتينگتون‌ كه‌ يك‌ نوع‌ ناتواني‌ ارثي‌ است‌ و اوج‌ آسيب‌هاي‌ آن‌ در حدود 40 سالگي‌ در بيمار بروز مي‌كند بيمار طي‌ يك‌ دورة‌ تدريجي‌ كنترل‌ ماهيچه‌ها و كارآيي‌ مغزي‌ خود را از دست‌ مي‌دهد و حداكثر 15 سال‌ پس‌ از ابتلا مي‌ميرد. حال‌ اگر شما مطلع‌ باشيد كه‌ يكي‌ از والدين‌ شما به‌ اين‌ بيماري‌ مبتلا بوده‌اند و احتمال‌ ابتلا شما به‌ اين‌ بيماري‌ 50% خواهد بود چه‌ عكس‌ العملي‌ نشان‌ خواهيد داد؟ با آزمايش‌هاي‌ كروموزومي‌ سعي‌ مي‌كنيد از وجود اين‌ بيماري‌ در خودتان‌ مطلع‌ شويد و يا در حالت‌ عدم‌ اطمينان‌ باقي‌ بمانيد؟

به‌ طور كلي‌ انسان‌ها اگر بدانند كه‌ در مورد وقوع‌ يك‌ رويداد ناخوشايند كاري‌ از دستشان‌ بر نمي‌آيد و نمي‌توانند از بروز آن‌ جلوگيري‌ كنند، تمايل‌ چنداني‌ به‌ پيش‌بيني‌ آن‌ حادثه‌ و رويداد ندارند.

آرامش‌

گاهي‌ با وجود قابليت‌ پيش‌ بيني‌ و كنترل‌ در خصوص‌ يك‌ موضوع‌، هنوز هم‌ احساس‌ اضطراب‌ مي‌كنيم‌ و عصبي‌ مي‌شويم‌، در چنين‌ شرايطي‌ بهتر است‌ تلاش‌ كنيم‌ آرامش‌ داشته‌ باشيم‌. در اينحا لازم‌ مي‌دانيم‌ توجه‌ شما را به‌ رعايت‌ برخي‌ نكات‌ جهت‌ برقراري‌ آرامش‌ جلب‌ كنيم‌ :

«محل‌ آرامي‌ پيدا كنيد (حداقل‌ سر و صدا در آن‌ باشد)، در يك‌ وضعيت‌ راحت‌ قرار بگيريد و عضلاتتان‌ را شل‌ كنيد، اگر موفق‌ نبوديد، اول‌ عضلاتتان‌ را منقبض‌ و سفت‌ كنيد و بعد آنرا رها كنيد. از انگشت‌ شصت‌ پا شروع‌ كنيد و بتدريج‌ آرامش‌ را تا نوك‌ سر گسترش‌ دهيد. فكرتان‌ را متمركز كنيد و يك‌ جمله‌، دعا، ذكر و يا صدايي‌ كه‌ احساس‌ آرامش‌ را در شما گسترش‌ دهد زير لب‌ زمزمه‌ كنيد مثلاً بخودتان‌ بگوييد: من‌ آرام‌ هستم‌، همه‌ چيز تحت‌ كنترل‌ من‌ است‌، يك‌ نفس‌ عميق‌ مي‌كشم‌ و...».

افرادي‌ كه‌ گزارشهايي‌ در مورد انجام‌ اين‌ تمرين‌ها داده‌اند، احساس‌ استرس‌ (تنيدگي‌) كمتري‌ را تجربه‌ كرده‌ و از سلامت‌ بيشتري‌ برخوردار بوده‌اند. قدم‌ بعدي‌ در دستيابي‌ به‌ آرامش‌ اين‌ است‌ كه‌ موقعيت‌ها را واقع‌ بينانه‌ ارزيابي‌ كنيم‌. عده‌اي‌ هميشه‌ انتظار وقوع‌ رويدادهاي‌ ناخوشايند را دارند ولي‌روانشناسان‌ افراد را ترغيب‌ مي‌كنند تا با روشهايي‌ كه‌ ترس‌ و نگراني‌ را كمتر دامن‌ مي‌زند، رويدادها را بررسي‌ و تفسير كنند.

ورزش‌

انجام‌ تمرينات‌ ورزشي‌ مي‌تواند موجب‌ غلبه‌ بر استرس‌ و افزايش‌ آرامش‌ گردد. چرا كه‌ ورزش‌ منظم‌، مردم‌ را آمادة‌ رويارويي‌ با مسائل‌ غير منتظره‌ مي‌كند، افرادي‌ كه‌ از نظر جسماني‌ در شرايط‌ مساعدي‌ هستند، عكس‌ العملهاي‌ ملايمتري‌ نسبت‌ به‌ افرادي‌ كه‌ اين‌ آمادگي‌ جسماني‌ را ندارند، در مقابل‌ استرس‌ ناشي‌ از رويدادها از خودنشان‌ مي‌دهند.

گاهي‌ اوقات‌ يك‌ راه‌ حل‌ مناسب‌ به‌ فرد كمك‌ مي‌كند تا بداند با رويدادي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ در آينده‌ باز هم‌ بوقوع‌ بپيوندد، چگونه‌ مقابله‌ كند. همچنين‌ يك‌ روش‌ براي‌ مقابله‌ افراد با استرسي‌ كه‌ حوادث‌ ايجاد مي‌كنند، اين‌ است‌ كه‌ بصورت‌ آزمايشي‌ و قبل‌ از اينكه‌ واقعاً حادثه‌ اتفاِ بيفتد، فرد با آن‌ مواجه‌ شود و شيوه‌هاي‌ مقابله‌اي‌ خود را تكميل‌ كند. روش‌ ديگر ايفاي‌ نقش‌ است‌، مثلاً وقتي‌ از دست‌ كسي‌ عصباني‌ هستيد، مي‌توانيد از دوستتان‌ بخواهيد كه‌ نقش‌ آن‌ فرد را بازي‌ كند تا شما حرفهايي‌ را كه‌ مي‌خواهيد به‌ او بگوييد، تمرين‌ كنيد.

حمايت‌ اجتماعي‌

بسياري‌ از مردم‌ داراي‌ تجربيات‌ تلخ‌ و ناگوار هستند مثلاً ممكن‌ است‌ توسط‌ كسي‌ مورد آزار و اذيت‌ قرار گرفته‌ باشند، تحقير شده‌ باشند، مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گرفته‌ باشند و ... و گاهي‌اين‌ رويدادها آنقدر ناراحت‌ كننده‌ هستند كه‌ آنها تمايلي‌ ندارند به‌ آن‌ فكر كنند و يا دربارة‌ آن‌ صحبت‌ كنند، اغلب‌ افرادي‌ كه‌ داراي‌ تجربيات‌ ناگوار هستند، معتقدند كه‌ چنانچه‌ مي‌توانستند مسائل‌ خود را با ديگران‌ در ميان‌ بگذارند، احساس‌ بهتري‌ خواهند داشت‌، يك‌ دوست‌ همدرد و يا خويشاوند مي‌تواند شنوندة‌ خوبي‌ براي‌ حرفها باشد و كمك‌ كند تا ايام‌ به‌ خوبي‌ بگذرد. اگر در ميان‌ نزديكان‌ هم‌ صحبت‌ خوبي‌ پيدا نشود، يك‌ غريبه‌ نزديك‌ مي‌تواند شنوندة‌ درد دل‌ باشد. معمولاً افراد در برخورد با كساني‌ كه‌ در بحرانهاي‌ مشابه‌ با آنها زندگي‌ مي‌كنند، احساس‌ اعتماد به‌ نفس‌ (حرمت‌ خود) و ارزشمندي‌ مي‌كنند و راه‌ حلهاي‌ خوبي‌ مي‌توانند به‌ آنها ارائه‌ دهند. بنابراين‌ حمايت‌ شدن‌ توسط‌ ديگران‌ مي‌تواند احساس‌ استرس‌ و اضطراب‌ را كاهش‌ دهد.

عدم‌ تمركز

گروهي‌ از افراد وقتي‌ از ناراحتي‌ خفيف‌ اما مزمني‌ رنج‌ مي‌برند سعي‌ مي‌كنند حواس‌ خود را پرت‌ كنند. اين‌ روش‌ براي‌ كاهش‌ فشار و دردهاي‌ موقّت‌ مؤثّر است‌. مثلاً دردهاي‌ ناشي‌ از دندان‌ درد و عمل‌هاي‌ جراحي‌ كه‌ معمولاً با بازي‌هاي‌ ويدئويي‌ و يا تماشاي‌ فيلم‌هاي‌ كمدي‌ كاهش‌ مي‌يابد. البته‌ مؤثر بودن‌ اين‌ روش‌ها بستگي‌ به‌ اعتقاد فرد دارد. همچنين‌ تمركز زنان‌ به‌ هنگام‌ زايمان‌ بر تمرينات‌ تنفسي‌ كه‌ موجب‌ كاهش‌ درد خواهد شد.

بنابراين‌ در بسياري‌ موارد مي‌توان‌ به‌ منظور غلبه‌ بر استرس‌ از استراحت‌هاي‌ كوتاه‌ استفاده‌ كرد مانند خواندن‌ مطلبي‌ سرگرم‌ كننده‌، تماشاي‌ فيلم‌، بازي‌ و رويا و خيالپردازي‌ كه‌ موجب‌ پرت‌ شدن‌ حواس‌ فرد از موضوع‌ شده‌ و در نتيجه‌ اثرات‌ زيانبار استرس‌ را كاهش‌ مي‌دهد.

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 19:49  توسط iranpsychology  | 

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "اجتماعي‌"

بُرد و باخت‌

آيا شما آدم‌ خوش‌ شانسي‌ هستيد؟

اگر تمامي‌ افراد واقعاً منطقي‌ باشند بنابراين‌ بايد جواب‌ يكساني‌ به‌ يك‌ سؤال‌ بدهند و چگونگي‌ بيان‌ يا تنظيم‌ آن‌ سؤال‌ نبايد اهميتي‌ داشته‌ باشد و تأثيري‌ در جواب‌ بگذارد، اما در عمل‌ اينگونه‌ نيست‌. اكثريت‌ افراد به‌ سؤالي‌ كه‌ «بُرد» را مطرح‌ كند جواب‌ يكساني‌ مي‌دهند ولي‌ همين‌ افراد به‌ همان‌ سؤال‌ اگر بر اساس‌ «باخت‌» مطرح‌ شده‌ باشد جواب‌ متفاوتي‌ خواهند داد. فرض‌ كنيد شما مسؤول‌ يك‌ مركز بهداشت‌ هستيد و يك‌ بيماري‌ واگيردار شيوع‌ پيدا كرده‌ است‌. دو طرح‌ پيشنهاد شده‌ است‌ كه‌ شما مجبوريد يكي‌ از اين‌ دو طرح‌ را به‌ منظور مبارزه‌ و مهار آن‌ بيماري‌ انتخاب‌ كنيد و در صورتي‌ كه‌ هيچ‌ اقدامي‌ نكنيد 600 نفر خواهند مُرد. در صورتي‌ كه‌ طرح‌ شماره‌ (1) را انتخاب‌ كنيد مي‌توانيد جان‌ 200 نفر را نجات‌ دهيد و اگر طرح‌ شماره‌ (2) را انتخاب‌ كنيد به‌ احتمال‌ 33% جان‌ تمام‌ 600 نفر نجات‌ مي‌يابد و 67% احتمال‌ دارد حتي‌ يك‌ نفر هم‌ نجات‌ نيابد. حال‌ فرض‌ كنيد بيماري‌ واگيردار ديگري‌ شيوع‌ پيدا كند و شما باز در معرض‌ انتخاب‌ يك‌ طرح‌ از دو طرح‌ پيشنهادي‌ جهت‌ كنترل‌ بيماري‌ قرار گرفته‌ايد. اگر شما طرح‌ شماره‌ (3) را انتخاب‌ كنيد 400 نفر خواهند مُرد و اگر طرح‌ شماره‌ (4) را انتخاب‌ كنيد 33% احتمال‌ دارد هيچكس‌ نميرد و 67% احتمال‌ دارد كه‌ همة‌ 600 نفر بميرند. فكر مي‌كنيد در مورد اين‌ دو بيماري‌ شما چه‌ طرحهايي‌ را انتخاب‌ مي‌كنيد؟

اين‌ انتخاب‌ها را به‌ بيش‌ از 150 نفر پيشنهاد دادند، 72% آنها طرح‌ شماره‌ (1) را در مقابل‌ طرح‌ شماره‌ (2) انتخاب‌ كردند و 78% طرح‌ شمارة‌ (4) را در مقابل‌ طرح‌ شماره‌ (3) (200 نفر زنده‌ بمانند و 400 نفر بميرند) و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ طرح‌ شماره‌ (2) عيناً همان‌ طرح‌ شماره‌ (4) است‌. پس‌ چرا افراد خيلي‌ زيادي‌ هم‌ طرح‌ شماره‌ (1) و هم‌ طرح‌ شماره‌ (4) را انتخاب‌ كردند. دليل‌ اين‌ امر اين‌ است‌ كه‌ اكثر افراد وقتي‌ سؤال‌ بر منباي‌ «بُرد» طرح‌ شود از ريسك‌ پرهيز مي‌كنند ولي‌ وقتي‌ سؤال‌ بر مبناي‌ «باخت‌» باشد افراد تمايل‌ به‌ ريسك‌ نشان‌ مي‌دهند.

بنابراين‌ اگر سؤال‌ طوري‌ مطرح‌ شود كه‌ بيشتر بر جنبة‌ «بُرد» تأكيد مي‌كند افراد كمتر تمايل‌ دارند كه‌ دست‌ به‌ ريسك‌ بزنند و بر عكس‌ در صورتي‌ كه‌ بيشتر بر جنبه‌ «باخت‌» و شكست‌ تأكيد شود افراد تمايل‌ نشان‌ مي‌دهند كه‌ ريسك‌ كنند.

براي‌ روشنتر شدن‌ مطلب‌ مثال‌ ديگري‌ را عنوان‌ مي‌كنيم‌. فرض‌ كنيد بر سر يك‌ كلاس‌ حاضر شده‌ايد كه‌ مربي‌ از تك‌ تك‌ افراد مي‌خواهد كه‌ هر نفر 1000 تومان‌ به‌ او بدهند، سپس‌ پول‌هاي‌ جمع‌آوري‌ شده‌ را نصف‌ مي‌كند نيمي‌ از پولها را براي‌ خود بر مي‌دارد و نصف‌ ديگر را بصورت‌ تصادفي‌ به‌ يكي‌ از همكلاسي‌ها مي‌دهد. حال‌ اگر شما برندة‌ اين‌ پول‌ نبوده‌ باشيد آيا از اين‌ عمل‌ خوشتان‌ مي‌آيد؟ و مربي‌ را تشويق‌ مي‌كنيد كه‌ هر هفته‌ اين‌ عمل‌ را انجام‌ دهد؟

بليط‌هاي‌ بخت‌ آزمايي‌ هم‌ به‌ همين‌ شكل‌ است‌. در طول‌ تاريخ‌ مسأله‌ شرط‌ بندي‌ و قرعه‌كشي‌ و بخت‌ آزمايي‌ و... يكي‌ از رفتارهاي‌ رايج‌ آدمي‌ بوده‌ است‌ و هنوز جوابي‌ براي‌ اين‌ سؤال‌ كه‌ چرا انسان‌ها دست‌ به‌ شرط‌ بندي‌هاي‌ غير منطقي‌ مي‌زنند، پيدا نشده‌ است‌. چرا كه‌ در اغلب‌ شرط‌ بندي‌ها احتمال‌ "باخت‌" به‌ مراتب‌ بيشتر از احتمال‌ بُرد است‌.

بزرگنمايي‌ شانس‌ بُرد از سوي‌ افراد

يك‌ فرد منطقي‌، در يك‌ قرعه‌ كشي‌ يا شرط‌ بندي‌ 000 و 000 و 50 توماني‌ كه‌ احتمال‌ برد يك‌ در 30 هزار باشد حاضر نخواهد بود شركت‌ كند و پولي‌ خرج‌ كند. اما اگر بداند كه‌ شانس‌ اش‌ (برخلاف‌ شانس‌ ديگران‌) بطور قابل‌ ملاحظه‌اي‌ بيش‌ از اين‌ خواهد بود چطور؟ چه‌ اتفاقي‌ مي‌افتد؟ شايد او عقيده‌ داشته‌ باشد كه‌ داراي‌ شانس‌ خوبي‌ است‌ در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ قرعه‌ كشي‌ يا شرط‌ بندي‌ براي‌ او معني‌ و مفهوم‌ پيدا مي‌كند. برخي‌ از افرادي‌ كه‌ دائماً در شرط‌ بندي‌ها شركت‌ مي‌كنند بر اين‌ باورندكه‌ بعضي‌ مي‌توانند دائماً در شرط‌ بندي‌ها پيروز شوند. در واقع‌ اين‌ تصور، بخشي‌ از يك‌ اصل‌ كلي‌تر به‌ شمار مي‌رود. يعني‌ مردم‌ واجد اطمينان‌ بيش‌ از حدّي‌ نسبت‌ به‌ صحت‌ قضاوتهاي‌ خويش‌ مي‌باشند و شانس‌ برنده‌ شدن‌ خويش‌ را بيش‌ از حدّ برآورد مي‌كنند.

 

 

تمايل‌ و اشتياِ براي‌ شركت‌ در قرعه‌كشي‌هايي‌ با جايزة‌ كلان‌

به‌ اين‌ سؤال‌ پاسخ‌ دهيد، كداميك‌ را ترجيح‌ مي‌دهيد؟

000 و 000 و 10 تومان‌ تضميني‌ يا 10% احتمال‌ برد صد ميليون‌ توماني‌ را؟ حال‌ بگوييد از بين‌ 000 و 000 و 1 تومان‌ تضميني‌ و 1% شانس‌ بردن‌ صد ميليون‌ توماني‌ كداميك‌ را انتخاب‌ مي‌كنيد؟ 000 و 100 تومان‌ تضميني‌ يا 1% شانس‌ برد صد ميليوني‌؟ اكثريت‌ افراد به‌ اين‌ سؤالها اينگونه‌ پاسخ‌ داده‌اند. در ابتدا كه‌ مبلغ‌ بُرد تضميني‌ چشمگير بود بُرد تضميني‌ را انتخاب‌ مي‌كردند. وقتي‌ شانس‌ بُرد 000 و 10 تومان‌ يا كمتر باشد آنها ترجيح‌ دادند كه‌ شانس‌ برنده‌ شدن‌ صد ميليون‌ توماني‌ را انتخاب‌ كنند و بقول‌ معروف‌ ريسك‌ كنند. چرا اينگونه‌ است‌؟ از نظر اكثريت‌ 000 و 10 تومان‌ پول‌ زيادي‌ به‌ نظر نمي‌رسد اگر چه‌ ترجيح‌ مي‌دهند همين‌ مبلغ‌ را داشته‌ باشند، خصوصاً در زماني‌ كه‌ به‌ همان‌ مبلغ‌ هم‌ احتياج‌ دارند تا صورت‌ حسابي‌ را پرداخت‌ نمايند. اما آنچه‌ كه‌ مسلّم‌ است‌ 000 و 10 تومان‌ نمي‌تواند بطور قابل‌ ملاحظه‌اي‌ سطح‌ زندگي‌ آنها را تغيير دهد ولي‌ صد ميليون‌ تومان‌ مي‌تواند تغييرات‌ عمده‌اي‌ ايجاد كند. البته‌ مسأله‌ ديگري‌ نيز در ميان‌ است‌ و آن‌ فهميدن‌ اختلاف‌ بين‌ 10% و 1% شانس‌ بُرد است‌ اما بسياري‌ از ما نسبت‌ به‌ اختلاف‌ بين‌ شانس‌هاي‌ برد 001/0 درصد و 0001/0 درصد و 00001/0 خيلي‌ حساس‌ نيستيم‌. اما آنچه‌ كه‌ مسلّم‌ است‌ تا جايي‌ كه‌ شانس‌ برد حتي‌ كمي‌ بالاي‌ صفر باشد در اين‌ صورت‌ شانس‌ برد براي‌ همه‌ افراد نامشخص‌ و احتمالي‌ باشد، ما فكر مي‌كنيم‌ كه‌ بالاخره‌ يك‌ نفر برنده‌ خواهد شد و شايد آن‌ شخص‌ من‌ باشم‌.

برنامه‌هاي‌ تقويتي‌ و تشويقي‌

اكثريت‌ افرادي‌ كه‌ در شرط‌ بندي‌ها و قرعه‌ كشي‌ها شركت‌ مي‌كنند، در يك‌ سلسله‌ شرط‌ بندي‌ طولاني‌ شركت‌ مي‌كنند و تنها به‌ شركت‌ در يكي‌ بسنده‌ نمي‌كنند. گاهي‌ اوقات‌ برنده‌ مي‌شوند و گاهي‌ بازنده‌. هر چه‌ بيشتر در اين‌ برنامه‌ها شركت‌ كنند احتمال‌ بُرد بيشتري‌ را مي‌دهند. اما چون‌ برد و باخت‌ آنها تصادفي‌ است‌ آنها باز هم‌ شركت‌ مي‌كنند. گاهي‌ با افرادي‌ مواجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ هرگز در بخت‌ آزمايي‌ها برنده‌ نشده‌اند اما اصرار بر شركت‌ دارند و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ برخي‌ از افراد بالافاصله‌ بعد از برنده‌ شدن‌ جايزه‌، ديگر در اين‌ برنامه‌ها شركت‌ نمي‌كنند، يعني‌ همانگونه‌ كه‌ يك‌ پيروزي‌ هميشه‌ شرط‌بندي‌ كننده‌ را تقويت‌ نمي‌كند، يك‌ باخت‌ نيز آنرا تضعيف‌ نمي‌كند. هاروارد راچليني‌ (1990) عقيده‌ دارد كه‌ يك‌ فردي‌ كه‌ معمولاً در قرعه‌كشي‌ها شركت‌ مي‌كند، موفقيت‌ خود را پايان‌ يك‌ سري‌ از قرعه‌كشي‌هايي‌ كه‌ به‌ برد منتهي‌ مي‌شود ارزيابي‌ مي‌كند. فرض‌ كنيد حساب‌ قرض‌ الحسنه‌اي‌ باز كرده‌ايد و بعد از 8ـ7 دوره‌ شركت‌ در قرعه‌كشي‌ بار نهم‌ برنده‌ مي‌شويد و يك‌ جايزه‌ 000 و 100 توماني‌ نصيب‌ شما مي‌شود در اين‌ صورت‌ «8 باخت‌ و 1 برد» داشته‌ايد. در اينجا شما به‌ باختها توجهي‌ نداريد و عليرغم‌ آن‌ خود را يك‌ فرد خوش‌ شانس‌ مي‌دانيد و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ از اين‌ 8 دوره‌ كه‌ پول‌ شما در بانك‌ بوده‌، سود بيشتري‌ به‌ آن‌ تعلق‌ مي‌گرفته‌ است‌.

 

 

دليل‌ اين‌ امر اين‌ است‌ كه‌ اكثر افراد وقتي‌ سؤال‌ بر مبناي‌ «بُرد» طرح‌ شود از ريسك‌ پرهيز مي‌كنند ولي‌ وقتي‌ سؤال‌ بر مبناي‌ «باخت‌» باشد افراد تمايل‌ به‌ ريسك‌ نشان‌ مي‌دهند.

تنبيه‌ و تقويت‌مشاهده‌اي‌

تقويت‌ و تشويق‌ غيرمستقيم‌ مؤثرتر از تنبيه‌ غيرمستقيم‌ مي‌باشد. بانك‌ها و مسابقات‌ و... تمايل‌ دارند مردم‌ را ترغيب‌ كنند كه‌ در قرعه‌كشي‌هاي‌ آنها شركت‌ كنند بنابراين‌ براي‌ هر كسي‌ كه‌ پول‌ كلاني‌ را برنده‌ مي‌شود آگهي‌ و تبليغات‌ گسترده‌اي‌ را به‌ عمل‌ مي‌آورند. شما گاهي‌ چهره‌ افرادي‌ را كه‌ از شادي‌ و هيجان‌ برنده‌ شدن‌ در يك‌ مسابقه‌ و يا بانك‌ و... شاد و خوشحال‌ هستند، در تلويزيون‌ ديده‌ايد. اين‌ تقويت‌ و تشويق‌ غير مستقيم‌ بهترين‌ راه‌ براي‌ ترغيب‌ شما به‌ شركت‌ در مسابقه‌ و قرعه‌كشي‌ و ... است‌ همچنين‌ ما خيلي‌ بندرت‌ گزارشي‌ دربارة‌ ميليونها نفري‌ مي‌بينيم‌ كه‌ در اين‌ مسابقات‌ و بانكها و... شركت‌ كرده‌اند اما بازنده‌ بوده‌اند.

تأثير روش‌ قياس‌ و استنتاج‌

افراد با استفاده‌ از قياس‌ و كشف‌ آنچه‌ موجود است‌ تصور مي‌كنند كه‌ اگر بتوانند نمونه‌هاي‌ زيادي‌ از يك‌ رخداد را بياد بياورند در اينصورت‌ نتيجه‌ مي‌گيرند كه‌ آن‌ رخداد طبيعي‌ و رايج‌ است‌. مثلاً كسي‌ كه‌ هر هفته‌ تقريباً يك‌ برندة‌ بزرگ‌ قرعه‌ كشي‌ و بخت‌ آزمايي‌ (مانند مسابقه‌ ارمغان‌ بهزيستي‌ و قرعه‌كشي‌ بانك‌ها و ...) را مي‌بيند با قياس‌ خود نمونه‌هاي‌ خيلي‌ زيادي‌ از اين‌ قبيل‌ را به‌ ياد مي‌آورد و در نتيجه‌ احتمال‌ برنده‌ شدن‌ خود را در يك‌ مسابقه‌ زياد مي‌بيند.

گاهي‌ برخي‌ افراد عقيده‌ دارند برخي‌ از اعداد احتمال‌ بيشتري‌ براي‌ برنده‌ شدن‌ دارند به‌ آن‌ اعداد، اعداد طلايي‌ مي‌گويند مانند مسابقه‌ بزرگ‌ كه‌ در شبكه‌ 5 سيما پخش‌ مي‌شد و افراد از روي‌ مشاهدات‌ خود در سلسله‌ مسابقات‌ قبلي‌، سعي‌ مي‌كردند اعداد طلايي‌ كه‌ معمولاً رمز جدول‌ بود را بيابند و البته‌ اين‌ باور با توجه‌ به‌ قانون‌ احتمالات‌ و اينكه‌ در اين‌ قانون‌ تمامي‌ اعداد شانس‌ برنده‌ شدن‌ يكساني‌ دارند، با اشكالاتي‌ مواجه‌ مي‌شد.

اكثريت‌ مردم‌ حاضرند ريسك‌هاي‌ بيشتري‌ بكنند تا از يك‌ باخت‌ و ضرر جلوگيري‌ كنند اما براي‌ افزايش‌ برد اين‌ ريسك‌ها را نمي‌كنند.

اما چون‌ بطور تصادفي‌ گاهي‌ افراد اعداد درست‌ را حدس‌ مي‌زدند، تشويق‌ مي‌شدند كه‌ دفعات‌ بعد هم‌ از همين‌ استدلال‌ و استنتاج‌ استفاده‌ كنند و اعداد طلايي‌ را بيابند.

و البته‌ اين‌ حالات‌ نه‌ تنها در مورد شركت‌، در مسابقات‌ و قرعه‌كشي‌هاي‌ بانك‌، و... بلكه‌ در زندگي‌ روزمره‌ هم‌ اتفاِ مي‌افتد. مثلاً زماني‌ كه‌ با كسي‌ كه‌ در گذشته‌ نسبت‌ به‌ ما رفتار بدي‌ داشته‌، قرار ملاقات‌ مي‌گذاريم‌ و يا او را به‌ خانه‌ دعوت‌ مي‌كنيم‌، يكنوع‌ شرط‌بندي‌ احمقانه‌ كرده‌ايم‌، ولي‌ ما اين‌ ريسك‌ها را به‌ همان‌ دلايلي‌ كه‌ توضيح‌ داديم‌، انجام‌ مي‌دهيم‌.

از اين‌ بحث‌ نتايجي‌ بدست‌ مي‌آيد كه‌ در زير به‌ آن‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌.

اول‌ اينكه‌ مردم‌ معمولاً براي‌ رفتارهاي‌ خويش‌ دلايل‌ چندگانه‌اي‌ دارند و تنها بخاطر يك‌ دليل‌ نيست‌ كه‌ دست‌ به‌ شرط‌ بندي‌ بزنند و يا دست‌ به‌ هر كاري‌ بزنند مثلاً در شغلي‌ مشغول‌ بكار شوند و يا دانشگاه‌ بروند براي‌ تمامي‌ موارد، دلايل‌ چندگانه‌اي‌ وجود دارد، نكته‌ دوم‌ اينكه‌ اصول‌ يادگيري‌ و حافظه‌ و ادراكات‌ را نمي‌توان‌ در حوزه‌هاي‌ جداگانه‌ مورد استفاده‌ قرار داد. ما بايد از تمامي‌ اين‌ اصول‌ براي‌ توصيف‌ و توضيح‌ يك‌ رفتار مثل‌ قرعه‌كشي‌ و شرط‌ بندي‌ استفاده‌ كنيم‌، نكته‌ سوم‌ با توجه‌ به‌ بحثي‌ كه‌ در ابتداي‌ مقاله‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرديم‌ و گفتيم‌ كه‌ چگونگي‌ طرح‌ يك‌ سؤال‌ مي‌تواند بر تصميم‌ يك‌ شخص‌ تأثير بگذارد، بايد اضافه‌ كنيم‌ كه‌ اكثريت‌ مردم‌ حاضرند ريسك‌هاي‌ بيشتري‌ بكنند تا از يك‌ باخت‌ و ضرر جلوگيري‌ كنند اما براي‌ افزايش‌ برد اين‌ ريسك‌ها را نمي‌كنند. بنابراين‌ انسان‌ها بيشتر تمايل‌ دارند كه‌ وارد موقعيت‌هايي‌ بشوند كه‌ براي‌ آنها قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌. و با خطرات‌ كمتري‌ مواجه‌ بوده‌ و كمتر نياز به‌ ريسك‌ كردن‌ دارد و از موقعيت‌هايي‌ كه‌ غير قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌ تا جاي‌ ممكن‌ اجتناب‌ مي‌كنند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 19:47  توسط iranpsychology  | 

لاماز Lamaze

 

در مورد لاماز

لاماز تولد کودک را بري ميليونها خانوادها از طريق تلاشهايي که به تعليم دهندگان و دانشجويان پيشرفته تولد کودک، تأمين کنندگان و واردين اختصاص يافته است، تغيير داده است، چرا که در سال 1960 يک انجمن برون سود و منفعت شخص سرمايه گذاري نمود. تجربه تولد يافتن يک کودک را که امروزه استاندارد در نظر مي گیريم - آگاهانه، هوشيارانه، با حمايت خانواده و دوستان، هيچ جوابي بين مادر و نوزاد نيست - در هنگاميکه شروع به کار کرديم، در ايالات متحده آمريکا کسي راجع به اين جوانب تولد کودک چيزي نشنيده بود.

راهنماي ممتاز و شريک سرمايه گذاري ما، خانم اليزابت بينگ ، اين داستان پيشتاز را در مقاله خود با عنوان کودک لاماز، چه در گذشته و چه در حال بازگو مي کند.

هنگاميکه در سال 1960، سازمان لاماز کار خويش را آغاز نمود، در آمريکا به عنوان انجمني شناحته شده بود که در پيشگيري رواني هنگام زايمان و مامايي کمک حال زنان بود . بعداً در دهه هفتاد هنگاميکه لاماز براي عموم مردم شناخته شد، اين انجمن در سطح کشور بهتر شناخته شد و به نام لاماز /ASPO مشهور شد و امروزه نام اين سازمان تغيير يافته و تبديل به شرکت بين المللي به ثبت رسيده لاماز شده است، و آوازه این سازمان يا شرکت به مرزهاي خارج از ايالات متحده نيز رسيده است. اين نام جديد به ما اعضاي شرکت اين امکان را مي دهد که در عين وفادار ماندن به گذشته خويش، با زمان خود را رو به آينده بگشاييم.

چهل سال تحقيق و يادگيري از تجارب زنان در زمينه تولد طبيعي و نرمال کودک شواهدي را فراهم آورده است که به تدريج اما به مقدار قابل ملاحظه اي لاماز را تغيير داده است و آنرا از صرفاً شيوه اي براي تولد دادن به نوزاد تبديل نموده است به فلسفه اي که نوعي پي ريزي و جهت براي زنان فراهم مي آورد تا خود را براي زيمان و مادر شدن آماده نمايند. ديگر بيش از اين «نفس کشيدن» علامت خاص و نشانه لاماز
نمي باشد. فلسفه لاماز راجع به تولد در بطن و قلب تحصيلات و آموزشهاي لاماز قرار دارد و براي تقيريباً يک دهه عامل و نيروي به پيش رانده بوده است که تغييرات شگرف در تدارکات لاماز براي تولد نوزاد فراهم آورده است.

امروزه لاماز حالت طبيعي زايمان را به ثبوت رسانيده است، و توانايي ذاتي زنان در بدنيا آوردن کودکانشان را تأييد نموده است، و تمامي شيوه هايي را که زنان مي توانند قدرت و آرامش خاطر را به هنگام کار و زحمت و زايمان داشته باشند کشف نموده است. جايگاه کنوني مقاله ما، براي معرفي لاماز به قرن بيست و يکم ، به تقسيم بندي و عنوان بندي نسبیت شاهد مداري مي پردازد که براي انقلاب لاماز در خصوص آمادگي براي تولد نوزاد ، اختصاص يافته ايت . فلسفه لاماز در خصوص تولد نوزاد بواسطه يک بدنه روبه رشد مورد حمايت قرار ميگيرد که براي لاماز کنوني نوعي جهت فراهم مي آورد. لاماز ترغيب کننده هاي تعليم بخش تولد کودک را تضمين و تأييد مي نمايد» زن از توانايي خويش مطمئن است . دريافتن آرامش
به شيوه هاي بسيار متفاوت آزاد ميباشد» و ميداند که تحت حمايت خانواده و تمامي اعضاي تيم مراقبت پزشکي قرار دارد.

مأموريت لاماز بين المللي ايجاد انگيزه و تشويق» پشتيباني و حمايت از تولد نرمال از طريق آموزش و حمايت ميباشد. نظر و ايده ما بروي يک نوع آرامش سراسري و جهاني براي زناني است که شيوه طبيعي زايمان را انتخاب مي نمايند.

لاماز

مأموريت دايره mission & vision

مأموريت بين المللي لاماز تشويق و ترغيب کردن، حمايت و پشتيباني در زايمان طبيعي از طريق آموزش و حمايت ميباشد. آنچه ما براي آينده پيش بيني نموده ايم، جهاني پر از زنان بخود متکي و مطمئن ميباشد که زايمان طبيعي را انتخاب مينمايند.

لاماز بين المللي معتقد است که زناني که کاملاً آگاه شده اند و مطمئن و حمايت شده مي باشند، خواهان زايمان طبيعي خواهند بود. لاماز بين المللي معتقد است که مراقبان و ارائه کنندگان خدمات پزشکي - مامايي بايد به فرآيند زايمان احترام بگذارند و بدون هيچ نوع دليل پزشکي يا عاملي ديگر، اقدام به ايجاد تغيير در آن نکنند.

اين تجارب جمع آوري شده که هر يک بر اساس شواهد و مدارک مي باشند با تشويق، حمايت و پشتيباني سازمان بهداشت جهاني در خصوص زايمان طبيعي جمع آوري شده اند.

1 - کار خودش آغاز مي شود

2 - در هنگام انجام گرفتن کار آزادي حرکت وجود دارد

3 - پيوسته از آن حمايت ميشود.

4 - هيچ نوع ملاحظات پيوسته ومنظمي در آن صورت نميگيرد.

5 - هيچ نوع حرکت طاق باز (مثلاً روبه بالا يا طرفين ) صورت نمي گيرد

6 - پس از زايمان کودک و مادر از يکديگر جدا نمي شوند

کار اين سازمان بواسطه اعضاي لاماز و راهنمايان داوطلب صورت مي گيرد ... افرادي مثل پژوهشگران زايمان، پرستاران، ماماها يا به عبارتي قابله ها، پزشکان، دانشجويان و مشترياني... که از زايمان طبق ايده لاماز و پدر و مادرشدن حمايت مي نمايند. يکي از شيوه هاي آغازين به انجام رسانيدن مأموريت اين سازمان آموزش به تعليم دهندگان به کودکان از طريق برنامه آموزشي تولد نوزاد لاماز که در سطح جهان بر سميت شناخته شده است، و برگزاري آزمون تأييد شده مي باشد. تا همين تاريخ کنوني، لاماز به بيش از یازده هزار تعليم دهنده معتبر زايمان طبيعي وابسته به لاماز، تعليم داده و آنها را اعتبار بخشيده است (LCCES). برنامه تعليماتي هم اکنون از طريق دانشگاه و برنامه هاي مرحله اي در تمامي امريکا، کانادا و مکزيک ارائه شده است.

لاماز راجع به فلسفه اش بيانيه هايي با موضوع تولد و والدين شدن ترتيب داده است، که به عنوان پي ريزي کار سازمان حفظ و انجام مي شود. براي بررسي و ديدن اظهارات اين فلسفه بروي عنوان مربوطه که در زير آورده شده کليک کنيد.

لاماز

ساختار سازماني لاماز Lamaze organizational Structure

عضويت در لاماز بين المللي جداي از مشارکت در برنامه آموزشي زايمان و تولد لاماز، و برنامه اعتباربخشي لاماز نگاه داشته شده است. لاماز براي عضويت سه مقوله جداي از هم دارد: اعضاي متخصص (LCCES)؛ اعضاي تدارکاتي (پرستاران، پزشکان ، متخصصان مامايي)؛ و اعضايي که والدين يا مشتريان استفاده از اين فلسفه مي باشند. اعضاي لاماز طبق رأي که خودشان مي دهند يک برد از راهنمايان، را به هدف فراهم آوردن راهنمايي، تصميم گيري در جهت و فراهم آوردن سياستهايي براي سازمان، انتخاب
مي نمايند. اين برد يا هيأت براي مدت سه سال کار، انتخاب مي شود.

اين هيأت ازميان خويش يک نماينده يا به عبارتي رئيس، يک جانشين رئيس، يک خزانه دار و يک منشي انتخاب مي نمايند. حداقل يک نماينده از هر يک از اين سه مقوله اعضا بايد در تمامي اوقات دراين برد يا هيأت حضور داشته باشد. مقام رياست انجمن تأييد و اعتباربخشي، رياست انجمن تعليماتي و رئيس قبلي هيأت، به اعتبار مقامي که دارند به عنوان مشاوران اين هيأت يا برد در نظر گرفته مي شوند. راهنماي اجرايي نيز به منزله کارمند اين برد ياهيأت مي باشد.

انجمن تعليماتي استانداردهايي براي تمامي برنامه هاي تعليماتي لاماز تنظيم مي نمايد و تمامي سياستهاي مربوط به موضوعات آموزشي را که در برگيرنده موضوع گسترش يافتن، نيازمنديهاي وروديه، برنامه استوارنامه، و تأييد و پذيرش تمامي برنامه هاي آموزشي پيوسته مي باشند، را رياست مي کند و اختيار تمامي آنها را دارا مي باشد.

هفت عضو تعيين شده بوسيله رئيس کل سازمان لاماز، تشکيل يک بدنه حکومت کننده را مي دهند که مديريت انجمن آموزشي را بر عهده دارد، تمامي این هفت نفر اعضاي دانشکده لاماز از نوع متخصص تعليماتي مي باشند. انجمن تعليماتي داراي کميته هايي مي باشد که براي اجراي عملکردهاي به نفع اين انجمن طراحي شده اند. عملکردهايي مثل: ترتيب دادن آموزشکده، استوار نامه اين برنامه؛ تعليمات مدت دار و پيوسته؛ گسترش دادن برنامه آموزشي و تحقيق آموزشي. انجمن اعتبار بخشي، استانداردهايي را براي دادن اعتبار تنظيم نموده است و تمامي سياستهاي مربوط به مسائل اعتبار بخشي را گسترش مي دهد، اين سياستها شامل بهبود بخشيدن و رياست بر آزمون اعتباري لاماز نيز مي شوند. همينطور انجمن اعتباربخشي نيز بوسيله يک بدنه، حکومت کننده مديريت مي شود که اين بدنه از هفت عضو تشکيل شده است، اين هفت عضو بوسيله رياست لاماز بين المللي تعيين مي شوند. حداقل يکي از اين هفت عضو بايد از اعضاي عمومي لاماز باشد، بقيه اعضا بايد ACCES باشند. انجمن اعتبار بخشي نيز داراي چندين کميته مي باشد که براي اجراي عملکردهايي خاص که به نفع انجمن هستند طراحي شده اند: گسترش دادن آزمون، اعتبار بخشي مجدد، و تحقيق اعتباري.

راهنمايان و مسوولان ناحيه اي و منطبق سازندگان ايالتي / محلي، و ديگر گروههاي راهنمايان داوطلب که به لاماز خدمت مي کنند، يک بخش تکميلي و ادغام شده از روابط عمومي سازمان، خدمات فروش، و خدمات حمايتي اعضا مي باشند. علاوه بر خدمت به عنوان يک منبع از کانديداها و کانديداهاي بالقوه در لاماز از جنبه برنامه هاي اعتباربخشي و تعليمات زايماني، اين افراد نقش ترغيب و تشويق عضويت و مشارکت فعال در برنامه هاي تعليماتي پيوسته لاماز بين المللي را نيز برعهده دارند. آنها بوسيله رياست کل لاماز بين المللي و براي مدت دو سال انتخاب مي شوند. هم چنين تعدادي از بخشهاي وابسته به لاماز نيز هستند که از اعضاي لاماز در يک سطح محلي حمايت مي نمايند. اين بخشها نيز دقيقاً همان سياست و ساختار حکم فرمايي را دنبال مي نمايند که سازمان عضويت در لاماز دنبالگر آن است. اين بخشها بصورت جداگانه ماهيتها و وجودهايي را مورد مشارکت خويش قرار مي دهند که از اعضاي لاماز تشکيل شده اند و اين اعضا به يکديگر ملحق مي شوند تا فعاليتهايي در سطح محلي را با توجه به علاقمندي و نيازهاي خاصي که اعضا در ذهن دارند به مرحله اجرا دربياورند. آيين نامه ها و مقررات لاماز بين المللي نيازمندند به اينکه اعضاي هر بخش عضويت خويش در لاماز بين المللي را حفظ نمايند، و اگر در محل سکونت آنها يک شعبه از لاماز تشکيل شده باشد اعضاي لاماز بين المللي عضويت به خود در بخش محلي را نيز حفظ مي نمايند.

اداره اجرايي لاماز بين المللي

اداره اجرايي لاماز بين المللي داراي کارمنداني متخصص و کارکشته در اداره مرکزي اجرايي خويش مي باشد که در واشنگتن دي سي واقع شده است. کارمندان مسوول به انجام رسانيدن سياستهاي بکارگرفته شده بواسطه هيأت راهنمايان، انجمن آموزشي و انجمن اعتباربخشي مي باشند و همينطور مسوول مديريت روزبه روز برنامه ها و مسائل پيراموني سازمان نيز مي باشند. هم چنين کارمندان ارتباط با انجمن ها و ارتباط مابين خود انجمن ها رانيز فراهم مي نمايند و مسوول ايجاد ارتباط ما بين کميته هاي مختلف و بخشها نيز مي باشند.

کارمندان حرفه اي لاماز هم چنين تعليم يافته اند تا به اعضاء، راهنمايان داوطلب و شرکتهاي وابسته به لاماز در به انجام رسانيدن مأموريت و اهداف لاماز کمک نمايند. مأموريت خدماتي کارمندان طبق موارد زير به انجام مي رسد:

- مديريت نمودن وظايف اجرايي سازمان به نحوي مؤثر و موجز؛

- فراهم آوردن خدمات به مشتريان به نحوي جذاب و دلپذير؛

- خوراک دادن به رشد سلامت و پيشرفت لاماز.

اداره اجرايي لاماز نقطه تماس مرکزي براي تمايي فعاليتها و برنامه هاي لاماز محسوب مي شود، يک منبع ارجاعي براي تمامي مشتريان، يک جايگاه براي ثبت تمامي نوشته هاي رسمي و موقتي لاماز بين المللي، و هسته تداوم بخش به اين سازمان.

نحوه کار و انتشار آن

شيوه کاري لاماز

تأييد شده بوسيله هيأت مشاوره پزشکي مرکز کودکان

آنچه در پي آمده:

شيوه لاماز براي بدنيا آوردن نوزاد يا به عبارتي زايمان چيست؟

رويکرد و موفقيت لاماز براي استفاده از داروها در طول انجام اين کار سخت چيست؟

در يکدوره لاماز من بايد انتظار چه چيزي را داشته باشم؟

اين شيوه تا چه حد مؤثر است؟

در کجا مي توان اطلاعات بيشتري بدست بياورم؟

شيوه لاماز براي زايمان چيست؟

هنگاميکه زنان را در تلويزيون در حال زحمت و تلاش و ناله ها و نفس هاي بزور از ميان دندانهاي بهم فشرده مي بينيد، آنها دارند شيوه لاماز را براي زايمان تجربه مي نمايند. اين شيوه بوسيله پزشک فرانسوي متخصص مامايي و زنان و زنان و زايمان، يعني فرديناند لامازDr.Ferdinand Lamaze در اوايل دهه پنجاه گسترش يافت، وي در سفري که به روسيه داشت، شيوه روان درماني و ايجاد آرامش رواني در طول زايمان را کشف نمود. اين روزها، به هر حال لاماز چيزي بسيار بيشتر از يک شيوه تنفسي ساده مي باشد: لاماز بر هدايت درد از طريق تمرينات تنفسي و استراحت تکيه دارد. نظريه اين است که يک زن زائو يا در حال زايمان مي تواند پاسخهايش به تماسها و حملات درد را از طريق تنفس و تفکراتي خاص به حداقل برساند. علاوه بر اين، اين کلاس بر دانش، آمادگي و نقش شما به عنوان يک بيمار آگاه و مطلع تکيه دارد.

رويکرد يانظر لاماز براي استفاده از داروها درطول انجام عمل زايمان چه مي باشد؟

يک نمونه از طبقه بندي لاماز شامل حداقل 12 ساعت دستورالعمل مي باشد: در اين نوع کلاس شما آسودگي خاطر ديداري و تفکراتي را ياد خواهيد گرفتو تجربه خواهيد نمود، همينطور شيوه هاي تنفسي و راحتي را و همينطور معيارهاي سنجش راحتي خاطر را ياد خواهيد گرفت و تمرين خواهيد کرد، درست مثل بقيه چيزهايي که هميشه مايل بوده ايد راجع به زايمان بدانيد (به جز البته آن چيزي که دقيقاً احساس
مي کنيد زايمان بدان شبيه باشد!) مطابق با سازمان بين المللي لاماز، اين کلاس راجع به مسائل زير خواهد بود:

زايمان طبيعي، تولد و دوره اولیه پس از زايمان

شيوه هاي خاص ماساژ دادن براي تسکين بخشيدن به درد و افزودن به مقدار آسودگي و راحتي

معيارهاي سنجش آرامش در طول انجام زايمان

فنون آرامشي و راهکارهاي تنفسي

نحوه لمس کردن و حمايت نمودن در طول زايمان از جانب مربي

فنون برقراري ارتباط

مشکلاتي که مي توانستند در طول زايمان پيش بيايند

دادن پيش زمينه هايي راجع به انواع انتخاب بيهوشي و خارج سخت شامه اي، تا شما توانايي اين را داشته باشيد تا بهترين انتخاب را براي خودتان بکنيد، اگر که مايل هستيد اولين دوره پس از زايمان را طي کنيد واز شير خودتان نوزادتان را تغذيه نمائيد. هر کلاسي فقط پذيراي 12 زوج مي باشد و نه بيشتر، و شما هم چنين فيلم هايي راجع به زايمانهاي مختلفي خواهيد ديد تا خود را براي زايمان در پيش داشته خودتان آماده کنيد.

اين شيوه تا چه حد مؤثر است ؟

سالانه بيش از دو ميليون نفراز والدين در کلاسهاي لاماز راجع به زايمان شرکت مي کنند، و يک چهارم از زنان امريکايي با اين کلاسها خود را آماده زايمان مي نمايند، از طريق اين کلاسها، زوجهاي منتظر ياد مي گيرند که چگونه بيماراني فعال باشند، و چگونه انتظاراتي بايد در طول حاملکي و زايمان داشته باشند، انتخابهايشان چگونه باشند، و البته تمرينهايي معروف تنفسي و آسودگي خيال را نيز ياد مي گيرند. اينکه چه زماني بخواهيد ديگر از اين شيوه ها استفاده نکنيد بستگي به نوع حاملگي شما دارد، و البته هيچ چيز به اين اندازه نمي تواند کمک حال شما باشد که ويژگي آمادگي داشتن به شما کمک مي کند. (مثلاً، بسياري از تازه مادران، آن شيوه هاي خاص تنفسي و تمرينهاي آرامشي را در چند روز اول شيردهي، بسيار مفيد مي يابند).

در صورتيکه واقعاً مي خواهيد بدانيد که لاماز تا چه حد شيوه اي مفيد است، خودتان صفحه اينترنتي مربوط به آنرا آزمايش کنيد.

در کجا مي توانم اطلاعات بيشتري بيابم؟

مي توانيد با شماره 4404-800368 در خصوص گرفتن اطلاعاتي راجع به کلاسهاي تدريسي
و تضمين شده لاماز بين المللي تماس حاصل کنيد، و يا به سايت اينترنتي مشاوران لاماز به آدرس
http://www.lamaze-childbirth.com/
مراجعه کنيد.هم چنين مي توانيد ببينيد:

کلاسهاي زايمان

لاماز بين المللي

زايمان طبيعي

شيوه زايمان برادلي

هيأت خبررساني و گزارش: آمادگي براي حاملگي

کدام کلاس آموزشي در خصوص زايمان براي شما مناسب است؟

خودتان براي زايمان خودتان برنامه ريزي نماييد

صفحه مصاحبه با تعليم دهنده زايمان

گفتگو با والدين

چرا از لاماز استفاده مي کنيد، و اگر استفاده نمي کنيد دليل آن چيست؟

من از لاماز استفاده نمودم و واقعاً عاشق آن شدم. هنگاميکه در کلاس حضور داشتيم، من
نمي توانستم بفهمم که يک زن چگونه مي داند که بايد سريعتر کند، اما بالاخره زماني آنرا فهميدم، و کاملاً مسأله را درک نمودم! بنا به دلايلي تنفس کند فقط نمي تواند بيش از آن به زايمان خاتمه دهد. راهنماي ما به ما گفته بود که تقريباً غير ممکن است که با وجود ماده محرک زايمان بنام پيتوسين pitocin بتوان لاماز را انجام داد، اگر تزريق اين ماده انجام بگيرد ممکن است نياز به يک زايمان خارج از سخت داشته باشيم، که خوب اصلاًخوب نيست. پرستارم به من پيتوسين تزريق کرد و من درتمام طول آن مدت طبق دستورالمعل هاي لاماز رفتار مي نمودم، من مپريدين مصرف نمودم، اما فقط گوشه خيلي کوچکي از درد را تسکين داد. آنچه که بسيار کمک مي کند همان تنفس است. ازنقطه کانوني هم استفاده نمودم، چون هرگز چشمانم را باز نکرده بودم. من شيوه برادلي را در نظر دارم آنرا بررسي مي کنم که ببينم با بقيه چه تفاوتي دارد. اما به هر حال عاشقانه شيوه لاماز را دوست مي دارم.

کريستين

«در هر دو حاملگي ام من از شيوه هاي لاماز استفاده نمودم، من ضرورتاً همه آنها را انجام ندادم، بلکه آنهايي را انتخاب نمودم که مي دانستم در آن شرايط به من کمک مي کنند. از آنجايي که کاملاً با تمام مراحل مختلف حاملگي و زايمان و نحوه خلاصي از درد آشنايي داشتم، قادر بودم کاملاً متمرکز و آرام باقي بمانم. فقط در اواخر وضع حمل از نيتروس اکسيد استفاده نمودم. اين ماده باعث شد احساس آرامش کنم و درد براي چند لحظه از بين رفت تا من خستگي در کنم و قوايم را براي مرحله آخر زور زدن جمع کنم. شيوه لاماز آن چيزي را به من داد که بدان نياز داشتم، يک کيف از ابزار ذهني و روحي براي استفاده در سخت ترين پر التهاب ترين زمان ممکن.»

DW

«من يک مادر جوان هستم و کودکم يکسال و سه ماهه است. من فکرمي کنم لاماز بهترين انتخابي بود که من در عمرم انجام دادم. من نه تنها قادر بودم از تولد نوزادم لذت ببرم، بلکه قادر بودم در مهمترين لحظه و اتفاق زندگيمان، شوهرم را نيز در کنارم و به عنوان شريک داشته باشم.»

R.R.

توجه: اگر شما آدرس پست الکتروينکي خود را درج نمائيد، ديگر خوانندگان نيز قادر به برقراري تماس با شما خواهند بود.

خانه/ اجتماع/ مرکز کودک من/ موضوعات از A تاZ / جستجو/ مرکز عضويت/ گزارشهاي مشتري/

آيا ايمن است؟/حق بهاي تلويزيون/ آگاهي هاي يادآوري شده/ جوايز حق بها/ ضخيره مرکز کودک/ کلوپ بونوس/http://www.babyconter.com

تمامي حقوقي محتويات محفوظ است. اين سايت اينترنتي اطلاعاتي راجع به طبيعت کلي فراهم مي آورد و فقط بنا به اهداف تعليماتي طراحي گرديده است. اگر هيچ توجهي به سلامتي خود يا سلامتي کودک داشته باشيد بايد هميشه با ياک پزشک يا ديگر متخصصان بهداشت و سلامتي مشورت نمائيد. لطفاً واژگان مورد استفاده قرار گرفته را قبل از استفاده از اين سايت مرور نمايئد. استفاده شما از اين سايت اشاره دارد به توافق و تأييد شما، که بايد بواسطه واژگان مورد استفاده قرار گرفته محدود و بيان بشود.

ترجمه:دنیا چراغعلی

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 19:43  توسط iranpsychology  | 

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "اجتماعي‌"

آيا همه‌ چيز را دربارة‌ عشق‌ مي‌دانيم‌؟

هر چه‌ بگويم‌ عشق‌ را شرح‌ و بيان‌ چون‌ به‌ عشق‌ آيم‌ خجل‌ مانم‌ از آن‌

اصطلاح‌ عشق‌، حتي‌ از نوع‌ رمانتيك‌ آن‌ براي‌ افراد مختلف‌ معاني‌ متفاوتي‌ دارد، همچنين‌ در مراحل‌ مختلف‌ زندگي‌ يك‌ شخص‌ نيز معاني‌ گوناگون‌ دارد.

تعريف‌ و سنجش‌ عشق‌

اليزابت‌ بارت‌ براونيگ‌، شاعر يكبار پرسيد «چطور تو را دوست‌ بدارم‌؟ اجازه‌ دهيد راههايش‌ را بشمارم‌». در يكي‌ از اولين‌ تحقيقات‌ جهت‌ اندازه‌گيري‌ عشق‌، مقياسهاي‌ دوست‌ داشتن‌ و عشق‌ توسط‌ زيك‌ رابين‌ (1970، 1973) مشخص‌ گرديد. طبق‌ نظر رابين‌، دوست‌ داشتن‌ شامل‌؛ احساس‌ احترام‌ و تحسين‌ نسبت‌ به‌ هر كس‌ مي‌شود. دو بند از معيار دوست‌ داشتن‌ وي‌ عبارتند از :

«بنظر من‌،... يك‌ شخص‌ كاملاً استثنائي‌ است‌ و... يكي‌ از دوست‌ داشتني‌ترين‌ اشخاصي‌ است‌ كه‌ من‌ مي‌شناسم‌»

عشق‌ با احساس‌ صميميت‌، جاذبه‌ و مالكيت‌ همراه‌ است‌.نمونه‌هاي‌ آن‌ عبارتند از :

«من‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ مي‌توانم‌ به‌... به‌ اندازة‌ هر چيز واقعي‌ اعتماد كنم‌».

«براي‌ من‌ سخت‌ است‌ كه‌ مدتي‌ را بدون‌... به‌ سر ببرم‌».

در يكي‌ از مطالعات‌، رابين‌ (1973) از 182 زوج‌ دانشجو خواست‌ كه‌ بر حسب‌ مقياسهاي‌ دوست‌ داشتن‌ و عشق‌ ورزيدن‌ بهترين‌ دوستان‌ و جفتهاي‌ عشقي‌ خود را انتخاب‌ كنند و به‌ آنها نمره‌ بدهند. تعجب‌ آور نبود كه‌ آزمودني‌ها بر اساس‌ مقياس‌ دوست‌ داشتن‌ به‌ دوستان‌ خود نمرات‌ بالا دارد، اما به‌ جفتهاي‌ عشقي‌ خود (نامزد) بر اساس‌ مقياس‌ عشق‌ ورزي‌ نمرات‌ بسيار بالاتري‌ دادند. چرا كه‌ ما تمام‌ افرادي‌ را كه‌ به‌ آنها عشق‌ مي‌ورزيم‌، دوست‌ داريم‌ اما ممكن‌ است‌ به‌ تمام‌ افرادي‌ كه‌ دوست‌ داريم‌، عشق‌ نورزيم‌. هنگاميكه‌ رابين‌ از آزمودنيها سؤال‌ كرد كه‌ احتمال‌ ازدواج‌ آنها با كسي‌ كه‌ با او قرار ملاقات‌ مي‌گذارند، چقدر است‌ تنها در مواردي‌ كه‌ هر دو زوج‌ يكديگر را دوست‌ داشتند و به‌ هم‌ عشق‌ مي‌ورزيدند، درجه‌ احتمال‌ بالاتري‌ را ذكر مي‌كردند.

عشق‌با احساس‌ صميميت‌، جاذبه‌ و مالكيت‌ همراه‌ است‌

آيا عشق‌ صرفاً يك‌ تجربه‌ است‌، يا داراي‌ ابعادي‌ چندگانه‌ است‌؟

رابرت‌ استرانبرگ‌ (1986) از افراد مورد بررسي‌ سؤالاتي‌ پيرامون‌ تجربة‌ عشقي‌ آنها نمود و سپس‌ نتايج‌ حاصله‌ را مورد تجزيه‌ و تحليل‌ قرار داد، تا دريابد، جواب‌ هر سؤال‌ از يك‌ نفر چه‌ ارتباطي‌ با جوابهاي‌ ديگران‌ دارد. در اين‌ تحقيق‌ او پي‌ برد كه‌ عشق‌ داراي‌ سه‌ بعد اصلي‌ است‌ كه‌ عبارتند از :

" صميميت‌ " (چقدر عالي‌ خواهد بود كه‌ بتوان‌ بااطمينان‌ با شريك‌ زندگي‌ صحبت‌ كرد)، " خواستن‌ " (جاذبه‌ شهواني‌ و حس‌ عاشق‌ شدن‌) و "تعهد " (هدفي‌ در راستاي‌ ادامه‌ ارتباط‌).

بر طبق‌ نظر استرنبرگ‌، اين‌ سه‌ بعد، هر كدام‌ مستقل‌ هستند، براي‌ مثال‌، يك‌ رابطة‌ هوس‌ آلود و شهواني‌، از نظر صميميت‌ و تعهد، احتمالاً در حد پاييني‌ است‌، و يك‌ ازدواج‌ از نظر تعهد و صميميت‌ در حد بالايي‌ است‌ ولي‌ از نظر هوس‌ آلود بودن‌ احتمالاً در حد پاييني‌ است‌ و بيشتر شبيه‌ يك‌ دوستي‌ محكم‌ است‌.

اكثريت‌ ما مايليم‌ روابط‌ عاشقانه‌اي‌ برقرار كنيم‌ كه‌ از همة‌ جنبه‌هاي‌ صميميت‌، خواستن‌ و تعهد در حد بالايي‌ باشد. اين‌ اصطلاحات‌ در چنين‌ روابط‌ ايده‌ آلي‌ «عشقهاي‌ كامل‌» ناميده‌ مي‌شود.

كلايد و سوزان‌ هندريك‌ (1986) سه‌ نوع‌ اولية‌ عشق‌ را شناسايي‌ كرده‌اند: (لغات‌ يوناني‌ و لاتين‌ هستند)

ــ اروس‌ (عشق‌ احساساتي‌، عشق‌ شهواني‌)

ــ لودوس‌ (عشق‌ بي‌ تعهد، عشق‌ هوسبازانه‌)

ــ استورج‌ (عشق‌ دوستانه‌)

هندريك‌ و هندريك‌ (1986) همچنين‌ سه‌ نوع‌ ثانويه‌ عشق‌ را نيز توضيح‌ داده‌اند :

ــ مانيا (عشق‌ مالكيتي‌ و عقده‌اي‌)

ــ پراگما (عشق‌ عملي‌، سودجويانه‌)

ــ آگيپ‌ (عشق‌ بدون‌ خودخواهي‌ و معنوي‌) در جدول‌ زير به‌ مثالهايي‌ از انواع‌ اشاره‌ مي‌شود :

اكثريت‌ ما مايليم‌ روابط‌ عاشقانه‌اي‌ برقرار كنيم‌ كه‌ از همة‌ جنبه‌هاي‌ صميميت‌، خواستن‌ و تعهد در حد بالايي‌ باشد. اين‌ اصطلاحات‌ در چنين‌ روابط‌ ايده‌ آلي‌ «عشقهاي‌ كامل‌» ناميده‌ مي‌شود.

اروس‌: عاشقم‌ و از نظر شيميايي‌ و فيزيكي‌ متناسب‌ هستيم‌.

لودوس‌: من‌ از روابط‌ عشقي‌ با شركاي‌ عشقي‌ مختلف‌ لذت‌ مي‌برم‌.

استورجي‌: ارضاء كننده‌ترين‌ روابط‌ عشقي‌ من‌ از روابط‌ خوب‌ دوستانه‌ام‌ بوجود آمده‌ است‌.

پراگما: قبل‌ از اينكه‌ نسبت‌ به‌ او خودم‌ را متعهد كنم‌، بايد توجه‌ كنم‌ كه‌ عشق‌ مقابلم‌ تصميم‌ دارد در زندگي‌ چه‌ كسي‌ بشود.

مانيا: وقتي‌ شريك‌ عشقي‌ام‌ به‌ من‌ توجهي‌ نشان‌ نمي‌دهد، كلاً حس‌ مي‌كنم‌ كه‌ بيمارم‌.

آگيپ‌: من‌ نمي‌توانم‌ شاد باشم‌ مگر اينكه‌ خشنودي‌ و خوشحالي‌ معشوقم‌ را قبل‌ از خشنودي‌ خودم‌ قرار دهم‌.

آنها همچنين‌ دريافته‌اند كه‌ مردان‌ تمايل‌ بيشتري‌ به‌ عشق‌ از نوع‌ لودوس‌ (عشق‌ هوسبازانه‌ و غير متعهدانه‌) دارند، در حالي‌ كه‌ زنان‌ تمايل‌ به‌ عشق‌ از نوع‌ استورج‌ و پراگما (تمايل‌ به‌ عشق‌ دوستانه‌ و يا با تمايلات‌ سودجويانه‌) دارند.

اغلب‌ زوجها تمايل‌ دارند كه‌ هر دو تابع‌ يك‌ ديدگاه‌ عشقي‌ باشند. مثلاً افراد شهواني‌، همسران‌ شهواني‌ و افراد سودجو، همسران‌ سودجو انتخاب‌ مي‌كنند. روابطي‌ كه‌ هر دو نفر داراي‌ يك‌ ديدگاه‌ عشقي‌ باشند معمولاً موفقيت‌آميزتر از روابطي‌ است‌ كه‌ در آن‌ دو نفر ديدگاههاي‌ عشقي‌ متفاوتي‌ دارند.

دورة‌ حيات‌ روابط‌ رمانتيك‌

روابط‌ رمانتيك‌ داراي‌ يك‌ شروع‌، ميانه‌ و گاهي‌ يك‌ پايان‌ اجتناب‌ناپذير مي‌باشند. جرج‌ لوينگر (1980، 1983) پنج‌ مرحلة‌ گذرا براي‌ روابط‌ رمانتيك‌ ارائه‌ مي‌دهند :

1ـ جذب‌ اوليه‌ ـ 2ـ ساخت‌ دهي‌ ـ 3ـ تداوم‌ و تحكيم‌ ، 4ـ زوال‌ ـ 5ـ پايان‌. در اينجا به‌ بعضي‌ از عواملي‌ كه‌ هر مرحله‌ را تحت‌ تأثير قرار مي‌دهد، اشاره‌ مي‌كنيم‌.

در جذب‌ اوليه‌ ، ما روابط‌ خودمان‌ را با ديگران‌ از طريق‌ ملاقات‌ افرادي‌ كه‌ از نظر سني‌، اقتصادي‌، اجتماعي‌، رفتاري‌ و ظاهر فيزيكي‌ با ما نسبتاً مشابه‌ هستند، آغاز مي‌كنيم‌.

بتدريج‌ زوجها وارد مرحلة‌ ساخت‌ دهي‌ مي‌شوند، با يكديگر چيزهاي‌ جديد فرا مي‌گيرند، زنان‌ در مقايسه‌ با مردان‌ سريعتر رازهاي‌ دروني‌ خود را آشكار مي‌كنند (اگر چه‌ هنوز روابط‌ پايدار نيست‌).

روابطي‌ كه‌ هر دو نفر داراي‌ يك‌ ديدگاه‌ عشقي‌ باشند معمولاً موفقيت‌آميزتر از روابطي‌ است‌ كه‌ در آن‌ دو نفر ديدگاههاي‌ عشقي‌ متفاوتي‌ دارند.

در مرحلة‌ تداوم‌ و تحكيم‌ ، روابط‌ از نظر ثبات‌ و پايداري‌ به‌ سن‌ متوسط‌ رسيده‌ است‌. در اين‌ زمان‌، زوجها به‌ درك‌ مشترك‌ يكديگر نائل‌ مي‌شوند و با كشف‌ چيزهاي‌ تازه‌ از يكديگر، هيجاناتشان‌ شدت‌ مي‌يابد اگر چه‌ كه‌ ممكن‌ است‌ مانند قبل‌، احساسات‌ يكديگر را تحريك‌ نكنند. هيجاناتي‌ كه‌ در يك‌ رابطه‌ پخته‌ پايدار مي‌مانند، ممكن‌ است‌ تنها وقتي‌ كه‌ رابطه‌ بوسيله‌ مرگ‌ يكي‌ از زوجها خاتمه‌ پيدا كند، آشكار شود.

با گذشت‌ زمان‌، بعضي‌ از روابط‌ وارد مرحلة‌ زوال‌ مي‌شود. چرا كه‌ ممكن‌ است‌ يكي‌ از زوجها دگرگون‌ شود، بهتر يا بدتر شود و اين‌ تغيير براي‌ هر دو طرف‌، تساوي‌ عادلانه‌اي‌ ندارد. بر اساس‌ يك‌ نظر خواهي‌ از 2000 زوج‌ متأهل‌، زوجهايي‌ كه‌ عقيده‌ داشتند، سهم‌ منصفانه‌اي‌ در روابط‌ زناشويي‌ شان‌ نصيب‌ آنها نمي‌شود، احتمال‌ درگير شدنشان‌ در روابط‌ نامشروع‌ بيشتر بود، آنها ممكن‌ است‌ خيانت‌ كنند و بعد براي‌ توجيه‌ رفتارشان‌ مي‌گويند كه‌ از ازدواج‌ نفعي‌ عايدشان‌ نشده‌ و سهم‌ عادلانه‌اي‌ دريافت‌ نكرده‌اند.

بعضي‌ روابط‌ سرانجام‌ وارد مرحلة‌ پاياني‌ مي‌گردد. ممكن‌ است‌ گاهي‌ يكي‌ از زوجها قبل‌ از اينكه‌ طرف‌ مقابلش‌ مطلع‌ شود كه‌ مشكل‌ چيست‌، تصميم‌ به‌ خاتمه‌ دادن‌ رابطه‌ بگيرد. بندرت‌ اتفاِ مي‌افتد كه‌ هر دو همسر در يك‌ زمان‌، تصميم‌ به‌ پايان‌ دادن‌ به‌ رابطه‌ بگيرند. در يك‌ تحقيق‌ نشان‌ داده‌ شده‌ كه‌ معمولاً مردان‌ كمتر از زنان‌ شكست‌ را مي‌توانند پيش‌ بيني‌ كنند و در هنگام‌ شكست‌ معمولاً مردان‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ آشفته‌تر مي‌شوند. شايد زنان‌ بيش‌ از مردان‌ به‌ روابطشان‌ دقّت‌ مي‌كنند و از قبل‌ خود را براي‌ پيشامدها آماده‌ مي‌كنند در زير نمودار يك‌ رابطه‌ رمانتيك‌ (عاشقانه‌) نشان‌ داده‌ شده‌ است‌ :

* يك‌ رابطه‌ رمانتيك‌ با جذب‌ اوليه‌ آغاز مي‌شود. از بين‌ همه‌ زوجهايي‌ كه‌ جذب‌ اوليه‌ را تجربه‌ مي‌كنند، درصد كمي‌ از آنها تا مرحله‌ قرار ملاقات‌ پيش‌ مي‌روند، بعضي‌ از آنها تا مرحلة‌ ايجاد ساخت‌ پيش‌ مي‌روند و به‌ همين‌ صورت‌، در هر مرحله‌، رابطه‌ مي‌تواندتوسعه‌ يافته‌ و يا به‌ پايان‌ برسد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 19:29  توسط iranpsychology  | 

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "كودكان‌"

چگونه‌ زيستن‌ را از تو مي‌آموزم‌ مادر ...

مقدمه‌

از رشد و تحول‌ كودك‌ خود چه‌ مي‌دانيد؟... دانستن‌ اطلاعاتي‌ در زمينه‌ رشد كودك‌ و ويژگي‌هاي‌ او به‌ چه‌ درد شما مي‌خورد؟...

ــ آخه‌ اين‌ سؤال‌ها چيه‌؟ مگه‌ فرقي‌ هم‌ مي‌كنه‌؟... خوب‌ بچه‌، بچه‌ است‌ ديگه‌ كوچك‌ و بزرگش‌ چه‌ اهميتي‌ داره‌ سن‌ او چه‌ توفيري‌ مي‌كنه‌؟... ما همين‌ كه‌ بتونيم‌ شكم‌ آنها را سير كنيم‌ و لباس‌ بپوشانيم‌ و به‌ مدرسه‌ بگذاريمشان‌، كار شق‌ القمري‌ كرده‌ايم‌... چيزهاي‌ ديگه‌ پيشكش‌ و...»

ــ نه‌ جان‌ من‌ تند نرو، آهسته‌ كن‌ بذار تا با هم‌ بريم‌... مسلّمه‌ كه‌ فرِ مي‌كنه‌، تا حالا شده‌ فكر كني‌ چرا بچه‌ حيوانات‌ خيلي‌ زود به‌ دنيا مي‌آيند و خيلي‌ زود بزرگ‌ مي‌شوند؟ ولي‌ بچه‌ انسان‌ 9 ماه‌ در شكم‌ حمل‌ مي‌شود، 2 سال‌ شيرخوار است‌ و تا 20 سالگي‌، هنوز به‌ او بالغ‌ نمي‌گويند؟» نه‌ جدّاً تا حالا به‌ اين‌ موضوع‌ فكر كردي‌؟

چند بار تا حالا شنيدي‌ كه‌ انسان‌ در طول‌ رشد خودش‌ چندين‌ مرحله‌ را پشت‌ سر مي‌گذارد؟

ــ مراحل‌؟

ــ خوب‌ بله‌... درست‌ شنيديد. مراحلي‌ مثل‌ اعتماد، استقلال‌، ابتكار، تحقق‌ عمل‌، احراز هويت‌، صميميت‌ يا مردم‌آميزي‌، توليد و شكفتگي‌ كه‌ البته‌ وارد هيچ‌ مرحله‌اي‌ نمي‌شويد مگر آنكه‌ مراحل‌ قبلي‌ را به‌ خوبي‌ پشت‌ سر بگذاريد؟

ــ دوست‌ داري‌...؟ دوست‌ داري‌ بداني‌ دانستن‌ هر مرحله‌ و ويژگيهاي‌ مربوط‌ به‌ آن‌ به‌ چه‌ درد شما مي‌خورد؟ چه‌ باري‌ را از دوش‌ شما بر مي‌دارد؟ پس‌ با ما همراه‌ شده‌ و سلسله‌ بحث‌هاي‌ ما را در اين‌ خصوص‌ دنبال‌ كن‌ و سؤالاتت‌ را هم‌ با ما در ميان‌ بگذار.

بنابراين‌ مشخص‌ شد كه‌ در اولين‌ گام‌، سعي‌ داريم‌ به‌ بررسي‌ رشد و تحول‌ انسان‌ بپردازيم‌. در اينجا به‌ سراغ‌ مرحله‌ اول‌ يعني‌ «اعتماد اساسي‌» مي‌رويم‌ :

«يك‌ لحظه‌ چشم‌ هاتون‌ رو ببنديد و تصور كنيد خانم‌ همسايه‌ صاحب‌ دو فرزند، يكي‌ شاگرد كلاس‌ اول‌ و دومي‌ 6 ماهه‌ است‌. كارهاي‌ منزل‌ از يك‌ طرف‌، خريد بيرون‌ از طرف‌ ديگر به‌ همراه‌ سرو كله‌ زدن‌ با كودك‌ مدرسه‌ باعث‌ شده‌ بود به‌ گريه‌هاي‌ نوزاد وقعي‌ نگذارد، با خود فكر مي‌كرد ديگه‌ اعصاب‌ برام‌ نمونده‌ ـ ديوونه‌ شدم‌ همه‌اش‌ كار كار و كار هيچكس‌ به‌ داد آدم‌ نمي‌رسه‌ چقدر به‌ خواهر شوهرش‌ گفته‌ بود اين‌ بچه‌ را بغلي‌ نكن‌ ولي‌ كو گوش‌ شنوا حالا نتيجه‌اش‌ هم‌ اين‌ است‌، دائماً صداي‌ گريه‌ نوزاد به‌ گوش‌ مي‌رسد.

او كارمند يك‌ شركت‌ خصوصي‌ است‌ و مدتي‌ است‌ كه‌ مرخصي‌ زايمان‌ او به‌ پايان‌ رسيده‌ و مجبور شده‌ كودك‌ را به‌ مهد كودك‌ بسپارد ـ نمي‌داند به‌ حرف‌ چه‌ كسي‌ گوش‌ كند. يكي‌ مي‌گويد بچه‌ را نبايد بغل‌ كرد، بغلي‌ مي‌شود، ديگري‌ مي‌گويد بايد همه‌ كارهايت‌ را رها كني‌ و تنها به‌ كودك‌ خود برسي‌ ـ عمل‌ كردن‌ به‌ نسخه‌هاي‌ جورواجور خانم‌هاي‌ همسايه‌ و همكار باعث‌ سردرگمي‌ او شده‌ و مثل‌ اينكه‌ خودش‌ هم‌ به‌ ياد نمي‌آورد كودك‌ اول‌ خود را چگونه‌ بزرگ‌ كرده‌، درست‌ مثل‌ كسي‌ كه‌ هيچ‌ تجربه‌اي‌ در بچه‌ داري‌ ندارد گيج‌ و سرگردان‌ است‌ و همين‌ رفتارهاي‌ او موجب‌ شده‌ دائماً صداي‌ ونگ‌ ونگ‌ شيرخوار به‌ گوش‌ برسد و حتي‌ همسايه‌ها از دست‌ گريه‌هاي‌ بي‌ امان‌ او به‌ تنگ‌ آمده‌اند.

وقتي‌ عرصه‌ به‌ مادر تنگ‌ مي‌شود، با عصبانيت‌ كودك‌ را تكان‌ مي‌دهد و اگر منعش‌ نكني‌ نيشگوني‌ از لاي‌ پاي‌ او مي‌گيرد و داد مي‌زند. چته‌؟ چرا اينقدر ونگ‌ مي‌زني‌؟ خسته‌ام‌ كردي‌، نه‌ شب‌ دارم‌ و نه‌ روز و به‌ اين‌ ترتيب‌ بر صداي‌ گريه‌ شيرخوار هر لحظه‌ افزوده‌ مي‌شود در اينجاست‌ كه‌ مادر دست‌ و پاي‌ خود را گم‌ مي‌كند، دچار احساس‌ گناه‌ مي‌شود بر خود لعنت‌ مي‌فرستد و مي‌گويد: بچه‌ است‌ عقلش‌ نمي‌رسد پس‌ پستان‌ را در دهان‌ كودك‌ مي‌چپاند و سپس‌ همه‌ چيز تمام‌ مي‌شود و سكوت‌ همه‌ جا را فرا مي‌گيرد.

حالا از شما مي‌پرسيم‌ كجاي‌ كار خانم‌ همسايه‌ اشتباه‌ بود؟ آيا اصلاً اشتباهي‌ در كار بود و يا همه‌ چيز روال‌ طبيعي‌ و عادي‌ خود را سپري‌ مي‌كرد؟ كودك‌ شيرخوار چه‌ احساسي‌ مي‌كند و جرا دائم‌ مشغول‌ گريه‌ است‌؟ بيمار است‌ ـ يا گريه‌ او عادي‌ است‌ و تنها مشكلش‌ اين‌ است‌ كه‌ بغلي‌ شده‌ و...

پيش‌ از آنكه‌ به‌ اصل‌ مطلب‌ بپردازيم‌ نزد خودتان‌ پاسخ‌ سؤالات‌ بالا را بدهيد و در آخر ببينيد تا چه‌ اندازه‌ درست‌ انديشيده‌ايد؟...

حالا ما مي‌پردازيم‌ به‌ پاسخ‌ مطرح‌ شده‌. اينكه‌ علت‌ گرية‌ دائمي‌ شيرخوار چيست‌؟ مي‌توان‌ گفت‌ گريه‌ او دال‌ بر عدم‌ اطمينان‌ و اعتمادش‌ نسبت‌ به‌ محيط‌ و اطرافيان‌ است‌.

ــ «يعني‌ چه‌ مگر بچه‌ اين‌ چيزها حاليش‌ مي‌شود؟ پناه‌ بر خدا چه‌ حرف‌هاي‌ قلمبه‌ سلمبه‌اي‌ راجع‌ به‌ كودك‌ 6 ماهه‌ مي‌شنويم‌!»

ــ اجازه‌ دهيد تا برايتان‌ توضيح‌ بدهم‌. كودك‌ وقتي‌ چشم‌ باز مي‌كند و با دنياي‌ جديد اطرافش‌ آشنا مي‌گردد، نياز پيدا مي‌كند كه‌ با ديگران‌ به‌ خصوص‌ «مادر» رابطه‌ برقرار نمايد تا از اين‌ راه‌ نيازهاي‌ خود را تأمين‌ كند.

معمولاً كودك‌ نخستين‌ رابطه‌ را با مادر برقرار مي‌سازد تا بتواند در كنار او «احساس‌ ايمني‌» بدست‌ آورد.

ــ «احساس‌ ايمني‌ از نظر بچه‌ يعني‌ چه‌؟»

پس‌ بنا به‌ گفته‌ شما گريه‌ و بي‌ قراري‌ كودك‌ به‌ دليل‌ بي‌ اعتمادي‌ او به‌ اطرافيان‌ است‌

ــ سؤال‌ خوبي‌ كرديد، يعني‌ اين‌ احساس‌ را كه‌ مادر دائماً براي‌ ارضاي‌ نيازهاي‌ او در كنارش‌ قرار داد. مراقبت‌هاي‌ منظم‌ و محبت‌آميز او براي‌ ايجاد احساس‌ اعتماد در كودك‌ ضروري‌ است‌. اين‌ مراقبت‌ها هر روز و هر ساعت‌ تكرار مي‌شود و در نتيجه‌ به‌ نيازهاي‌ كودك‌ پاسخ‌ مثبت‌ مي‌دهد و او را بي‌ نياز مي‌گرداند.

ــ «اجازه‌ بدهيد...، آيا من‌ منظور شما را درست‌ فهميدم‌. يعني‌ احساس‌ ايمني‌ وقتي‌ به‌ وجود مي‌آيد كه‌ رفتار اولاً دائمي‌ باشد دوماً نتيجه‌ آن‌ ارضاء نيازهاي‌ كودك‌ باشد؟»

ــ آفرين‌ دقيقاً منظورم‌ همين‌ بود پس‌ وقتي‌ كودك‌ احساس‌ ايمني‌ كرد مي‌تواند در مقابل‌ ناكامي‌هاي‌ موقت‌ از خود تحمل‌ نشان‌ دهد به‌ عبارت‌ ديگر مي‌تواند ارضاي‌ فوري‌ نياز خودش‌ را كمي‌ به‌ تعويق‌ بياندازد، چرا كه‌ به‌ «مادر» اعتماد كرده‌ و مي‌داند هر كجا كه‌ باشد حتماً بلافاصله‌ خودش‌ را مي‌رساند و نياز او را برطرف‌ مي‌كند.

ــ «مي‌توانيد بيشتر توضيح‌ بدهيد».

ــ البته‌. تصور كن‌ قضيه‌ برعكس‌ باشد يعني‌ مواظبت‌ها و مراقبت‌ها مادر پايدار نباشد به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ ممكن‌ است‌ تعويض‌ پوشك‌ او هميشه‌ با تأخير انجام‌ گيرد طوري‌ كه‌ كودك‌ مجبور باشد به‌ خاطر سوختن‌ پاهايش‌ مدت‌ها گريه‌ سر دهد تا مادر متوجه‌ منظور او بشود و يا شيردادن‌ آنقدر به‌ تعويق‌ بيافتد كه‌ گرسنگي‌ امان‌ او را ببرد در اين‌ صورت‌ كودك‌ مي‌فهمد براي‌ رسيدن‌ به‌ حرفش‌ كه‌ همان‌ ارضاي‌ نيازهايش‌ باشد تنها وسيله‌ گريه‌ زياد است‌ در اين‌ صورت‌ احساس‌ عدم‌ اعتماد و اطمينان‌ نسبت‌ به‌ اطرافيان‌ به‌ خصوص‌ «مادر» در او ايجاد مي‌شود و رشد مي‌كند در نتيجه‌ او با دلهره‌ و اضطراب‌ نسبت‌ به‌ ناكامي‌هاي‌ هر چند موقت‌ از خود واكنش‌ نشان‌ مي‌دهد و تحمل‌ يك‌ دقيقه‌ تأخير را هم‌ نخواهد داشت‌ و با شروع‌ نياز او داد و قال‌ راه‌ مي‌اندازد تا بالاخره‌ يكي‌ به‌ دادش‌ برسد. ريشه‌ اصلي‌ از اينجا ناشي‌ مي‌شود.

ــ «پس‌ بنا به‌ گفته‌ شما گريه‌ و بي‌ قراري‌ كودك‌ به‌ دليل‌ بي‌ اعتمادي‌ او به‌ اطرافيان‌ است‌؟! يعني‌ احساس‌ ايمني‌ در او ايجاد نشده‌، پس‌ يعني‌ رفتار يا دائمي‌ نبوده‌ و يا منجر به‌ ارضاء نياز كودك‌ نشده‌، درست‌ فهميدم‌؟...»

احسنت‌ ـ مثل‌ اينكه‌ براتون‌ جالبه‌؟ تا حالا فكر نمي‌كرديد ممكن‌ است‌ رفتار مادر روي‌ كودك‌ اينقدر تأثيري‌ بگذارد؟

ــ «بله‌ من‌ هيچ‌ وقت‌ به‌ اين‌ موضوع‌ فكر نكرده‌ بودم‌ كه‌ هر رفتار ما براي‌ كودك‌ معني‌ به‌ خصوصي‌ داره‌ و همينطور رفتارهاي‌ او نيز براي‌ ما معني‌ به‌ خصوصي‌ داشته‌ باشد»

ــ حالا من‌ مي‌خواهم‌ بحث‌ رو گسترده‌تر كنم‌ و بگويم‌ اين‌ مطالبي‌ كه‌ گفته‌ شد يعني‌ منظورم‌ احساس‌ ايمني‌ و اعتماد و اطمينان‌ و... فقط‌ مربوط‌ به‌ نوزاد نيست‌، بلكه‌ در بزرگسالان‌ هم‌ به‌ همين‌ ترتيب‌ است‌.

ــ نه‌ نه‌ خواهش‌ مي‌كنم‌ ادامه‌ ندهيد. من‌ هنوز در كودكي‌ گير كرده‌ام‌، بيشتر از اين‌ گيجم‌ نكنيد!»

ــ خوب‌ برايت‌ بيشتر توضيح‌ مي‌دهم‌. ببين‌ گذشته‌ از اين‌ كه‌ رفتار يك‌ مادر و پاسخ‌ به‌ نيازهاي‌ كودك‌ مي‌تواند روي‌ ايجاد احساس‌ ايمني‌ و اعتماد كودك‌ تأثير بگذارد روي‌ آينده‌ او نيز بي‌ تأثير نخواهد بود. منظورم‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ كودكي‌ اعتماد پيدا مي‌كند يعني‌ روي‌ مادر حساب‌ مي‌كند. به‌ عبارت‌ ديگر او مطمئن‌ است‌ اگر مشكلي‌ داشته‌ باشد قبل‌ از آنكه‌ مشكل‌ او را از پاي‌ در بياورد مادر به‌ داد او مي‌رسد و مشكلش‌ را رفع‌ مي‌كند و نياز او را پاسخ‌ مثبت‌ مي‌دهد. و چون‌ مادر اولين‌ موجودي‌ است‌ كه‌ كودك‌ مي‌شناسد بنابراين‌ مادر براي‌ او حكم‌ يك‌ كانال‌ ارتباطي‌ را بازي‌ مي‌كند كه‌ او را به‌ دنياي‌ بيرون‌ مرتبط‌ مي‌كند، پس‌ مادر براي‌ كودك‌ حكم‌ «دنيا» را دارد. بنابر اين‌ اگر كودك‌ بتواند روي‌ مادر حساب‌ كند و به‌ او اعتماد داشته‌ باشد يعني‌ روي‌ مادر حساب‌ باز كرده‌، به‌ دنيا اعتماد پيدا كرده‌، در دنيا احساس‌ ايمني‌ و راحتي‌ مي‌كند و از دنيا نمي‌هراسد...

... پس‌ اگر من‌ آدمي‌ خوش‌ بين‌، قابل‌ اعتماد و مطمئن‌ هستم‌ به‌ خاطر تلاشها و فعاليت‌ها و هشياري‌ مادرم‌ مي‌باشد.

ــ «حالا دارم‌ كم‌ كم‌ متوجه‌ مي‌شوم‌ مرحله‌ اعتماد اساسي‌ كه‌ گفتيد يعني‌ در اين‌ مرحله‌ اگر رفتار اطرافيان‌ اعتماد برانگيز باشد كودك‌ مي‌آموزد به‌ دنيا اعتماد كند و روي‌ آن‌ حساب‌ باز كند. فكر كند در دنيا نقشي‌ دارد و صاحب‌ جايگاهي‌ است‌».

ــ درسته‌، آفرين‌...

ــ حالا متوجه‌ ارتباط‌ بين‌ مرحله‌ اعتماد و عنوان‌ مقالات‌ شما «چگونه‌ زيستن‌ را از تو مي‌آموزم‌» شدم‌.

ــ خوب‌؟

ــ يعني‌ من‌ به‌ عنوان‌ يك‌ مادر با رفتار خودم‌ در سال‌ اول‌ زندگي‌ به‌ او مي‌آموزم‌ كه‌ دنيا چگونه‌ جايي‌ است‌ و او در دنيا چه‌ كاره‌ است‌ و چه‌ نقشي‌ دارد.

ــ خوب‌ آموختي‌!

ــ واي‌ چه‌ جالب‌ و چه‌ خطير!...

ــ خطير؟

ــ آخه‌ اينطور كه‌ شما مي‌گوئيد...

ــ اشتباه‌ نكن‌ اينرا من‌ نمي‌گويم‌ بلكه‌ علم‌ روانشناسي‌ ثابت‌ كرده‌ است‌.

ــ خوب‌ اينطور كه‌ علم‌ روانشناسي‌ مي‌گويد پس‌ وظيفه‌ يك‌ مادر خيلي‌ سنگين‌ است‌.

احساس‌ ايمني‌ يعني‌ اينكه‌ مادر دائماً براي‌ ارضاي‌ نيازهاي‌ كودك‌ در كنارش‌ قرار دارد

ــ و مقدس‌...

ــ بلكه‌ سنگين‌ و مقدس‌ چرا كه‌ اگر من‌ آدمي‌ خوش‌بين‌، قابل‌ اعتماد و مطمئن‌ هستم‌ به‌ خاطر تلاش‌ها و فعاليت‌ها و هشياري‌ مادرم‌ مي‌باشد.

ــ و بالعكس‌

ــ بله‌ و خداي‌ نكرده‌ بر عكس‌

ــ و... حالا مي‌خواهم‌ برايت‌ بگويم‌ كه‌ اين‌ احساس‌ ايمني‌ و اعتماد در بزرگسالان‌...

ــ نه‌ ترا به‌ خدا نه‌، خيلي‌ تند مي‌رويد اجازه‌ بدهيد مدتي‌ راجع‌ به‌ آن‌ فكر كنم‌، تجربه‌ كنم‌، از تجربيات‌ ديگران‌ بپرسم‌ ـ رفتار مادران‌ را با كودكان‌ يك‌ ساله‌ شان‌ زير نظر بگيرم‌ تا خوب‌ مطلب‌ برايم‌ جا بيفتد.

ــ باشد هر طور ميل‌ شماست‌ چون‌ قرار بود شما به‌ ما بگوئيد كه‌ چه‌ كنيم‌ پس‌ ادامه‌ بحث‌ بايد براي‌ جلسه‌ بعد... .

ناهيد نوري‌

M.S روانشناسي‌

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 19:24  توسط iranpsychology  | 

روانشناسي‌ امروز/شهريور ماه‌/1379 "كودكان‌"

دمكراسي‌ در خانواده‌

كسي‌ كه‌ بچه‌ هايش‌ را واقعاً جدي‌ مي‌گيرد، آنهم‌ از اولين‌ ساعات‌ زندگي‌، نيمي‌ از كار تربيتي‌ را با موفقيت‌ به‌ انجام‌ رسانيده‌ است‌.

بايد اقرار كرد كه‌ دموكراسي‌ يك‌ كلمة‌ قُلمبه‌ سُلمبه‌اي‌ است‌. اين‌ كلمه‌ فوراً ما را بياد پلاكاردهاي‌ فراوان‌، سخنان‌ انتخاباتي‌ با فريادهاي‌ سربازاريش‌، به‌ ياد اعتراضات‌ تك‌ و توك‌ ما بين‌ سخنراني‌ و رأي‌گيري‌هاي‌ بي‌ پايان‌ مي‌اندازد. اين‌ بيشتر كلمه‌ ايست‌ براي‌ سالن‌هاي‌ داغ‌ تجمع‌ تا براي‌ اتاِ نشيمن‌ راحت‌ خانه‌. انسان‌ اصلاً نمي‌تواند اين‌ كلمه‌ را براحتي‌ از درب‌ خانه‌اش‌ بگذارند.

اما با وجود اين‌ مدتهاست‌ كه‌ تمام‌ تفكرات‌ و اعمال‌ شخصي‌ ما را تحت‌ تأثير قرار داده‌ و خط‌ راهنماي‌ ما در معاشرت‌ با يكديگر و بخصوص‌ با فرزندانمان‌ شده‌ است‌. ما ديگر اقتدار منش‌ برخورد نمي‌كنيم‌. مي‌دانيم‌ كه‌ آزادي‌ انديشه‌ و بيان‌ يك‌ دستاورد بينهايت‌ ارزشمنديست‌. مي‌دانيم‌ كه‌ چقدر مهم‌ است‌ كه‌ به‌ فرزندانمان‌ اجازة‌ گفتگو و تصميم‌گيري‌ بدهيم‌، به‌ آنان‌ آزادي‌ بدهيم‌ كه‌ اراده‌ و احساس‌ خودشان‌ را بزبان‌ بياورند و با تفكر خويش‌ مسؤوليت‌ قبول‌ كنند. وقتي‌ ما پي‌ مي‌بريم‌ كه‌ معلم‌ تربيتي‌ زياده‌ از حد به‌ بچه‌ها امر و نهي‌ مي‌كند، در مدرسه‌ دست‌ به‌ اعتراض‌ مي‌زنيم‌. وقتي‌ كه‌ يك‌ معلم‌ باايده‌آلهاي‌ آزاد و دمكراتيك‌ ما مخالفت‌ مي‌كند عصباني‌ مي‌شويم‌. وقتي‌ كه‌ همساية‌ بد اخلاِ ما بر سر بچه‌ هايمان‌، بخاطر كمي‌ بازي‌ و نشاط‌ در راه‌ پله‌ خانه‌، فرياد بر مي‌كشد. (انگار كه‌ در ميدان‌ سربازخانه‌ ايستاده‌) ناراحت‌ مي‌شويم‌. اغلب‌ وقتي‌ مي‌خواهيم‌ براي‌ بچه‌ 7 ساله‌ مان‌ تختخواب‌ نو بخريم‌، او را نيز براي‌ خريد به‌ فروشگاه‌ مي‌بريم‌، زمانيكه‌ برايش‌ شلوار جين‌ مي‌خريم‌ او نيز تصميم‌ خود را اعلام‌ مي‌كند. و بالاخره‌ امروزه‌ كمتر كسي‌ بي‌ توجه‌ به‌ نظر كودكانش‌، مسير راه‌ گردش‌ آخر هفته‌ يا چگونگي‌ رنگ‌ پرده‌هاي‌ اتاِ نشيمن‌ را انتخاب‌ مي‌كند. اين‌ به‌ هيچوجه‌ به‌ اين‌ معني‌ نيست‌ كه‌ ما هميشه‌ تصميمات‌ را به‌ آنها واگذار كنيم‌، اما از آنها نظر خواهي‌ مي‌كنيم‌ و بخوبي‌ به‌ دلايل‌ و استدلالهاي‌ آنها گوش‌ داده‌ و نظرات‌ خود را در مقابل‌ ارائه‌ مي‌دهيم‌.

حتي‌ امروز به‌ هنگام‌ طلاِ گرفتن‌ در مورد اين‌ كه‌ چه‌ كسي‌ با چه‌ كسي‌ زندگي‌ كند ترتيبي‌ مي‌دهيم‌ كه‌ بچه‌ها حق‌ تصميم‌ داشته‌ باشند. بنابراين‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ موقعيت‌ دمكراسي‌ در خانواده‌ اصلاً ناخوشايند بنظر نمي‌آيد. بخصوص‌ در نزد كساني‌ مانند شما "خواننده‌ عزيز" كه‌ حتي‌ يك‌ مجله‌ تهيه‌ مي‌كنيد تا همة‌ موارد تربيتي‌ را به‌ بهترين‌ وجه‌ به‌ انجام‌ برسانيد. البته‌ در يك‌ مورد معتقدم‌ كه‌ خيلي‌ از ما هنوز احتياج‌ به‌ تجديد نظر داريم‌ و آن‌ اين‌ سؤال‌ است‌ كه‌ از چه‌ زماني‌ مي‌بايستي‌ كار تربيت‌ را آغاز كرد.

از چه‌ زماني‌ مي‌توان‌ بچه‌ها را در تصميم‌گيري‌ بحساب‌ آورد؟ از چه‌ زماني‌ مي‌بايست‌ عقايدشان‌ را پرسيد، و شنيد كه‌ آنها بطور كلي‌ چه‌ نظري‌ در مورد زندگي‌ و چه‌ صحبتي‌ در مورد مسائل‌ خاص‌ و گوناگون‌ دارند؟ از شش‌ سالگي‌؟ از چهار سالگي‌؟ ـ به‌ نظر من‌ كه‌ خيلي‌ هم‌ دير است‌ كسي‌ كه‌ مي‌خواهد فرزندانش‌ روزي‌ با صلاحيت‌ و مسؤوليت‌ به‌ ابراز عقيده‌ بپردازند ـ چه‌ در خانواده‌، در محل‌ كار و در ملاء عام‌ ـ بايستي‌ براي‌ آنها از همان‌ سال‌ اول‌ زندگي‌ چنين‌ موقعيت‌هايي‌ را فراهم‌ آورد.

ابراز عقيده‌؟ نوزادان‌؟ ديوانگي‌ نيست‌؟ توضيح‌ مي‌دهم‌ كه‌ منظورم‌ از آن‌ چيست‌: زن‌ و شوهري‌ در همسايگي‌ مان‌ بنزد ما آمدند تا نوزادشان‌ را به‌ مانشان‌ بدهند: لئونارد سه‌ ماه‌، 64 سانتيمتر طول‌ (يا 61 سانتيمتر)، موهاي‌ سياه‌ پر پشت‌، گاهي‌ شبيه‌ مادر است‌ و گاهي‌ شبيه‌ پدر، خواب‌ خوب‌ هشت‌ ساعته‌ در شب‌، نوشيدن‌ و رشد او نيز حيرت‌انگيز بوده‌ و ... . خلاصه‌ او نمونه‌ يك‌ فرزند ايده‌ آل‌ بود! در يك‌ روز آفتابي‌ در باغ‌ خانه‌ دور تا دور كالسكه‌ لئونارد ايستاده‌ بوديم‌ و راجع‌ به‌ اين‌ و آن‌ صحبت‌ مي‌كرديم‌ و كلاً راجع‌ به‌ اينكه‌ چقدر داشتن‌ يك‌ همچون‌ فرزند آرامي‌ لذت‌ دارد. لئونارد گاه‌ نگاهي‌ به‌ يكي‌ و گاه‌ به‌ ديگري‌ مي‌انداخت‌ و گاهي‌ هم‌ به‌ نقطه‌اي‌ نامعلوم‌ خيره‌ مي‌شد. گاهي‌ چرت‌ مي‌زد و گاه‌ به‌ نظر مي‌رسيد كه‌ از يك‌ فاصلة‌ مطلوبي‌ بما گوش‌ سپرده‌ است‌. مادرش‌ كمي‌ محكم‌ كاري‌ كرده‌ و بطور مداوم‌ كالسكه‌ را تكان‌ مي‌داد با وجود اين‌ پس‌ از يك‌ ربع‌ ساعت‌ ديگر حوصلة‌ لئونارد بسر آمد. در ابتدا چهره‌اش‌ را در هم‌ كشيد و سپس‌ شروع‌ به‌ گريه‌ و زاري‌ كرد. گرسنگي‌؟ جاي‌ خيس‌؟ آفتاب‌ روي‌ دماغ‌؟ ـ هيچكدام‌ مشكل‌ او نبود. چيزي‌ كه‌ لئونارد كم‌ داشت‌ فقط‌ كمي‌ توجه‌ بود، كه‌ آنرا مادرش‌ بلافاصله‌ به‌ او داد. مادر دستش‌ را در كالسكه‌ برده‌، گونة‌ او را نوازش‌ داد و با او كمي‌ صحبت‌ كرد و لئونارد دوباره‌ آرام‌ گرفت‌. اين‌ چنين‌ متخصصانه‌ با مقداري‌ نوازش‌ و توجه‌ مدتي‌ ديگر نيز دوام‌ آورد. اما بالاخره‌ حوصلة‌ او بسر آمد و همسايه‌ مان‌ خواه‌ و ناخواه‌ خداحافظي‌ كرده‌ و رفتند.

حتماً خواهيد پرسيد: چه‌ چيزي‌ در اين‌ صحنه‌ قابليت‌ گزارش‌ داشت‌ ـ من‌ در آن‌ يك‌ كليد براي‌ درك‌ بچه‌ها مي‌بينم‌. حتي‌ بچه‌هاي‌ خيلي‌ كوچك‌ نيازي‌ به‌ توجه‌ اجتماعي‌ دارند ـ اين‌ براي‌ ما انسانها يك‌ امر ذاتي‌ است‌.

مطمئناً بچه‌ها نياز به‌ عشق‌ دارند ـ اما بيشتر از آن‌ محتاج‌ نگاههاي‌ ما هستند و چه‌ بهتر وقتيكه‌ اين‌ نگاهها پر از مهر و محبت‌ باشند. بچه‌ها بايد متوجه‌ بشوند كه‌ ما آنها را حس‌ مي‌كنيم‌، و به‌ علامات‌ و اظهار وجود آنها عكس‌ العمل‌ نشان‌ مي‌دهيم‌، يك‌ جواب‌ به‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ آنها به‌ ما مي‌گويند و يا نشان‌ مي‌دهند: به‌ بازي‌، حالات‌ چهره‌شان‌، به‌ گريه‌ و زاري‌شان‌، به‌ تكان‌ دادن‌ سريع‌ پاهايشان‌ و به‌ زبان‌ پُر گوي‌ و بدن‌ نحيفشان‌ .

آنها تنها به‌ كمك‌ عكس‌ العمل‌هاي‌ ما مي‌توانند مطمئن‌ باشند كه‌ واقعاً علاماتي‌ مي‌فرستند، واقعاً ناله‌ مي‌كنند، مي‌خندند، مي‌گريند و كسي‌ آنجاست‌ كه‌ آنها را مي‌شنود، مي‌بيند و حس‌ مي‌كند. نوزاداني‌ كه‌ هيچكس‌ به‌ آنها عكس‌ العمل‌ نشان‌ نمي‌دهد، بمانند اينست‌ كه‌ در يك‌ محفظة‌ صداگير زندگي‌ مي‌كنند. آنها در روح‌ و روان‌ خود پژمرده‌ مي‌شوند.

مطمئناً بچه‌ها نياز به‌ عشق‌ دارند ـ اما بيشتر از آن‌ محتاج‌ نگاههاي‌ ما هستند و چه‌ بهتر وقتيكه‌ اين‌ نگاهها پرواز مهر و محبت‌ باشند.

«مرا حس‌ كن‌، بمن‌ برس‌، جوابم‌ را بده‌ در نخستين‌ مرحله‌ به‌ اين‌ معني‌ است‌ كه‌ بمن‌ گوش‌ بده‌، من‌ چيزي‌ براي‌ گفتن‌ دارم‌، من‌ بايد يك‌ چيزي‌ تعريف‌ كنم‌». ناله‌هاي‌ لئونارد به‌ اين‌ معني‌ بود كه‌: «به‌ من‌ هم‌ كمي‌ گوش‌ بدهيد. من‌ هم‌ اينجا هستم‌. من‌ هم‌ مي‌خواهم‌ نظرم‌ را بگويم‌. هميشه‌ فقط‌ با خودتات‌ حرف‌ نزنيد، اي‌ بزرگسالان‌ پُر كلام‌، من‌ هم‌ مي‌توانم‌ ور و ور بكنم‌».

دمكراسي‌ در خانواده‌ از همين‌ جا شروع‌ مي‌شود، از همين‌ به‌ ظاهر لحظات‌ بي‌ اهميت‌. در همين‌ جا ما به‌ فرزندانمان‌ نشان‌ مي‌دهيم‌ كه‌ آيا اصولاً آماده‌ گوش‌ دادن‌ هستيم‌ يا اينكه‌ همچنان‌ از نقطه‌ نظر قديمي‌ اقتدارمنشانه‌ دفاع‌ مي‌كنيم‌؟، كه‌ بچه‌ها بايد بنوشند، بخوابند و جايشان‌ را خيس‌ كنند، اما بايد بي‌ زحمت‌ دهان‌ خود را ببندند.

كودكي‌ مانند لئونارد در چنين‌ موقعيت‌ هايي‌ عكس‌ العكل‌هاي‌ متفاوتي‌ نشان‌ مي‌دهد. مثلاً ابتدا با احتياط‌ ناله‌ مي‌كند، اما كسي‌ گوش‌ نمي‌دهد. كم‌ كم‌ صدايش‌ بلندتر مي‌شود ـ متأسفانه‌ بدون‌ موفقيت‌ و تنها زمانيكه‌ نهايتاً فريادش‌ از گلو خارج‌ مي‌شود مادر عكس‌ العمل‌ نشان‌ مي‌دهد. اما بجاي‌ اينكه‌ كودك‌ را روي‌ پاهايش‌ گذاشته‌ يا حداقل‌ كمي‌ نوازش‌ كند، پستانكي‌ در دهان‌ او مي‌گذارد. او بيقرار پستانك‌ را مي‌مكد و مدتي‌ با آن‌ سرگرم‌ است‌. يكنفر مي‌گويد: "او گرسنه‌ است‌" . مادر شيشة‌ شير را آورده‌، نوزاد عصبي‌ مي‌نوشد. اما شيشه‌ را كنار زده‌ و همگي‌ را بالا مي‌آورد. كودك‌ اصلاً گرسنه‌ نبود، او فقط‌ مي‌خواست‌ گفتكو كند. اما كسي‌ دهان‌ او را با چيزي‌ پر كرد. زود باش‌، بايد عوض‌ شود، مادر عصبي‌او را تر و تميز مي‌كند، نوزاد احساس‌ مي‌كند كه‌ كودك‌ شروري‌ است‌. شما مي‌دانيد عاقبت‌ چنين‌ صحنه‌اي‌ چه‌ مي‌شود؟ براي‌ آرام‌ كردن‌ ديگر دير شده‌ است‌. براي‌ مادر تنها چاره‌اي‌ كه‌ مي‌ماند اينست‌ كه‌ با كودك‌ ضجه‌ و فرياد كش‌ خود به‌ اتاِ ديگري‌ پناه‌ ببرد.

نوزاداني‌ كه‌ هيچكس‌ به‌ آنها عكس‌ العمل‌ نشان‌ نمي‌دهد، بمانند اينست‌ كه‌ در يك‌ محفظة‌ صداگير زندگي‌ مي‌كنند. آنها در روح‌ و روان‌ خود پژمرده‌ مي‌شوند.

در دمكراسي‌ هر كس‌ حق‌ دارد به‌ راحتي‌ به‌ بيان‌ نظراتش‌ بپردازد. ولي‌ در ديكتاتوري‌ دهانش‌ را بزور مي‌بندد.

بنابراين‌ دموكراسي‌ در خانواده‌ ـ قبل‌ از هر چيز به‌ معني‌ دو نكته‌ است‌: 1ـ به‌ بچه‌ها حس‌ اطمينان‌ بدهيم‌ كه‌ آنها براي‌ ما به‌ اندازة‌ بزرگسالان‌ مهم‌ هستند و ما آنها را به‌ همان‌ اندازه‌ جدي‌ مي‌گيريم‌. زماني‌ كه‌ به‌ ما محتاجند براي‌ آنهاوقت‌ مي‌گذاريم‌. 2ـ زماني‌ كه‌ بچه‌ چيزي‌ براي‌ گفتن‌ دارد به‌ آنها گوش‌ مي‌دهيم‌ حتي‌ اگر آن‌ چيز در آنموقع‌ كم‌ ارزش‌ به‌ نظر بيايد. تنها كسي‌ مي‌تواند در يك‌ جامعة‌ دمكراتيك‌ شانس‌ داشته‌ باشد كه‌ توانايي‌ باز كردن‌ دهان‌ و بيان‌ هر آن‌ چيزي‌ را كه‌ فكر مي‌كند، داشته‌ باشد و اين‌ را فقط‌ مي‌توان‌ از راه‌ تمرين‌ ياد گرفت‌.

يقيناً، بعضي‌ از بچه‌ها از بدو تولد سخنرانان‌ ماهري‌ هستند و هيچ‌ مشكل‌ براي‌ بيان‌ خواسته‌ هايشان‌ ندارند. اما اين‌ براي‌ خيلي‌ها و قبل‌ از همه‌ براي‌ پسرها واقعاً مشكل‌ است‌. در اين‌ صورت‌ تنها كمكي‌ كه‌ مي‌شود به‌ آنها كرد توجه‌ با مهر و محبت‌ و صبر است‌. نه‌ فشار بياوريد، نه‌ تصحيح‌ كنيد، بلكه‌ بسادگي‌ نشان‌ بدهيد كه‌ آماده‌ گوش‌ دادن‌ به‌ آنها هستيد. اينكه‌ بعضي‌ اوقات‌ مي‌توانيد شنوندة‌ تزهاي‌ دراماتيك‌ كي‌ باشيد كه‌ براي‌ تغيير و اصلاح‌ جهان‌ از زبان‌ يك‌ نوجوان‌ 14 ساله‌ خارج‌ مي‌شود، نبايد چندان‌ دشوار باشد.

در مورد نكتة‌ شمارة‌ يك‌ بالا، ماجرايي‌ در حافظه‌ام‌ نقش‌ بسته‌ كه‌ برايتان‌ شرح‌ مي‌دهم‌: روزي‌ من‌ و همسرم‌ با يكي‌ از آشنايان‌ پاي‌ صحبت‌ و چاي‌ نشسته‌ بوديم‌. پسر ما بنه‌ ديكت‌ تقريباً 3 ساله‌ بود. ما مهمانمان‌ را مدتها نديده‌ بوديم‌ و در نتيجه‌ صحبتهاي‌ زيادي‌ براي‌ هم‌ داشتيم‌. پس‌ از چندي‌ بنه‌ ديكت‌ پيش‌ ما آمد، او نمي‌توانست‌ چند تااز مكعب‌هاي‌ لگو را از هم‌ جدا كند، بعلاوه‌ مطمئن‌ نبود كه‌ آيا سقف‌ گاراژ مسطح‌ است‌ يا شيب‌ دار. ما صحبتمان‌ را بلافاصله‌ قطع‌ كرده‌، مكعبهاي‌ در هم‌ پيچيده‌ رااز هم‌ رها كرديم‌ و به‌ بنه‌ ديكت‌ توضيح‌ داديم‌ كه‌ شيب‌ دادن‌ به‌ سقف‌ها هيچگاه‌ ضرري‌ ندارد چرا كه‌ باران‌ را به‌ خوبي‌ به‌ پايين‌ هدايت‌ مي‌كند. با اين‌ توضيح‌ او به‌ كارگاه‌ ساختمان‌ سازيش‌ برگشت‌ و گفتگوي‌ ما ادامه‌ يافت‌. سالها بعد اين‌ آشناي‌ ما اقرار كرد كه‌ آنزمان‌ چقدر عصباني‌ بوده‌ است‌: چرا يك‌ بچة‌ 3 ساله‌ اجازه‌ داشته‌ ميان‌ صحبت‌ بزرگسالان‌ بپرد؟! چرا يك‌ مهمان‌ مي‌بايستي‌ صبر پيشه‌ كند تا چند مكعب‌ بي‌ ارزش‌ از هم‌ جدا شوند؟! چرا يك‌ بچة‌ لوس‌ و بي‌ تربيت‌ مهمتر از يك‌ مهمان‌ بزرگسال‌ بود؟!

يك‌ بچه‌ لوس‌ و بي‌ تربيت‌؟ كسي‌ كه‌ كودكانش‌ را بابزرگسالان‌ در يك‌ رديف‌ قرار مي‌دهد، نه‌ تنها آنها را بدعادت‌ نمي‌كند، بلكه‌ احساس‌ اجتناب‌ناپذير برابري‌ در دمكراسي‌ را به‌ آنها انتقال‌ مي‌دهد. كسي‌ كه‌ به‌ كودكان‌ خود بدون‌ لحظه‌اي‌ درنگ‌ كمك‌ مي‌كند تا چند مكعب‌ لگو را از هم‌ جدا كنند، به‌ آنها به‌ سادگي‌ نشان‌ داده‌ كه‌ او مشكلات‌ آنها را به‌ اندازه‌ مشكلات‌ خود جدي‌ مي‌گيرد!

اما جدا از بحث‌ دمكراسي‌: آيا واقعاً بايد صبر مي‌كرديم‌ تا بنه‌ ديكت‌ شروع‌ به‌ شكايت‌ و ناله‌ كرده‌ و يا گريه‌ كند؟ و يا براي‌ جلب‌ توجه‌ ما مجبور شود چند مكعب‌ لگو در استكان‌ چايمان‌ بياندازد؟ يااينكه‌ بر حسب‌ قاعده‌ مي‌بايستي‌ صبر مي‌كرديم‌؟

يك‌ بچه‌ لوس‌ و بي‌ تربيت‌؟ كسي‌ كه‌ كودكانش‌ را بابزرگسالان‌ در يك‌ رديف‌ قرار مي‌دهد، نه‌ تنها آنها را بدعادت‌ نمي‌كند، بلكه‌ احساس‌ اجتناب‌ناپذير برابري‌ در دمكراسي‌ را به‌ آنها انتقال‌ مي‌دهد.

اين‌ موقعيت‌ مانند موقعيت‌ لئونارد همسايه‌ جديدمان‌ است‌: لئونارد احتياج‌ به‌ كمي‌ توجه‌ بيشتر دارد و بنه‌ ديكت‌ يك‌ مشكل‌ ارشيتكتي‌ دارد. و حالا اين‌ ما والدين‌ هستيم‌ كه‌ بايد تصميم‌ بگيريم‌ كه‌ آيا فوراً بايد كمك‌ كرد يا اينكه‌ كودك‌ را در انتظار گذاشت‌. من‌ به‌ كمك‌ كردن‌ بدون‌ مكث‌ طولاني‌ رأي‌ مي‌دهم‌. بدينوسيله‌ ما به‌ كودكانمان‌ اطمينان‌ مي‌دهيم‌ كه‌ آنها را جدي‌ مي‌گيريم‌.

هانس‌ گروته‌

از مجلة‌ آلماني‌ "الترن‌"

(والدين‌) آگوست‌ 1999

مترجم‌: اميد عزمي‌

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 19:20  توسط iranpsychology  | 

هسته شخصیت قسمت سوم

حاشيه شخصيت

I : سبكهاي زندگي

A: نوع حكومتي يا حاكم : فعاليت بالايي از خود نشان مي دهد، علاقه اجتماعي كمي دارد .

در تعقيب نمودن و رسيدن به اهداف خويش بسيار پر انرژي و ستيزه جو مي باشند. مي تواند ماهرانه به كنترل نمودن، گول زدن و تقلب نمودن در رابطه با ديگران بپردازد (آنچه براي من خوبست، براي جمع هم بايد خوب باشد.)

شبيه به خاستگاه مخالفهورني مي باشد.

B : نوع بدست آورنده : فعاليت كم، علاقه و توجه اجتماعي زياد.

اغلب فريبنده و افسونگر است، اما از افسون و مطلوبيت خويش براي تكيه نمودن بر ديگران استفاده مي نمايد. رايج ترين نوع مي باشد.

شبيه به خاستگاه جهت ” (موافق) هورني مي باشد.

C. نوع پرهيز كننده يا اجتنابگر: فعاليت كمي از خويش نشان مي دهد، وعلاقه اجتماعي كمي نيز دارد.

آنها نه كار مي كنند و نه خويش را به چيزي مربوط مي سازند. تمايل دارند به اينكه ؟؟ سركش تنبل و در عين حال ستيزه جو- منفعل باشند . مطابق با نظر ؟؟ بدترين خاستگاه را دارا مي باشند.

شبيه به خاستگاه دور” (پرت) هورني مي باشد.

D. نوع مفيد سبك زندگي از ديدگاه اجتماعي فعاليت زياد و داراي علائق و تمايلات اجتماعي بالا.

از عهده مشكلات زندگي در داخل يك چارچوب پيشرفته از علائق اجتماعي، بر مي آيد ، خاستگاههايش در جهت موفقيت در درون شيوه هاي واقعگريانه ومنطقي و مناسب مي باشند.

در سه عرصه مختلف زندگي ، يعني حرفه اي، عشق و نقشهاي اجتماعي، موفق مي باشند.

II. توسعه سبكهاي غلط زندگي : بسته و مربوط به سه شرط غلط و خطاي دوران كودكي :

A . حقارت فيزيكي : گاهي مي تواند منتهي شود به جبران سلامتي، اما گاهي نيز ختم مي شود به خفقان احساسات اجتماعي . در عوض متمركز شدن بر تطبيق خويش با اجتماع، اين افراد پيوسته بيشتر با خويش درگير مي شوند و همينطور دچار و بسته تاثير مي شوند كه خودشان بر ديگران دارند.

B. صرفنظر و چشم پوشي : كودكان مورد چشم پوشي قرار گرفتند هرگز نمي دانند كه عشق و تطابق و هماهنگي با ديگران ، شبيه به چه چيزهايي هستند. آنها احساس بدبختي مي نمايند و از طريق مشكوك بودن به ديگران، جدا كردن خويش از ديگران، و سوء نيت، عقده هاي حقارت خويش را بيان مي نمايند.

C. نازپرورده سازي (لوس كردن): جدي ترين خطاي تمامي والدين محسوب مي شود. نازپرورده سازي و لوس كردن كودكان، آنها را از استقلال و قوه ابتكارشان مي ربايد، اطمينان بخود آنها را متلاشي مي نمايد، و نوعي بيان مزاحم را پديد مي آورده و به آنها اين باور را مي دهد كه جهان به آنها يك زندگي را مديون است. (توجه: آدلر بيماران فرويد را مورد توجه قرار داد كه اساساً‌ بزرگسالاني نازپروده بودند، و شايد خود فرويد هم يكي از آنها بوده است).

III. روان رنجور گرايي

افراد روان رنجور ، يك سبك زندگي بزدلانه را نشان مي دهند.

روان رنجورها فعاليت كمي دارند، همينطور به علائق اجتماعي و حتي نفع خويش نيز متوجه كمي نشان ميدهند، اما به اهداف متظاهرانه و متكبرانه و دل مشغوليها و نگرانيهاي خويش ، توجه زيادي نشان مي دهند .

افراد باطناً روان رنجور ، توقع بسيار زيادي دارند، اما خودشان كمتر انجام مي دهند. روان رنجوري ، اغلب نوعي پوشش براي صنف آنها مي باشد. رفتار روان پريشانه مي تواند نوعي قدرت جاويدان بر ديگران و نوعي اعمال نفوذ بر بقيه پديد بياورد. رفتار آنها اغلب نوعي همدردي و پرستاري از سوي ديگران را براي اين افراد به ارمغان مي آورد.

پاسخ شجاعت است. روان رنجوري اساساً يك انحراف از تلاش براي برتري و تكامل مي باشد. درمان در كمك به كار مشتريان از طريق عقده هاي حقارت آنها و اهداف متظاهرانه بد هدايت شده ، نهفته است. روانپزشك و روان درمانگر بايد وي را تشويق و ترغيب نمايد تا به نبرد مستقيم با مشكلات زندگي برود و بيش از بيش درگير اجتماع و مسائل آن بشود.

IV. شيوه يادآوري اوليه : يك شيوه براي تشيخيص يك سبك زندگي درست براي فرد مي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 15:43  توسط iranpsychology  | 

هسته شخصیت قسمت دوم

فرزند بزرگتر توجه تقسيم نشده والدين را بدست مي آورد (خوب)، اما والدين اساساً فاقد صلاحيت و بي كفايت مي باشند (بد).

محبت بواسطه فرزند دوم از وي خلع شده است اگر كودك به اندازه كافي بزرگ باشد (حداقل 4 ساله) تا بتواند اين ويژگي را درك نمايد، مي تواند خوب باشد. در غير اينصورت ، اين امر منتها به عقده حقارت مي شود.

اغلب احتمال دارد كه در جستجوي درمان و مداواي اين امر بربيايند (من در ؟؟ خواهم كرد)

نتايج و برآيند هاي احتمالي :

a : دادن مسووليت براي مراقبت نمودن و قرار دادن مثال و الگويي براي خواهر يا برادر كوچكتر. مبني بر اينكه بزرگترها بسيار مسوول هستند و قدرت را دوست ميدارند.

B : مغرول نمودن وضع كردن از محبت مي تواند باعث ايجاد عقده حقارت شود و اين احساس را پديد آورد كه كودك مورد عشق والدين نيست.

 

 

تحقيق :

a: فقط و فقط اولين فرزندان، به اندازه 5 امتياز در ميزان هوش (IQ) بالاتر هستند. بطور كل، هر چه تعداد فرزندان كمتر باشد و هرچه فاصله سني بين آنها بيشتر باشد، احتمال دارد كه هر يك از بچه ها باهوش تر باشند .(يك هم بستگي و تطابق 030 – مابين ميزان هوش (IQ) واندازه خانواده وجود دارد.)

b. افراد موفق: 52% از رئيس جمهورها، 91% از ستاره شناسان ، 56% از ژنرالها و آدميرالها چنين افرادي هستند.

B: دوم : به چندين دليل و طبق چندين شيوه، بهترين موضع مي باشد- يك ميانجي صلح بالفطره و طبيعي .

داراي نوعي پيشتازي يا اعمال نفوذ در خواهر يا برادر بزرگتر مي باشد. والدين با كفايت دارد. و هرگز نمي تواند مورد ضلع محبت قرار بگيرد.

رقابت با فرزند بزرگتر خانواده مي تواند سالم يا ناسالم باشد.

A: رقابت سالم مي تواند باعث تحريك تحول وتوسعه اي سريعتر بشود. گاهي اوقات فرزندان دوم مي توانند در موفقيت بر فرزند اول متولد شد. نسبت بگيرند، اما آنها بندرت با قدرت پنداشته مي شوند.

B: اگر فرزند دوم خانواده نتواند با خواهر يا برادر بزرگتر خويش رقابت كند، مي تواند اين امر باعث ايجاد احساسات شديد مبني بر حقارت شود.

C : يك نمونه از سنارپوي بد؛ فرزند بزرگتر پسر است و فرزند دوم خانواده دختر مي باشد، و آنها در نظر سني با يكديگر نزديك هستند. اگر دختر بهتر از پسر باشد، اين مي تواند گذشته پسر را خراب كند و بكشد.

اگر پسر، دختر را شكست بدهد، اين باعث احساسات حقارت و خود كوچك بين و يا حتي بدبختي دوري مي شود (در دختر ). (و دختر اين موضوع را آنچنان كه هست درك خواهد كرد.)

فرزند كوچكتر از همه ، احتمال دارد كه مورد مداوا قرار بگيرد.

C : كوچكترين يا جوانترين فرزند:

هرگز، حتي تا يك حدود معدودي نيز مورد عدم محبت قرار نمي گيرد و از محبت خلع نمي شود.

مي تواند بوسيله والدين نازپرورده بشود. برخي تحقيقات نشان داده اند كه فرزندان نازپرورده احتمال بيشتري براي الكلي و دائم الخمر شدن دارند.

هميشه در جستجوي توجه مي باشند تلاش وتمايل آنها در اين است كه دلقك خانواده باشند- هنرپيشه و يا هواشناس تلويزيوني شوند (ويلارد اسكات)

D : تك فرزندها

قبل از فرزندان اول خانواده هرگز مورد خلع محبت قرار نمي گيرد.

زمان بيشتري را با بزرگسالان مي گذرانند و تمايل دارند به اينكه زودتر بزرگ و بالغ شوند.

احتمال دارد كه خود مهد و فردگراي بشوند و با كمال مبارزه نمايند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 15:42  توسط iranpsychology  |